جستجو :
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
امروز: ۱۳۹۹ يکشنبه ۴ آبان

 
  • بازنشر درس اخلاق؛ نقش حضرت زينب«سلام‌الله‌علیها» در احیای تشیّع - جلسۀ دوم
  • تماس تلفنی معاون اوّل رئیس جمهوری، آقای دکتر جهانگیری1399/7/12
  • بازنشر درس اخلاق؛ نقش حضرت زينب«سلام‌الله‌علیها» در احیای تشیّع - جلسۀ اول
  • اطلاعیّۀ شروع درس خـارج‌فقـه - 29/6/1399
  • پیام به مناسبت رحلت حضرت آیت‌الله آقای حاج شیخ یوسف صانعی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» - 22/6/1399
  • درس اخلاق؛ عوامل سقوط انسان، عامل چهاردهم: دنیاگرایی
  • بیانات در آستانۀ سال‌روز شهادت امام سجاد«سلام‌الله‌علیه»
  • متن و صوت جلسات درس اخلاق در ماه محرم
  • لینک صفحات و کانال‌های فضای مجازی دفتر

  • -->





    عنوان درس: آیا می شود ذمه کسی را از باب خمس بری کرد؟
    موضوع درس:
    شماره درس: 28
    تاريخ درس: ۱۳۸۳/۵/۱۳

    متن درس:

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم . رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی .

    مسئله31[1]:

    در مسئله 14 که سابقاً خواندیم فرمودند که مضمون له به ضامن خمس بدهد و آن دینی که از باب ضمانت به ذمه اش است ادا شود . بعد هم فرمودند این ضامن می تواند به مضمون عنه مراجعه کند بگوید که دینت را ادا کردم عوضش را بده و آنجا گفتیم که مسئله بلا اشکال است برای اینکه  شرایط ضمان موجود است و اینکه در باب ضمان گفته اند مضمون له در وقتی می خواهد مراجعه کند باید خسارت دیده باشد این را هم کلیّت گفتیم ندارد همین مقداری که عرفاً صدق بکند که این ضمانت را ادا کرده است این می تواند عوضش را از مضمون عنه بگیرد و در اینجا همین طور است برای اینکه  آقای ضامن اگر ضامن نبود خب مضمون له پول به او می داد از باب خمس . حالا هم دینش را بری الذمه کرده است از باب خمس . و اگر ضامن نبود این خمس را داشت و الان این خمس را ندارد پس می تواند مراجعه کند به مضمون عنه و بگوید دینت را دادم عوضش را بده .

    بحث امروز ما راجع به این است که اگر مضمون عنه این مدیون فقیر باشد ، طلبه باشد ، سید باشد و آن ضامن بگوید من دینت را ادا می کنم از بابت خمس ، از بابت سهم امام ، از بابت زکات آیا این می شود یا نه ؟

    مرحوم سید مسئله را به طور مجمل ، به طور فشرده گفتند طوری نیست .

    و غالب محشین هم ایراد به ایشان کرده اند مخصوصاً مرحوم آقای حکیم ، آقای خویی که آقا این چه ضمانی است ؟ نمی شود .

    اما حرف مرحوم سید را باید بازش کرد تا ببینیم مراد مرحوم سید چیست ؟ ما در باب ضمان مضمون له داشتیم و ضامن داشتیم و مضمون عنه داشتیم و اول کاری که در باب ضمان باید بشود بین ضامن و مضمون له است و الا پای ضمان ، رکن ضمان لنگ است .

    راجع به مضمون عنه مرحوم سید می فرمودند رضایت او شرط نیست و لو اینکه نداند هم ضامن می تواند ضامنش بشود با مضمون له و پول را بده به مضمون له و بعد آیا عوضش را می تواند بگیرد یا نه ؟ که مرحوم سید می گفتند اگر بدون اجازه باشد ضمان درست است ضمان تبرّعی است و اگر با اجازه باشد عوضش را هم می تواند بگیرد که ما آنجا می گفتیم که شرط در باب ضمان رضایت مضمون عنه است هرکجا رضایت او نباشد اصلاً ضمان نیست و صورة به آن می گوییم ضمان تبرّعی . پس در مسئله ما یا باید ضمان بالعوض باشد و مضمون له در کار باشد یا باید ابراء ذمه باشد در هر دو صورت مسئله اشکال ندارد یعنی این آقایی که می خواهد خمس می دهد به سید می گوید تو بدهکار هستی من بدهکار تو را از باب خمس می هم قبول کن من بدهکاری ترا از باب خمس می دهم خب این می گوید که بده ، تا حالا یک وعده ای بیش نیست و اما از طرف مضمون عنه ضامن او را بری الذمه کرده این برائت ذمه مضمون عنه درست شد حالا یک دفعه یک مضمون له هم پیدا می کنیم می شود ضمان اصطلاحی .یک دفعه مضمون له پیدا نمی کنیم می شود ضمان تبرّعی که ما اسمش را باید بگوییم ابراء ذمه نباید بگوییم ضمان تبرّعی. پس اصل مسئله هیچ اشکالی درآن نیست برای اینکه  گاهی پول می دهد به کسی و گاهی دین کسی را ادا می کند خب چه فرقی می کند ؟ آن می گوید آقا تو بدهکاری من از باب زکات بدهی ترا می دهم آن هم می گوید برو بده خب این بده یعنی من تو را بری الذمه می کنم از باب خمس . تو را بری الذمه می کنم از باب زکات . بعد هم دیگر خسمش دین این آقا شد یعنی پول به او داد بری الذمه شد می آید سر دائن خب می رود به دائن پول می دهد وقتی به دائن پول را داد دیگر خواه ناخواه مضمون عنه و ضامن و مضمون له هر سه فراغت ذمه پیدا می کنند نه آن بدهکار به آن است نه آن بدهکار به آن ، نه آن بدهکار به آن . حالا اسمش را می گذارند ضمان خب بگویید . اسمش را می گذارید ادای دین بگویید اسمش را می گذارید ضمان برعی باز اشکال ندارد همه برمی گردد به اینکه آیا می شود ذمه کسی را از باب خمس بری کرد یا نه ؟ خب می گوییم همین جور که از باب غیرخمس می شود ذمه کسی را بری کرد از باب خمس و زکات و ردّ مظالم و امثال اینها هم می شود ذمه کسی را بری کرد اگر هم مسئله را که شاید مرحوم سید مرادشان هم همین است اول می رود پیش آن بستانکار ، دائن می گوید آقا فقیر است پول تو را ندارد بدهدو من می خواهم از باب خمس پول او را بدهم خب مضمون له قبول می کند پیش مضمون له ضامن می شود ادای دین را اما از راه خاصی که اگر یادتان باشد که سابقاً در چند روز قبل همین مسئله را عنوان کردند گفتند که اگر بگوید من ضمانت می کنم اما خانه ام را می دهم پول ندارم بدهم از راه یک جای معینی فرمودند طوری نیست  الان هم اینجا این آقا می آید به مضمون له می گوید من خمس بدهکارم پول ندارم بدهم ، تو قبول بکن من آن آقا را راضی می کنم از باب خمس بری الذمه اش بکنم بعد می آیم پول می دهم به تو از راه خمس آن مضمون عنه می شود بری الذمه . مضمون له می گوید طوری نیست  بکن . می آید پیش مضمون عنه می گوید من می خواهم تو را بری الذمه بکنم از راه خمس بکنم یا نه ؟ می گوید بکن . می رود پول را می دهد به مضمون له و دین او ادا می شود از باب خمس ، مضمون عنه برائت ذمه پیدا می کند ضامن هم برائت ذمه پیدا می کند .

    ما از باب ضمان تبرّعی درستش بکنیم اصلاً مضمون له نمی خواهیم می آید به آقای مدیون که فقیر است و ندارد که دینش را ادا کند می گوید غصه نخور من دینت را ادا می کنم من خمس بدهکارم از باب خمس دین تو را ادا می کنم می گوید خیلی خوب . می رود دین را ادا می کند از باب ضمان تبرّعی یعنی ابراء ذمه مدیون می کند خب مسئله اشکال ندارد دیگر و آن آقای دائن بستانکار حق هم ندارد بگوید من قبول دارم ، قبول ندارم به او می گوید آقا تو پول می خواهی این هم پول اما نیّت من ، من با مضمون عنه صحبت کرده ام و گفته ام که من تو را بری الذمه می کنم – پول به تو می دهم – دین تو را ادا می کنم از باب خمس ، مضمون عنه قبول کرده ، می شود ضمان تبرّعی .

    اگر هم می خواهیم ضمان اصطلاحی درست کنیم اول می رویم پیش بستانکار می گوییم آقا من ضامن پول آن آقا اما از راه معین می دهم از باب خمس می دهم مثل اینکه آن مسئله سه ، چهار روز قبل ضامن می گفت من ضامن می شوم اما پول ندارم بدهم جنس می دهم اینجا هم می گوید من ضامن می شوم مضمون عنه را دینش را ادا می کنم از باب خمس ، مضمون له می گوید طوری نیست  الان انتقال ذمه الی ذمه  شد برای اینکه  مضمون له قبول کرد آن هم شد ضامن . کی باید الان دین را بدهد ؟ ضامن . از چه باب باید بدهد ؟ از باب خمس . لذا نیّت می کند خمس برای ادای دین آن آقا . آن وقت اگر خیلی پافشاری بکنید حرف ما می آید جلو و اینکه در اینجاها بلکه در همه جا اجازه مضمون عنه شرط است خب باشد ما همه جا می گوییم اینجا نفرمایید . مرحوم سید هم از راه ابراء ذمه گفتند مضمون عنه باید راضی به کار باشد مسئله ما هم همین می شود از راه ضمان تبرّعی درستش بکنیم که اصلاً مضمون له نخواهیم .

    هم می توانیم از راه ضمان بالعوض درستش بکنیم که مضمون له بخواهیم با مضمون له صحبت می کند ضامن می شود انتقال ذمه الی ذمه  آن وقت انتقال ذمه الی ذمه  را از باب خمس حساب می کند یعنی عوض را از مضمون عنه نمی گیرد بلکه عوض را از باب خمس حساب می کند.

    یک آقایی بدهکار است به کسی ، یک کسی که خمس بدهکار است می آید پیش آن بستانکار ، به بستانکار می گوید من ضامن ادای دین این آقا ، می گوید از راه خمس ، از راه خاصی ادا می کنم و مضمون عنه قبول می کند ، الان من پول را از خمس می دهم به این دیگر خواه ناخواه بستانکار دیگر نداریم حالا بستانکار دیگر نداریم عوضش را می باید از مضمون عنه بگیرم . آن کسی که پول داده از باب خمس باید عوضش را بگیرد ضمان بالعوض است دیگر می رود به مضمون عنه می گوید آقا من بستانکار از تو هستم چون ضامن تو شدم از باب خمس تو را بری الذمه می کنم قبول کن که از باب خمس من تو را بری الذمه کرده باشم چنانچه ما ضامن هم ممکن است درستش نکنیم از باب ضمان تبرّعی . اول می رود پیش مضمون عنه به او می گوید من می خواهم دین تو را بدهم می گوید بده می رود دینش را می دهد می شود ضمان تبرّعی «اذا کان المدیون فقیراً یجوز ان یضمن بالوفا من طرفت الخمس او الزکاة او المظالم او نحوها من الوجوه التی تنبطق علیه» که این مدیون بدهکار به مردم است من می آیم به این آقا می گویم آقا زکات به تو می رسد ، من هم سهم امام بدهکارم به جای اینکه سهم امام را بدهم به تو می دهم به آن بستانکار و تو را بری الذمه می کنم می گوید طوری نیست  می شود ضمان تبرّعی اصلاً مضمون له نمی خواهیم . از یک طرف هم اگر کسی ضمان بالعوض بخواهد درست بکند باز هم می گوییم درست است چه جور درست است ؟ می آید پیش مضمون له یعنی پیش بستانکار به بستانکار می گوید آقای بستانکار من ضامن می شوم پولش را بدهم می گوید خیلی خوب می گوید اما راضی شو که من پول را از باب خمس بدهم می گوید خیلی خوب ، انتقال ذمه الی ذمه  دیگر آن آقای مدیون بدهکار نیست ضامن بدهکار است ضامنی که می خواهد خمس بدهد الان که بدهی را از باب خمس داده به مضمون له عوضش را بستانکار می شود از مضمون عنه . می آید پیش مضمون عنه می گوید من ضامن تو شدم دینت را هم ادا کردم الان می خواهم تو را بری الذمه بکنم از باب خمس یعنی عوضی که تو باید به من بدهی می خواهم این بدهی تو را از باب خمس حساب بکنم می گوید مانعی ندارد .

    «اذا کان المدیون فقیراً یجوز ان یضمن بالوفا من طرف الخمس او الزکاة او المظالم او نحوها من الوجوه التی تنبطق علیه اذا کانت ذمته مشغولة فعلآن این مربوط به بحث ما نیست .

    و اینکه یک دفعه خمس بدهکار است می فرمایند خب مسئله بلا اشکال است برای اینکه  الان بدهکار است و به این آقای مضمون عنه می گوید ما خمس بدهکاریم می خواهیم دین تو را از باب خمس بدهیم می گوید طوری نیست .

    یک دفعه خمس بدهکار نیست ، سر سالش نیست اما می داند سرسالش خمس بدهکار است به این مضمون عنه می گوید آقا من حالا خمس بدهکار نیستم اما اجازه بده دین تو را من از باب خمس بعداً می دهم این را هم مرحوم سید می گویند اشکال ندارد .

    لازم نیست که الان مشغول بالفعل باشد اگر مشغول بالفعل هم نباشد باز هم یا ضمان بالعوض درست می کنیم یا ضمان تبرّعی درست می کنیم . به مضمون له می آید این جور می گوید ، می گوید آقا من ضامن می شوم پول این آقا را بدهم حالا سر سال من نیست ، سر سال من که شد از باب خمس می دهم مضمون له می گوید طوری نیست  می شود دین موجل ، بعد می اید دین را ادا می کند وقتی که دین را ادا کرد چهار ماه ، پنج ماه دیگر می آید پیش مضمون عنه به مضمون عنه می گوید دین شما را ادا کردم عوضش را باید بدهی ، عوضش را باب خمس دادم تو از باب خمس قبول بکن می گوید طوری نیست . اگر کسی مثل ما بگوید اجازه مضمون عنه شرط است . اجازه مضمون عنه شرط است و اگر هم نگوییم ، اجازه مضمون عنه هم شرط نیست برای اینکه  آن قبول کرده این هم عوض را از این مضمون عنه نمی گیرد و حالا بنابراین که اجازه مضمون عنه شرط نباشد عوض را نمی گیرد ضمان تبرّعی . ظاهراً مسئله اشکال ندارد.

    «بل و ان لم تشتغل فعلاً علی اشکال» این علی اشکال از باب ضمان ما لم یجب است می گوید برای اینکه  الان که می خواهد ضامن بشود چون بدهکار نیست از این جهت می شود ضامن چیزی که بدهکار نیست می شود ضمان ما لم یجب .

    اما درمسئله بعدی خود ایشان که ما دیروز هم گفتیم ضمان ما لم یجب اشکال ندارد مخصوصاً آنجاها که مقتضی هم باشد و اینجا اقتضا هم هست ولی خود مرحوم سید در مسائل بعدی می فرمایند ضمان ما لم یجب مخصوصاً آنجاها که مقتضی باشد دلیلی برایش نداریم جز اجماع و اجماع را هم بعضی از بزرگان مخالفت و اجماعی در مسئله نیست لذا این حرفِ علی اشکالٍ برمی گردد به آنکه اگر چیزی به ذمه اش نباشد می شود ضمان ما لم یجب و ضمان ما لم یجب مثلاً جایز نیست .

    و علی کل حال پس مسئله 31 این شد که اگر کسی بدهکار است و فقیر است و آقایی بخواهد ترحم به او بکند و دینش را ادا کند می تواند به این آقا بگوید دینت را ادا می کنم از باب خمس می گوید خیلی خوب وقتی دین را ادا کرد آن آقا می شود بری الذمه این آقا از نظر خمسی می شود بری الذمه بگویید ضمان تبرّعی – اگر هم می خواهید راستی ضمان اصطلاحی درست بکنید اول می آید پیش مضمون له ضمان درست می کند بعد هم عوضش را می آید پیش مضمون عنه ادای خمس درست می کند می شود ضمان اصطلاحی .

    آقایان که اشکال می کنند مرحوم آقای حکیم ، آقای خویی که اشکال می کنند می گویند این اصلاً مضمون له ندارد چون مضمون له ندارد بنابراین دین و دائن و مدیون و همه اینها یکی می شود این جور که من تشریح کردم کلام مرحوم سید را یا ضمان تبرّعی درست می کنیم مضمون له نمی خواهیم . اصلاً ضمان تبرّعی یعین آنجاکه مضمون له نمی خواهیم . برائت ذمه مدیون می کنیم یا ضمان اصطلاحی درست می کنیم مضمون له درست می کنیم و اینکه می گویید مضمون له ندارد نه مرحوم سید فرض کرده آنجا که مضمون له داشته باشد مضمون له را اول درست می کند دین را ادا می کند وقتی دین را ادا کرد عوضش را از مدیون می خواهد ، از مضمون عنه می خواهد می رود پیش مدیون می گوید که من دین شما را ادا کردم می گوید خیلی خوب . می گوید از باب خمس ادا کردم می گوید خیلی خوب تمام می شود و می شود ضمان اصطلاحی که گفتیم مضمون عنه می خواهیم ، مضمون له می خواهیم ضامن می خواهیم و بعضی اوقات اجازه مضمون عنه شرط است من جمله اینجا که ما می گفتیم اجازه مضمون عنه در همه جا شرط است .

    مسئله32[2]:

    مسئله 32 تقریباً همان است به یک صورت دیگری که مرحوم سید آنجا مضمون له را به وضوح باقی گذاشتند اینجا تصریح می کنند که مضمون له درست می کنیم «اذا کان الدین الذی علی المدیون زکاة او خمسآن این آقا خمس بدهکار است حالا که خمس بدهکار شد ضامن می شود از او ضامنی با حاکم شرع می آید پیش حاکم شرع یک کسی ، می گوید آقا این آقا خمس بدهکار است من ضامنم خمس این آقا را بدهم خب حاکم شرع قبول می کند وقتی حاکم شرع قبول کرد حالا یا معجّلاً یا موجّلاً آن وقت ادای ضمانت می کند من باب الخمس ، الان عوض بستانکار است وقتی که عوض بستانکار است می رود به آن آقایی که خمس و زکات بدهکار است می گوید من دین شما را ادا کردم پول به من بده آن آقایی که خمس بدهکار است – و دیگر حالا پول را از باب خمس نباید بدهد پول را از باب دینش باید بدهد – از باب دین می دهد به ضامن . ظاهراً  مسئله بلا اشکال است.

    یک مضمون له می خواهیم که حالا حکم اسلامی است ، یک ضامن می خواهیم یک خیرخواه ، یک مضمون عنه کسی که خمس بدهکار است . ضامن می آید پیش حاکم شرع به حاکم شرع می گوید که این رفیق ما خمس بدهکار است ندارد ما خمس او را می خواهیم بدهیم می گوید طوری نیست این آقا خمس یکی دیگر را می دهد به حاکم شرع ، اگر ضمان تبرّعی باشد که خب هیچ ، بدون اجازه مضمون عنه بوده است مطلب صاف است اگر هم با اجازه مضمون عنه بوده است که اجازه مضمون عنه می خواهد اول پول را می دهد به حاکم شرع خمس او ادا می شود این عوض را از آن آقا می خواهد آن عوض را می آید از آن آقا می گیرد وقتی عوض را گرفت چه جور می شود ؟ آن کسی که خمس بدهکار است بجای اینکه خمس بدهد دینی که از ضامن می شود ، دین را ادا می کند ، گاهی خمس می دهد نیّت می خواهد گاهی هم دین می دهد نیّت می خواهد و اگر در مسئله قبلی مضمون له را اسم نمی آوردند اینجا اسم آوردند هم مضمون له پیدا کردیم هم ضامن پیدا کردیم هم مضمون عنه .

    «اذا کان الذی علی المدیون زکاة او خمساً جاز ان یضمن عنه ضامن للحاکم الشرعی» که مضمون له حکومت اسلامی می شود آن مجتهد جامع الشرایطی که خمس می گیرد مضمون له آن می شود ضامن هم خمس بدهکار نیست ، ضامنِ کسی است که خمس بدهکاراست خب حالا این پول را داد از باب مضمون عنه که خمس بدهکار است خب حاکم شرع به پولش رسید این آقا هم باید به پولش برسد می آید به مضمون عنه می گوید خمست را دادم می گوید تشکر می کنم می گوید عوضش را بده ، عوضش را از مضمون عنه می گیرد و یا اینکه به مضمون عنه می گوید خمست را دادم راحت باش ما برای خاطر خدا چون تو چیزی نداشتی خمست را دادیم چون زکات بدهکار بودی نمی توانستی زکات بدهی زکاتت را دادیم می گوید تشکر می کنم می شود ضمان تبرّعی .

    «بل و لآحاد الفقرا علی اشکال» یک دفعه به حاکم شرع می گوید خب آن ولایت مطلقه دارد هم در باب زکات و خمس و ردّ مظالم و امثال اینها . یک دفعه لآحاد الفقرا است یک کسی زکات بدهکار است یک کس دیگر می آید به یک فقیری می گوید آقا من ضامن می شوم زکات فلانی را بدهم به تو می گوید مانعی ندارد . زکات را می دهد به یک فقیری خب دین آن آقا ادا شد اما این آقای ضامن چون ضمان بالعوض است مراجعه می کند به آن کسی که زکات بدهکار است می گوید زکات تو را دادم می گوید خیلی خوب می گوید عوضش را بده و پول را از او می گیرد از باب اینکه ضمانت کرده مگر اینکه قول باشد بگوییم که اجازه مضمون عنه هم شرط است خب قبلاً اجازه گرفته ، از مضمون له و از مضمون عنه هر دو اجازه گرفته دین را ادا کرده بعد عوضش را از آن آقا می گیرد از باب اینکه زکات او را ادا کرده . اینکه مرحوم سید می گویند علی اشکال برای این است که در ذهن مبارکشان است که فقیر مالک نیست و چون فقیر مالک نیست ، مالک زکات – حاکم شرع مالک زکات است مالک این عنوان- و ما چون که فقیر مالک نیست از این جهت با آن نمی شود دست گردان ولی مالک نیست اما عنوان چون منطبق بر این است پس خواه ناخواه مالک است مالک کلی است دیگر.

    یعنی اگر گفتید «انما الصدقات للفقراء»[3] خمس مال این عنوان است . مال فقراء وقتی مال عنوان شد این آقا که فقیر است عنوان برایش صادق است وقتی عنوان برایش صادق شد می تواند زکات را بگیرد من باب ملکیت هم می تواند بگیرد برای اینکه  مالک عنوان است عنوان هم صادق بر این فرد است پس در حقیقت این فرد مالک است مثل کلی طبیعی و زید در خارج . زید در خارج همان کلی طبیعی است . بله بعضی ها – که ما و مشهور قبول نکرده ایم – گفته اند فقیر اصلاً مصرف است و مالک نمی شود و این معلوم است درست نیست . مسلم مالک می شود اگر من باب مصرف گفتمی معنایش این است که  این گندمی که ، نانی که درست کرده یان فقیر از باب زکات و دارد می خورد از مال آن آقای زکات بده دارد می خورد مسلم این جور نیست لذا  «انما الصدقات للفقراء» مال عنوان است و این آقا که وصف برایش صادق است نه جنس و فصل برایش صادق باشد بالاخره مصداق است حالا بگویید مصدوق علیه یا مصداق . لذا این علی اشکال مرحوم سید هم ظاهراً هیچ وجه ندارد

    بله مرحوم آقای خویی می فرمایند این نمی شود برای اینکه  عبادت است و چون عبادت است قصد قربت را باید آن بکند نه این ، مضمون عنه باید قصد قربت بکند . این ایراد مرحوم خویی وارد نیست برای اینکه  دهنده باید قصد قربت بکند هرکه می خواهد باشد – کار به ضمان نداشته باشید- قاعده کلی این است که در باب زکات ، دهنده باید قصد قربت بکند اگر کسی را وکیل کرد و گفت زکات مال مرا بده آن وقتی که این آقا می دهد باید قصد قربت بکند مثل نماز استیجاری ، نماز استیجاری کیِ باید قصد قربت بکند ؟ آنکه نماز می خواند و الا آنکه پول را می دهد بگوییم قصد قربت بکند که آن کاره ای نیست میّت هم که مرده ، قصد قربت مال کیست ؟ مال آقایی که دارد نماز می خواند . در باب زکات هم همین است زکات را یک دفعه خودش می دهد باید قصد قربت کند یک دفعه وکیلش می دهد باید قصد قربت کند ، یک دفعه خیرخواهی می دهد باید قصد قربت بکند و لازم نیست آن کسی که بدهکار است یا آن کسی که زکات می خواهد بدهد که زکات بدهکار است او قصد قربت بکند.

    بنابراین اگر هم ابراء ذمه باشد و در باب ضمان کار نداشته باشید – یک کسی خمس بدهکار است و مُرده است خب شما خمسش را می دهید کی قصد قربت می کند ؟ شما . یک دفعه زنده است نَمُرده است بدون اجازه اش می روید زکات مالش را می دهید می بینید این آقا آدم بیخودی است زکات نمی دهد دلتان برایش می سوزد چون برادرتان است می روید زکاتش را می دهید کی باید قصد قربت کند آن کسی که می دهد یک دفعه هم ضامن می شود کی باید قصد قربت بکند ؟ ضامن . بنابراین ، اینکه آقای خویی می فرمایند که اشکال مسئله اینجاست که آن زکات بدهکار است باید قصد قربت کند و در ما نحن فیه آن ضامن هیچ کاره است برای چه قصد قربت بکند ؟ به آقای خویی می گوییم که ظاهراً جاهای دیگر خودتان هم ملتزم نیستید.

    هر که زکات را می دهد وکیل باشد یا متبرّع یا ضامن باشد آن باید قصد قربت بکند در ما نحن فیه ضامن باید قصد قربت بکند چنانچه در ضمان تبرّعی آن متبرّع باید قصد قربت بکند چنانچه درآنجا که خودش می دهد خودش باید قصد قربت بکند . دهنده باید قصد قربت بکند نه آنکه زکات به ذمه اش است .

    بنابراین اگر روی فرمایش مرحوم آقای خویی اگر مُرده باشد نمی شود زکاتش را بدهیم درحالی که مسلم می شود زکاتش را داد.

    در وکالت هم فرموده اند تلفن می کند می گوید فطره مرا بده نیابت باشد همین است . وکالت باشد همین است زنده باشد همین است مرده باشد همین است آن کسی که می دهد متبرّع باشد همین است ضمان باشد همین است.

    در همه جا یک قاعده کلی : در باب عبادات کی باید قصد قربت بکند ؟ کننده . حالا نماز باشد یا زکات باشد یا صوم باشد یا چیز دیگر . اگر هم تو صلی است و قصد قربت نمی خواهد آقای خویی مثال می زنند به ردّ مظالم نمی دانم درست باشد یا نه ؟ کفارات و ردّ مظالم را ایشان می گویند قصد قربت نمی خواهد در حالی که مسلم قصد قربت می خواهد و نداریم ظاهراً در جایی که عبادت مالی باشد و قصد قربت نخواهد. دیر شد وقت گذشت شما فکر کنید ببینید این فرمایش مرحوم آقای خویی را می شود جایی درست کرد که عبادت مالی باشد و قصد قربت نخواهد.

    و صلّی الله علی محمد و آل محمد.



    [1] - عروة الوثقی ، ج 2، ص 602

    [2] - عروة الوثقی ، ج 2، ص 603

    1- سوره توبه ، آیه 60

    چاپ دانلود فايل صوتي
    احکام
    اخلاق
    اعتقادات
    اسرار حج
    مناسک حج
    صوت
    فيلم
    عکس

    هر گونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
    دفتر مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى مظاهری «مدّظلّه‌العالی»
    آدرس دفتر اصفهان: خيابان عبد الرزاق – کوی شهيد بنی لوحی - کد پستی : 99581 - 81486
    تلفن : 34494691 -031          نمابر: 34494695 -031
    آدرس دفتر قم :خیابان شهدا(صفائیه)- کوی ممتاز- کوچۀ شماره 1(لسانی)- انتهای بن‌بست- پلاک 41
    تلفن 37743595-025 کدپستی 3715617365