جستجو :
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
امروز: ۱۴۰۱ جمعه ۲۸ مرداد


 
  • درس اخلاق؛ فضیلت‌های فراموش شده، فضیلت دوازدهم: «خلوص»؛ جلسۀ پنجم
  • درس اخلاق؛ فضیلت‌های فراموش شده، فضیلت دوازدهم: «خلوص»؛ جلسۀ چهارم
  • انتشار جلد ششم مجموعۀ سیروسلوک؛ «تحلیه»
  • پیام به کنگرۀ شهدای روحانیّت
  • عرضه تألیفات معظّم‌له در نمایشگاه کتاب تهران و نمایشگاه مجازی
  • درس اخلاق؛ فضیلت‌های فراموش شده، فضیلت دوازدهم: «خلوص»؛ جلسۀ سوم
  • پیام به نشست ستاد تفسیر قرآن کریم استان اصفهان 15/1/1401
  • اطلاعیه عید فطر 1401
  • اطلاعیّۀ میزان فطره و کفّارۀ در سال 1401

  • -->

    عنوان درس: تقوا
    موضوع درس:
    شماره درس: 248
    تاريخ درس: ۱۳۷۸/۵/۷

    متن درس:

    بحث ما درباره ی کلمه ی تقوا بود این کلمه ای که در قرآن خیلی مقدس است این کلمه که سعادت دنیا و آخرت مرهون اوست این کلمه ای که همه حتی فاسق و فاجر حتی ظالم و کافر آن را دوست دارند تا سرحد عشق آن را دوست دارند این کلمه ای که وقتی تصورش را بکنیم نور از سر تا پای آن کلمه ساتع است درباره ی این کلمه عرض کردم در قرآن بیش از 200 فائده بار بر آن کردند و از این 200 فائده 20 فایده را من انتخاب کردم و نباشد درباره ی این 20 فائده با شما صحبت کنم سیزده از این 20 فائده را بطور فشرده درباره اش صحبت کردم و صحبت امشب در فائده چهاردهم است که اگر نگوئیم بهترین فائده هاست و آن فائده این است که قرآن می فرماید اعمال ما مقبول درگاه الهی بواسطه ی تقوا اگر ما تقوا داشته باشیم خدا اعمال ما را مقبول می کند و اما اگر تقوا نباشد اعمال ما گرچه صحیح باشد اما مورد قبول خدا نیست و این فائده در سوره ی مائده سوره ی پنجم در آیه ی 27 با یک تأکید خاصی آمده است می فرماید (اِنَّما یَتَقَبلُ الله مِنَ المتقین) فقط از افراد با تقوا خدا عبات قبول می کند و اما اگر ما تقوا نداشته باشیم اعمال ما مقبول درگاه خدا نیست و این بحث قبول یک بحث ارزنده ای است مفید هم هست دقیق هم هست لذا امشب درباره ی همین (اِنَّما یَتَقَبلُ الله مِنَ المتقین) من صحبت کردم و امیدوارم برای من و برای شما مفید باشد عباداتی که ما انجام می دهیم منقسم می شود به 3 قسم یک قسمت اعمالی که باطل است یعنی مطابقت با رساله ی مرجع تقلید ندارند نماز می خواند اما حمد و سوره اش غلط است یا نماز می خواند رکوع ندارد سجده ندارد بقول پیغمبر اکرم مثل مرغی که دانه ضبط می کند دانه بخورد اینطوری نماز می خوانند نماز بعضی از عوام مردم یا اینکه العیاذ بالله مکه می رود بدون خمس دادن یا خمس می دهد بدون اینکه برای خدا باشد خلوص داشته باشد جبهه می رود اما برای خدا نه برای اینکه دیگران بگویند باریک الله امر به معروف و نهی از منکر می کند برای اینکه دیگران بگویند چه زرنگ دینی است این هم از کسانی است که مقدس است و مواظب است و امثال اینها خوب این عبادات باطل است به این معنا که اگر نماز اینطوری بخواند دو دفعه باید این نمازها را اعاده می کند قضا کند اگر حج بدون خمس دادن برود باید اعاده کند اگر مشکل بزرگی برای او جلو نیاید و بالاخره عبادتی که مطابق با رساله ی مرجع تقلید نیست این عبادت باطل است لذا من همین جا یک جمله ی معترضه بقول جوانها در پرانتز عرض کنم که تقاضا دارم از همه تان عباداتتان مطابق با رساله باشد تقاضا دارم از همه ی شما مخصوصاً جوانها با رساله سر و کار داشته باشید بدانید مسئله گفتن خیلی مشکل است و بدانید مسئله فهمیدن خیلی مشکل است و بدانید اعمال مطابق با رساله بودن با رساله شدن خیلی مشکل است و متأسفانه غالب مردم آسان می گیرند حتی کار رسیده به اینجا که اگر یک آقایی روی منبر مسئله بگوید از نظر اجتماعی منبر این پایین است و به نام مسئله گو و به نام اینکه منبرش اهمیت ندارد در میان مردم تلقی می شود و این یکی از اشتباهات بزرگ ماست صد، نود و پنج مردم مسئله

    نمی دانند همین الان شما عزیزان که اینجا نشسته اید از خوبان هستید شما معمولاً سر و کار با روحانیت دارید سر و کار با منبر و محراب دارید اما غالب شما سر و کار با رساله مرجع تقلید ندارید یعنی غالب شما از آقایان از خانم ها و حتی مسن ها چه رسد به جوانها سر و کار با رساله ندارید همین الان همه ی شما سر و کار با رادیو با تلویزیون و بعضی شماها سر و کار با کتابهای دینی و کتابهای غیر دینی دارید اما اینکه هر شب رساله بخوانید اینجور نیست و این اشتباه بزرگی است و بدانید هم اینکه اگر رساله ندانید اعمال شما باطل می شود اعمالی که مطابقت با رساله ندارد این عمل باطل است و وای بر کسی که عمل او باطل باشد بعضی اوقات یک دردسرهای عجیبی پیدا می شود لذا از همه ی شما مخصوصاً جوانها تقاضا دارم با رساله مرجع تقلیدتان سر و کار داشته باشید حتی سفارش می کنم هر شب ولو یک مسئله بخوانید حفظ کنید تمرین کنید در ذهن بسپارید در موقع عمل به آن مسئله عمل کنید این یک قسمت از عبادات ان شاءالله در میان شما چنین قسمی یعنی عمل باطل نیست متمم دوم اعمال صحیح یعنی اعمال شما مطابق است با رساله ی مرجع تقلید این اعمال را به آن می گوییم اعمالی که دیگر اعاده ندارد قضا ندارد استحقاق عقوبت ندارد استحقاق مصوبت دارد مثلاً یک آدم فاسق و فاجری نماز بخواند نماز صحیح بخواند این نماز صحیح رفع تکلیف می شود یعنی وقتی می گوید السلام علیکم و رحمهُ الله و برکاتُه دیگر این نمازش صحیح است بقول ما طلبه ها مَعطیٌ بِه مطابق با معمورٌ به ساقط می شود حتی اگر دلچسبش هم نباشد دو دفعه بخواهد بخواند نمی شود تمام شد و این نماز خوانده است استحقاق مثوبه دارد اینکه بگوید که این العیاذ بالله کاهل نماز است باطل نماز است در روز قیامت بخواهند عقابش بکنند خوب مسلم اینجور نیست ثوابش را می دهند و عذابش هم نمی کنند یک کسی مثلاً خمس بدهد و درست مطابقت با رساله ی مرجع تقلید خوب معلوم است این رفع تکلیف شده دیگر احتیاج به دادن خمس ندارد ثواب دارد بهشت دارد دیگر جهنم هم ندارد دیگر تا آخر به اینها می گوئیم عبادات صحیح قسم سوم عبادات مقبول یعنی خدا عبادات ما را بپذیر از عبادات ما خشنود شود از عبادات ما راضی شد این غیر قسم دوم است به این می گوئیم عبادات مقبول و این بسیار کم است که عبادات ما مورد رضایت خدا عبادت ما مورد پذیرش خدا و اینکه پروردگار عالم از عبادات ما خشنود شود عبادات ما را قبول کند برای اینکه یک مقدار این بحث روشنتر بشود یک مثالی یک حکایتی از حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجَه الشریف سعد بن عبدالله یکی از علمای بزرگ قم است این سعد بن عبدالله آدم عالم، عامل و زبردستی بوده است این می گوید من 40 تا مسئله در مباحثه هایم در گفتگوهایم تهیه کرده بودم که بفرستم خدمت اما یازدهم. امام یازدهم این40 تا سوال من را جواب بدهند می گوید: رفتم در خانه ی وکیل امام یازدهم که او هم یکی از علمای قم بوده است که نامه را بدهم دیدم مهیاست برای رفتن گفته که فلانی بیا با هم برویم آنجا خدمت امام یازدهم می رسی که من آنجا سهم امام می خواهم به آقا می دهم کارهایم را انجام می دهم تو هم خدمت آقا مسائلت را بپرس و جواب بگیر. می گوید دلم هوای امام یازدهم را برداشت لذا تصمیم گرفتم با این آقا برویم (      ) گفت رفتیم (      ) وارد شدیم بر امام یازدهم دیدیم یک پاره ی ماهی یک کودکی خدمت آقاست و آقا دارد با این کودک بازی می کند امام یازدهم دارند چیز می نویسند این کودک می آید دست آقا را می گیرد و نمی گذارد آقا چیز بنویسد و آقا یک گویی دست مبارکشان است

    می اندازد او می رود آن گوی را برمی دارد بیاید آقا امام یازدهم چیز می نویسد

    می گوید: دیدم اینطوری با کودکشان بازی می کند و کودک را سرگرم کرده است

    می گوید من و وکیل آقا نشستیم خدمت آقا بعد از تعارفها آن وکیل آقا 160 کیسه داشت که سهم امام بود از 160 نفر و چون که یک دغل بازیها آن زمانها پیدا شده بود در زمان امام هادی بلکه در زمان امام جواد و بعدش در زمان امام حسن عسکری رسم شده بود که آقا بگویند در این کیسه چه مقدار پول است و از کی است این پول. بعد از آن پول را بگیرند و رسید بدهند سعد بن عبدالله می گوید پولها را در مقابل آقا گذاشت. آقا رو کردند به این کودک. کودک 4 و5 ساله فرمودند که عزیزم این سهم امام ها مال شیعیان توست بیا بردار و بیا بگو از کی و چه مقدار پول در این کیسه هاست می گوید این آقازاده به آقا گفت. آقا، بابا حیف نیست دست پاک من به بعضی از این پولها بخورد که حرام است آقا فرمودند بیا حلال را از حرام جدا کن حلال را بردار حرامش را رد کن. می گوید این کودک آمد همینطور که رسم امام یازدهم بود کیسه را برمی داشت و می فرمود کیسه مال فلانی است این مقدار پول هم در آن است. رسیدش را می نوشتند و می دادند این بچه همین کار را کرد کیسه اول را برداشت و گفت مال فلانی و گذاشت آن طرف کیسه دوم، سوم رسید به یک کیسه ای گفت این کیسه پولش خوب نیست و حرام است و سببش این است که صاحبش غش در معامله کرده است گول زده مردم را پول تهیه کرده و کیسه را رد کرد. یک کیسه را هم گفت صاحبش گران فروشی کرده ولو اینکه حرام فقهی نیست اما به درد ما هم نمی خورد آن کیسه را هم رد کرد در آخر رسید کار به یک فرشی، فرش کوچکی که تشک ماند گفت بابا جان این فرش را یک خانمی از پولی که چُله رشته است تهیه کرده است و خود رشته است خود بافته است برای شما این 5 درهم هم خمس این پیرزن است فرستاده برای شما. می گوید تا این جمله را گفت آقا امام یازدهم با یک ولعی با یک تبسمی بلند شدند ایستادند با یک احترامی فرش را انداختند زیر پا و نشستند روی آن فرش و 5 درهم را هم برداشتند برای خرج و مخارج خودشان بعد سعد بن عبدالله تا اینجا بس است. سعد بن عبدالله می گوید 40 تا مسئله ی من را از آقا امام زمان جواب دادند حالا آن که مراد من است اینجاست این پولها این 160 کیسه دوتایش حرام بوده است یعنی باطل بوده است یعنی رفت کنار. 157 از این کیسه ها صحیح بوده است لذا آقا قبول کردند و گذاشتند آنجا. در این 160 کیسه یکی از آن کیسه ها یکی از آن پولها مقبول بوده است آن مورد پذیرش امام زمان مورد پذیرش امام یازدهم و دلچسبشان شد از این خمس خشنود شدند و راضی شدند و حتی همان وقت بلند شدند ایستادند فرش را پهن کردند روی فرش نشستند آن 5 درهم آن پیرزن را هم قبول کردند برای مصرف روزانه ی خودشان این کیسه ها اعمال ما همه و همه نظیر این کیسه هاست یک قسمت باطل است رد می شود یک قسمت صحیح است رد تکلیف می شود اما یک قسمت مقبول است مورد پذیرش امام زمان است مورد پذیرش اهل بیت است مورد پذیرش خدا. به این می گوییم مقبول کم است اما باید باشد قرآن شریف می فرماید چه عبادتی مورد مقبول است چه عبادتی خدا از این این عبادت راضی است مثل امام یازدهم آنکه بلند شدند و آن فرش را انداختند و روی آن فرش نشستند و آن 5 درهم را هم گذاشتند در جیب مبارکشان برای مصرف روزانه شان. این پیرزن کی بوده؟ متقی (اِنما یتقبل الله مِنَ المتقین) اگر ما تقوا داشته باشیم خدا اعمالمان را قبول می کند یعنی علاوه بر اینکه اعمال ما صحیح است اعمال ما رفع تکلیف از ما می شود ثواب به ما می دهند بواسطه ی آن ما را جهنم نمی برند علاوه بر اینها مورد رضایت خدا هم هست و اما اگر ما با تقوا نباشیم یعنی اگر زبان ما کلید نداشته باشد غیبت، تهمت، دروغ شایعه پراکنی چشم ما کلید نداشته باشد آلوده باشد دست ما پای ما اعضای ما اینها آلوده باشد العیاذ بالله فاسق باشیم فاجر باشیم ظالم باشیم العیاذ بالله اعمال ما ممکن است صحیح باشد یعنی صد در صد مطابق با رسالۀ مرجع تقلید باشد اما مقبول نیست در این باره روایت زیاد است. بعضی اوقات یک روایت هایی در روایات اهل بیت دیده می شود که انسان را اصلاً به وحشت می اندازد مرحوم فیض (رض) در مَحَجَهُ البیضاء یک روایتی نقل می کند این رویت انصافاً تکان دهنده است می فرماید عبدی عملی را به جا می آورد نورانیت دارد به اندازه ای که رقیب و عتید یعنی در ملکی که مواظب اعمالند این را خوب می پندارند و این عمل را ملائکه می برند در آسمان اول آن جا که صراف بیناتر است این عمل را تاریک

    می داند و می گوید بر سر صاحبش. صحیح است اما مورد پذیرش خدا نیست برای خاطر اینکه اعمال ما یعنی نماز ما وقتی ما نماز خواندیم این نماز باید برود بالا به آسمان اول، دوم، هفتم، عرش لوح، کرسی تا برسد به محضر خدا وقتی رسید به محضر خدا یا مورد پذیرش، قبول است یا نه ممکن است منازل را طی می کند اما برسد به دست خدا وقتی رسید پیش خدا مورد پذیرش خداوند نباشد لذا در آن روایت دارد گاهی به آسمان اول می رسد گاهی به آسمان دوم، سوم، چهارم گاهی

    می رود در محضر ربوبی اما آنجا خطاب می شود پذیرش ندارد برگردانید این برگردانید باز معنایش این نیست که این بی نماز است نه این همان وقتی است که نمازش مطابق مرجع تقلیدش باشد صحیح است همان امضای رقیب و عتید یعنی صحت اما فرق است بین اینکه ملائکه بگویند صحیح است خدا بگوید تو نماز خوانی، جهنم برای بی نمازیت نیست این یک و اینکه خدا بپذیرد راضی باشد این پذیرش اگر می خواهیم عبادات ما را خدا بپذیرد باید متقی باشیم و گفتم این نتیجه از بهترین نتیجه ها اگر نگوییم بهترین نتیجه ها لذا از همه ی شما مخصوصاً از جوانها از دختر و پسر تقاضا دارم در زندگی متقی باشید (طرف دوم) حالا علاوه بر اینکه یک زندگی ناسالمی یک زندگی تمام با اضطراب خاطر و نگرانی بدبختی مرگ تدریجی، علاوه بر این در قیامت، قیامت شما تاریک است اما مهمتر از اینها این است که اگر العیاذ بالله متقی نباشید اعمال شما مورد قبول شما نیست و این جمله ای که پروردگار عالم با یک نحوه ی تأکید در سوره ی مائده آیه ی 27 می فرماید برای خاطر این است که یک زنگ خطر بزند و سبک نشمارید مسئله مشکل است مشکل، سبک نشمارید. پروردگار عالم دوست فاسق و فاجر نیست لذا اعمالش هم مورد رضایت نیست سبک نشمارید (اِنَما یَتَقَبَّلَ الله مِنَ المُتقین) باید تقوا داشته باشید جوانها اهمیت به نماز بدهید نه اهمیت به همهی واجبات بدهید دختر خانم ها اهمیت به حجاب بدهید من تقاضا دارم از جوانها چشم هایشان آلوده نباشد من از همه مخصوصاً پیرمردها سن ها، پیرزن ها مسن ها اینکه زبانتان کلید داشته باشد چرا بعضی اوقات می بینیم کسی پای او لب گور است یا لااقل در سرازیری است اما این زبانش کلید ندارد یک ساعت حرف

    می زند حالا علاوه بر اینکه حرف دنیاست یک ساعت گناه، ور، ور، ور غیبت، تهمت، شایعه چه شد؟ چرا چنین هستیم چرا اینجا رسیدیم. آقا از جهنمش که بگذریم اعمال ما مورد قبول خدا نیست در جلسه ی ما از این حرف ها نیست اما من سراغ دارم آقا، خانم دلش پر می زند برای خانه ی خدا اما وقتی که به خمس می رسد خمس نداده مکه می رود خوب این عمل باطل است حالا علاوه بر اینکه اگر صحبتش هم که کسی با حقه بازی درست کند این مورد قبول خداوند نیست در اتاق در مدینه منوره در محضر رسول گرامی اگر نگویم در حرم مطهر، من بعضی اوقات دیدیم در حرم مطهر حضرت رضا پشت به ضریح حضرت رضا کرده می گوید و می خندد دارد غیبت

    می کند تهمت می زند و دروغ می گوید بعد هم می خواهد حضرت رضا یک لطفی هم به او بکند کار رسیده به اینجا خانم بی چادر است آنجا که به زور چادر سرش

    می کنند با یک وضع نکبت باری وارد صحن مطهر می شود وارد رواق مطهر می شود وارد حرم می شود اما رو نگرفته اما آرایش کرده اما جلب می کند جوان ها را به خودش دستش را بالا می کند مچش پیداست به ضریح مطهر می خواهد برساند، حضرت رضا به فریادم برس بعد هم که حضرت رضا از نظر لطفی به او نمی کند بعدش هم گله می کند از همه که من رفتم 10 روز آنجا اما حضرت رضا نظر لطفی به من نکرد حضرت رضا تو را اصلاً از همان دم در قبول نداشته تا اینکه دعای تو را مستجاب کند حضرت رضا با خدا تفاوتی ندارد در همین جهت برای اینکه او مُبَیِن قرآن خداست و قرآن خدا می گوید (انما یتقبل الله مِنَ المتقین) جوانها بعضی اوقات اینجوری است که عمل خیلی کوچکه اما مورد پذیرش خداست همان عمل کوچک یک آه یک دانه ای اشک آدم را بهشتی می کند بعضی اوقات هم 60 سال 70 سال اما مورد پذیرش خدا نیست امام صادق (ع) به یک کسی که خوب نماز نخواند به او گفتند چقدر قبیح است چقدر زشت است بروید در این راه که خدا اعمال شما را قبول کند اینجاست که بعضی اوقات یک اعمال کوچک به جاهای بلند بلندی به جاهای بالا بالایی می رسد یک کاری بکنید که خدا علاوه بر اینکه اعمال شما را قبول می کند دل شما را هم قبول کند دل شما بشود مال خدا، چه خوب است. پرودگار عالم خودش فرموده است (قلبُ المؤمن عرشُ الرحمان) (لایَسَأنی ارضی و لاسَمائی و لکن یَسأنی قلبُ عبدیَ المؤمِن) نمی شود برای من جا پیدا کرد اما اگر می خواهی دل مؤمن مال من باشد مؤمن پیدا کن دلش مال من متقی پیدا کن دلش مال من یعنی علاوه بر اینکه عملش مال خداست خدا پذیرفته، خدا پذیرفته دل این مال خدا باشد دل این جای خدا باشد عرش خدا باشد بعضی اوقات می رسد به اینجا که علاوه بر اینکه عملش را قبول می کند دلش را قبول می کند خودش را هم قبول می کند می گوید بنده ام

    بنده ام. و اگر راستی این بندگی برود یک مقدار بالا دیگر همان است که پروردگار عالم می فرماید این دیگر مستجاب الدعوه است این دیگر هر چه بگوید می گویم بله. این دیگر مال من است وقتی مال من شد من دیگر دوستش دارم من تا سرحد عشق عاشقش هستم من دیگر با او مناجات می کنم این مناجات شعبانیه در وسط مناجات شعبانیه امام صادق (ع) فرمودند می گوید خدایا من را بنده ی خودت کن. وقتی

    بنده ی خودت کردی کار می رسد به اینجا به جایی که من مناجات با تو کنم تو مناجات با من کنی چقدر مزه دارد خدا با انسان حرف بزند و مناجات کند و اینها در دعاهای ما زیاد آمده در روایات ما زیاد آمده یک کاری بکنید که علاوه بر اینکه اعمالتان مال خداست خودتان مال خدا باشید دیر شد و چون الحمدلله اسم ولی عصر آمد الان هم جمله ای یادم آمد از حضرت ولی عصر این را هم بگویم معلوم می شود امشب نظر حضرت عصر به جلسه است لذا همه ی شما آقایان، خانم ها مخصوصاً جوانها مواظب باشند که اگر نظر آقا به جلسه باشند با لطف امام زمان از جلسه بیرون رویم یک طلبه گفته بود من در صحن مطهر امام حسین (ع) بودم در یکی از اتاق ها رمل و اسطرلاب انداختم تا امام زمان را پیدا کنم دیدم امام زمان در صحن مطهر امام حسین است می گوید از اتاق آمدم بیرون آقا آنجاست رفتم جلو، ابهت آقا نگذاشت بروم جلو حتی نتوانستم به آقا سلام کنم و شاید تصرف تکوینی کرده بود لیاقت نداشت خدمت آقا برسد به آقا سلام کند و با آقا حرف بزند گفت ایستادم به آقا نگاه می کردم آقا رفتند اما وقتی آقا رسیدند به من گفتند نمی خواهد با رمل و اسطرلاب پیدایم کنی مثل این بساط انداز کاری کن خودم بیایم دیدم آقا رفتند من دو سه روز این بساط انداز را کنترل کردم ببینم چه می کند. دیدم کسب او تقواست دیدم گفتار او تقواست دیدم کردار او تقواست دیدم مقید به نماز اول وقت دیدم مقید به حرم امام حسین دیدم زبانش قید دارد، چشمش قید دارد سر تا پا کلید تقوا، دیگر وقتی چنین باشد نه عملش مال امام زمان است دلش مال امام زمان خودش مال امام زمان است. به جای اینکه دنبال امام زمان بگردد امام زمان خودش می آید دیگر بعد دو سه روز به او گفتم این آقا کیست می آید پیش تو گفت: نمی دانم اما می آید من از او خیلی استفاده می کنم می آید بعضی اوقات برایم روضه می خواند و بعضی اوقات می گوید اینجا را ببین و جایش را نشان می دهد و می گوید اینجا بود که علی اکبر روی خاک افتاد اینجا بود که امام حسین جدم حسین آمد و سر علی اکبر را به دامن گرفت بعضی اوقات روضه ی عمه اش زینب را می خواند تل زینبیه را به یاد می آورد گریه می کند و تل زینبیه را نشان می دهد و گاهی برایم روضه ای می خواند می آید هم استفاده

    می دهد و هم استفاده می دهد خوشا به حال آن کسانی که چشم آنها گوش آنها زبان آنها کلید داشته باشد خوشا به حال آن جوانی که در جوانی اهمیت به واجبات بدهد اهمیت به مستحبات بدهد اجتناب از گناه داشته باشد بلکه اجتناب از شبهات داشته باشد بتواند کم کم دلش را بدهد به خدا دلش را بدهد به امام زمان

    چاپ دانلود فايل صوتي
    احکام
    اخلاق
    اعتقادات
    اسرار حج
    مناسک حج
    صوت
    فيلم
    عکس

    هر گونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
    دفتر مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى مظاهری «مدّظلّه‌العالی»
    آدرس دفتر اصفهان: خيابان عبد الرزاق – کوی شهيد بنی لوحی(16) – کوچۀ مدرسۀ قدسیه – پلاک(22) - کد پستی : 99581 - 81486
    تلفن : 34494691 -031          نمابر: 34494695 -031
    آدرس دفتر قم :خیابان شهدا(صفائیه)- کوی ممتاز- کوچۀ شماره 1(لسانی)- انتهای بن‌بست- پلاک 41
    تلفن 37743595-025 کدپستی 3715617365