عنوان: در صورت فسخ یا اقالة بیع آیا حواله بر آن صحیح است یا باطل؟
شرح:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

مسئله 16:[1]

مسئله قبل درباره این بود كه اگر بایع یا مشتری حواله داد و بعد معلوم شد بیع باطل بوده است خانه‌اش را فروخت به شخصی بعد به جای اینكه پول بدهد حواله داد به كسی گفت برو پول را از او بگیر یا اینكه كسی خانه‌اش را فروخت مشتری باید پول را بگیرد به جای اینكه پول بگیرد به كس دیگر گفت برو پول را از بایع بگیر و حالا پول گرفته، پول نگرفته معلوم شد كه بیع از اول باطل بوده است.

مرحوم سید در هر دو صورت فرموده‌اند كه حواله هم باطل می‌شود برای اینكه این حواله تابع آن بیع بوده است و همین طور كه روشن شد بیع باطل است روشن می‌شود این حواله باطل است این مسئله درباره‌اش دیروز صبحت كردیم و ما قبول نداشتیم بله حواله باطل است اگر مراد حواله اصطلاحی، انتقال ذمه الی ذمه باشد و در این معامله فهمیده شده ذمه‌ای در كار نیست پس انتقال ذمه الی ذمه نبوده و حواله باطل بوده است. ولی بیع باطل بوده است و ما این حواله را حواله علی البری كردیم و گفتیم كه حواله صحیح است و متوقف بر بیع هم نیست و اگر هر كس پول داده است بعد باید پولش را از كسی كه حواله داده است بگیرد و اینكه حالا ذمه‌اش بری بوده است نبوده است آن كسی كه پولی را داده مجانی داده است مجانی نداده است اصل حواله را می‌گفتیم كه صحیح است الا اینكه حواله اصطلاحی معلوم است نبوده است و حواله اعم است از اینكه اشتغال ذمه الی ذمه باشد یا اینكه حواله اشتغال ذمه الی ذمه نباشد بلكه حواله بر ذمه بری باشد و ما نحن فیه هر دو صورت حواله علی البری است و حواله علی البری اشكال ندارد.

حالا مسئله امروز همان مسئله است الا اینكه فرض آنجاست كه معامله با اقاله یا با خیار فسخ شده است آیا حواله باطل است یا نه؟ مثل اینكه خانه‌اش را فروخته است به كسی، حواله داده است پولش را برو از فلانی بگیر بعد زنش راضی به این معامله نشده و آمده به بایع گفته تقاضا دارم این معامله را اقاله كن آن هم دلش سوخته و معامله را اقاله كرده است یا اینكه خیار عیب گذاشته است بعد این آقای بایع دیده خانه معیوب است برگشته است و به او گفته است این خانه‌ات معیوب است نمی‌خواهم و معامله را فسخ كرده است حالا آن حواله كه داده چه قبل از قبض چه بعد از قبض ایا درست است یا نه؟ می‌فرمایند درست است.

این مسئله الان با مسئله قبل تفاوتی ندارد از این جهت كه بعد از حواله دیگر بیعی در كار نیست الا اینكه بعد از حواله در مسئله اول معلوم می‌شود اصلاً بیعی در كار نبوده، در مسئله دوم كه امروز باشد معلوم می‌شود بیعی بوده اما بیع منفسخ شده دیروز می‌فرمودند كه حواله باطل است چون بیع باطل است و این حواله متوقف بر آن بیع است پس حواله هم باطل است امروز می‌فرمایند معامله منبطل اما حواله صحیح است حالا پول گرفته، پول نگرفته بیجا بوده طبق آن حواله باید عمل شود مثلاً در همین مثال خانه‌اش را فروخت به كسی و به بستانكارش گفت من خانه را فروختم و برو پولش را از بایع بگیر حالا این آقا آمده پول را از بایع گفته حالا این آقا خانمش حاضر به بیرون رفتن از خانه نیست و می‌آید به آقای بایع می‌گوید تقاضا دارم این معامله را فسخ كن این معامله را اقاله كن آن هم راضی می‌شود معامله را اقاله می‌كند خب معامله را كه اقاله كرده است این آقای بایع پول داده الا اینكه به مشتری نداده به محتال داده به آن كسی كه به او حواله داده خب این پول را حالا باید از كه بگیرد؟ می‌فرمایند اگر حواله باطل باشد از محتال، اگر حواله صحیح باشد از آقای مشتری به مشتری می‌گوید معامله را فسخ می‌كنم خانه را به تو می‌دهم پولم را بده و آن هم باید پول را بدهد برای اینكه این معامله فسخ شده حواله صحیح است اما معامله فسخ شده یعنی در حقیقت مثل آنجا كه ظهر بطلانه در اینجا هم معامله منبطل شده چنانچه اگر قائل باشیم كه حواله باطل است دیگر خواه ناخواه آقای بایع باید پول را از محتال بگیرد به آقای محتال می‌گوید دست، دست را می‌شناسد پول را به تو دادم معامله منفسخ شده پولم را بده مرحوم سید در اینجا می‌فرمایند كه نه معامله ولو منفسخ شده اما حواله درست است دیگر پول را آقای مشتری باید بدهد نه محتال خب حق هم اینجا با مرحوم سید است چرا؟ ما دیروز می‌گفتیم حواله متوقف بر بیع نیست تابع بر بیع نیست خود مستقل است و چون مستقل است اگر پول به ذمه محال علیه نباشد حواله، حواله مجانی است، حواله علی البری است و هر دو صورت صحیح استو متبعت از یكدیگر نه بیع تابع حواله است نه حواله تابع بیع هر دو مستقل همان را مرحوم سید اینجا می‌فرمایند. می‌فرمایند كه حواله صحیح است تبعیت را هم قبول نداریم و این هم تابع بیع نیست و راستی در آن وقتی كه حواله می‌داده به ذمه مشتری پول بوده، رفته از ذمه مشتری پول را گرفته و خب اشكالی هم نداشته. چنانچه آنجا كه مشتری به كس دیگری بگوید برو از بایع ثمن را بگیر و آمده باشد ثمن را گرفته باشد می‌فرمایند حواله صحیح است حالا ولو اینكه بیع از بین برود ربطی به حواله ندارد، حواله هم ربطی به بیع ندارد این حرف درست است دیروز هم ما راجع به آن فرع همین را می‌گفتیم مرحوم سید هم الان همین را می‌گویند فقط فرقش در این است كه در آن فرع قبل كه دیروز مباحثه می‌كردیم ظهر فساد بیع در اینجا ظهر انفساخ بیع والا در هر دو صورت دیگر بیعی در كار نیست و وقتی بیع در كار نباشد باید ببینیم حواله صحیح است یا نه؟ مرحوم سید در اینجا می‌گویند كه حواله صحیح است، حواله تابع بیع نیست یك امر مستقلی است برای خودش و درست هم هست و در آن فرع قبل می‌فرمودند كه حواله تابع بیع است این حواله در ظرف بیع واقع شده آن ظرف تقیه می‌آورد ومعامله باطل است و ظاهراً تفاوتی در مسئله نباشد لذا در هر دو صورت چه مسئله قبلی چه مسئله الان ما می‌گوییم حواله ربطی به بیع ندارد بیع ربطی به حواله ندارد اگر بیع باطل شد یا منبطل شد احكام خودش را دارد اگر حواله هم به ذمه باشد خب انتقال ذمه الی ذمه حواله اصطلاحی است والا حواله علی البری است و در هر دو صورت هم اشكال ندارد.

دیروز مرحوم سید می‌گفتند اشتغال ذمه نیست پس حواله باطل است گفتیم كه حواله متوقف بر اشتغال ذمه نیست برای اینكه غالب حواله‌ها حواله علی البری است و حواله علی البری یعنی اشتغال ذمه نیست اصلاً مبنا این است اگر ما یك حواله داشتیم حرف خوبی بود دیروز می‌گفتم دائر مدار علم و جهل این آقا هم نیست خود به خود یا واقع می‌شود یا واقع نمی‌شود هر كجا كه حواله داد و محال علیه ذمه نداشت این حواله علی البری است این می‌خواهد عالم باشد می‌خواهد جاهل باشد، می‌خواهد بداند، نداند و هر كجا هم حواله داد و ذمه محال علیه مشغول بود این حواله انتقال ذمه الی ذمه می‌شود می‌خواهد آن بداند می‌خواهد آن نداند توقف بر علم هم ندارد آن واقع و نفس الامر است فقها در باب نكاح– ما قبول نداریم- فرموده‌اند اگر صیغه دائمی بخواند اما مرادش صیغه موقت باشد می‌گویند كه این صیغه كار خودش را می‌كند و این می‌شود عقد دائمی ولو اینكه زن اگر بداند كه عقد دائمی است توی سرش می‌زند و هیچوقت راضی نمی‌شود اما حالا دیگر این صیغه آن را عقد دائمی كرده این بخواهد یا نخواهد! كه آنجاها مشهور در میان فقها این را گفته‌اند. گفته‌اند عقد می‌شود دائمی آن بخواهد یا نه. چنانچه عقد دائمی اما صیغه عقد موقت بوده می‌فرمایند عقد موقت است آن بخواهد یا نخواهد و ما آنجاها را اشكال داریم اما اینجا اصلاً یك قاعده كلی روی حواله است و آن این است كه حواله علی قسمین حواله علی البری و حواله علی ذمه مشغوله. لذا وقتی كه می‌گوید احلت و آن هم می‌گوید قبلت این حواله واقع می‌شودو وقتی كه حواله متحقق شد باید ببینیم كه ذمه آن مشغول است یا نه؟ اگر ذمه آن مشغول است انتقال ذمه الی ذمه است والا حواله علی البری است. اینجا متباین نیست و مرحوم سید می‌خواهند قید بگیرند و با قید متباینش بكنند مرحوم سید این را قبول دارند كه احلت و قبلت متوقف بر انتقال ذمه الی ذمه نیست الا اینكه اینجا می‌خواهند بگویند «ما وقع لم یقصد و ما قصد لم یقع» این را می‌خواهند بگویند كه دیروز می‌گفتم قید می‌خواهند بگیرند و اشكال من این بود كه نمی‌شود در احكام وضیعه قید من دخالت در حكم شرع داشته باشد حالا آن حرفی كه دیروز مرحوم سید می‌زدند امروز نمی‌فرمایند و می‌فرمایند كه حواله علی وجهین و حواله صحیح است.

«اذا وقعت الحواله با حد الوجهین» یا بایع حواله می‌دهد یا مشتری حواله می‌دهد كه این جور فرض كردیم كه بایع واله می‌دهد خانه‌اش را فروخته به جای اینكه خود بایع پول بگیرد حواله می‌دهد به كسی كه از او بستانكار است می‌گوید برو پولش را از مشتری بگیر گاهی هم مشتری حواله می‌دهد یعنی پول را مشتری نگرفته به مدیونش به آن كسی كه از او بستانكار است می‌گوید برو پول را از بایع بگیر این علی الوجهین یعنی بر اینكه بایع حواله می‌دهد یا مشتری حواله می‌دهد كه ما دیروز می‌گفیتم فرق ندارد مرحوم سید از نظر دلیل می‌گفتند فرق دارد و حالا علی كل حال هر دو صورتی كه آنجا فرمودند باطل است هر دو صورت را اینجا می‌فرمایند صحیح است «اذا وقعت الحواله با حد الوجهین» یعنی بایع باید حواله بدهد یا مشتری «ثم انفسخ البیع بالاقاله او با حد الخیارات» این هم دیگر قبل از قبض و بعد از قبض را هم تفاوت نمی‌گذارند و بعد هم می‌فرمایند تفاوت ندارد قبل از قبض باشد یا بعد از قبض باشد كه مثالش این است خانه را فروخته به مشتری و حالا حتی پولش را هم گرفته این جور هم فرض بكنیم یا اینكه حواله داده و آن محتال رفته پولش را گرفته حالا می‌خواهد خانه را تحویل بدهد زنش حاضر نیست می‌رود به آقای بایع می‌گوید از تو تقاضا دارم این معامله را فسخ كن آن هم دلش می‌سوزد  معامله را فسخ می‌كند خب معامله را كه فسخ كرد مرحوم سید می‌گویند حواله ربطی به این معامله ندارد خب معامله فسخ شده كه شده اما حواله به جای خود باقی است و باید طبق حواله عمل بكنیم و طبق حواله عمل كردن معنایش این است كه باید آقای بایع مراجعه كند به محتال و بگوید كه پول را بیجا به توداده‌ام پول را بده یا اینكه مراجعه می‌كند به مشتری و می‌گوید گرچه تو پول را داده‌ای از باب محال علیه پول را دادی اما حالا كه می خواهی معامله را فسخ كنی عوضش را بده یعنی عوض آن پولی را كه گرفتی كه دادی به محتال عوضش را بده حالا اگر مراجعه به محتال بكند یا مراجعه به این بكند آخر كار می‌گوید تفاوتی در مسئله ندارد و آنكه هست این است كه معامله منفسخ شده و حواله هم صحیح است.

«اذا وقعت الحواله با حد الوجهین» یعنی بایع یا مشتری. بایع حواله داده یا مشتری حواله داده كه بایع حواله بدهد پول را نگرفته به یك كسی می‌گوید برو پول را از مشتری بگیر. مشتری حواله بدهد این است كه پول را نگرفته پول را نداده به آقای محتال می‌گوید كه برو پول را از بایع بگیر این احد الوجهین همان كه دیروز می‌گفتیم «ثم انفسخ البیع» اول حواله داد «ثم انفسخ البیع» حالا انفساخ بیع هم «بالاقاله او با حد الخیارات» مثل اینكه خیار عیب پیدا شده خانه معیوب واقع شده می‌فرمایند «فالحواله صحیحه» حواله تابع بیع نیست خودش یك امر مستقلی است اگر بیع از بین رفته، حواله از بین نمی‌رود خب درست هم هست چرا؟ «لوقوعها فی حال اشتغل ذمه المشتری بالثمن» در مقابل آن مسئله كه می‌گفتند اشتغال ذمه نیست اینجا می‌فرمایند اشتغال ذمه است خب این دلیل خوب است اما ربطی به بحث ما ندارد برای اینكه ما دیروز می‌گفتیم كه حواله متوقف بر اشتغال ذمه محال علیه نیست و چونكه متوقف نیست پس حواله صحیح است اما اینجا ذمه مشغول است برای اینكه وقتی كه حواله را می‌دهد بیعی واقع شده هنوز هم بیع باطل نشده و حواله را در حال اشتغال ذمه داده خب درست است روی فرض ایشان كه توقف می‌دادند حواله را بر اشتغال ذمه در آن فرع قبلی می‌گفتند حواله باطل است در این فرع می‌گویند حواله صحیح است در آن فرع باطل است چون اشتغال ذمه نیست در این فرع صحیح است چون حال حواله دادن اشتغال ذمه محال علیه بوده است.

ولی ما دیروز می‌گفتیم این توقف مرحوم سید را قبول نداریم برای اینكه حواله علی قسمین: حواله علی البری و حواله علی ذمه مشغوله ولی رو یآن فرض مرحوم سید دیگر اینجا می‌فرمایند كه معامله صحیح است «لوقوعها وقوع حواله فی حال اشتغل ذمه المشتری بالثمن» وحواله داده برای كسی كه ذمه‌اش مشغول بوده به محیل بله درست هم هست اما آیا حواله متوقف بر این حرف است یا نه؟ ما این را قبول نداریم كه حواله متوقف باشد بر اینكه ذمه محال علیه مشغول باشد ما این را اصلاً قبول نداریم لذا فرع قبلی را می‌گفتیم درست است حالا را هم می‌گوییم درست است «فیكون كما لو تصرف احد المتابعین فی ما انتقل الیه ثم حصل الفسخ» این هم حرف خوبی است مثل اینكه اصلاً ربطی به یحث ما ندارد خانه‌اش را فروخته پولش را گرفته رفته خانه خریده حالا این آقای بایع زنش نمی‌گذارد خانه را تخلیه كند می‌گوید زن من حاضر نیستم تقاضا دارم این معامله را به هم بزن خب آقای مشتری خانه را به هم می‌زند حالا كه به هم زد این مشتری چه بدهكار به این بایع است؟ پول. خانه را فروخته 100 میلیون، حالا 100 میلیونش را باید بدهد حالا ولو اینكه با 100 میلیون رفته خانه خریده كه خانه حالا 200 میلیون قیمت آن است اما نمی‌گوید كه آقای مشتری 200 میلیون تومان بده آن پولی كه از بایع بوده و دادی خانه خریدی آن را بده خب نیست اینجور می‌گویند خانه مال خودت خانه را فروختی 100 میلیون الان 100 میلیون را بگیر و معامله رافسخ كن معامله را اقاله كن حتی صورت فسخش هم همین طور است خانه را فروخت به 100 میلیون تومان 100 میلیون تومان را رفت یك خانه خرید حالا بایع دید كه این خانه معیوب است حال كه خانه معیوب است می‌آید به مشتری می‌گوید آقا این خانه‌ات معیوب است نمی‌خواهم خیار عیب دارد و معامله را فسخ می‌كند معامله را كه فسخ كرد چه باید بدهد آن مشتری؟ آن 100 میلیون كه گرفته حالا آن 100 میلیون را رفته یك خانه خریده ربطی به این بیع ندارد و وقتی ربطی به این بیع نداشت خانه می‌شود مال مشتری این خانه هم می‌شود مال مشتری فقط آقای مشتری 100 میلیون بدهكار است 100 میلیون آقای بایع را باید بدهد خب حرف خوبی است لذا قیاس ایشان هم قیاس خوبی است قیاس درستی است حالا حواله داد آن هم پول را داد الان معامله را منفسخ كرد چه باید بدهد به بایع؟ پول را باید بدهد حالا ولو اینكه حواله داده آن هم پول را داده به آن محتال، داده باشد آنكه الان باید این آقای مشتری بدهد پول به ازای خانه بوده 100 میلیون، 100 میلیون را باید بدهد این 100 میلیون را اگر خج كرده باشد همین 100 میلیون را باید بدهد اگر به جای آن خانه گرفته باشد همین 100 میلیون را باید بدهد اگر حواله هم داده باشد محتال هیچ، این باید 100 میلیون را بدهد این فرمایش بسیار فرمایش متینی است دیروز هم ما همین را می‌گفتیم. می‌گفتیم این تبعیت را درست نكن همه حرفها درست می‌شود اینكه شما می‌خواهید احدهما را متوقف بر دیگر بكنید این درست نیست و هر كدام اینها مستقل هستند و ربطی به هم ندارند بیع ربطی به حواله ندارد حواله ربطی به بیع ندارد و الان مرحوم سید همین را اقرار دارند درست هم هست مثالشان هم بسیار عالیست و وقتی كه این آقا خانه را خرید و پول را گرفت و پول را رفت مثلاً فرش خرید، خانه خرید یا اینكه بدهكار بود و پول را داد چه تفاوت می‌كند بین این حرفها؟ حالا الان این معامله به هم خورد این آقا چه باید بدهد پولی كه به ازای آن خانه بود به ازای آن خانه گرفته حالا این را گاهی به بستانكارها می‌دهد می‌شود حواله گاهی خانه می‌خرد می‌شود مال خودش گاهی هم می‌اندازد توی بازار و یك معامله‌ای می‌كند و 100 میلیون استفاده می‌كند باز هم 100 میلیون مال خودش است ربطی به آقای بایع ندارد آقای مشتری می‌گوید كه خانه را خریده بودی باطل شد یا فسخ شد این هم پولش همه حرفها در این بود كه «ظهر» گفتند صورت علمش كه بحث ما نیست صورت علمش عصب است اگر علم داشته باشد كه پول مال او نیست و آن هم علم داشته باشد كه خانه مال او نیست خب اینكه اصلاً بحث ما نیست معلوم است این غصب است «و یؤخذ باشد الاحوال» «فیكون» اگر بخواهیم مثال بزنیم و مثالش هم خیلی خوب است «كما لو تصرف احد المتابعین فی ما انتقل الیه ثم حصل الفسخ» فرق هم نمی‌كند حالا من مثال زدم اینكه مشتری پول را می‌دهد و خانه دیگری می‌خرد یا اینكه آن بایع خانه را می‌فروشد خب وقتی كه فسخ شد خب باید بگوییم كه آنچه این آقا داده باید بگیرد در اینجا خانه است خانه را باید بگیرد حواله را هم باید جبران كند «فان التصرف لا یبطل بفسخ البیع» بسیار حرف خوبی است تصرف «لا یبطل بفسخ البیع» ما اگر معامله را فسخ كردیم ربطی به تصرف آن آقا ندارد و دیروز هم می‌گفتم یك دفعه تصرف می‌كند یك دفعه به جای تصرف به بستانكار می‌دهد خب همین جور كه تصرف «لا یبطل بفسخ البیع» اینجا هم حواله «لا یبطل بفسخ البیع».

«و لا یكون فرق بین ان یكون الفسخ قبل مال الحواله او بعده» این هم تفاوتی در مسئله ندارد «فهی تبقی بحالها» حواله به حال خود باقی است ولو معامله فسخ شده «و یرجع البایع علی المشتری» در چه؟ «بالثمن» نه به عوض ثمن به خود این ثمن، 100 میلیون بوده 100 میلیون باید بدهد حالا ولو اینكه آقای مشتری تصرف در این 100 میلیون هم كرده و داده خانه خریده و آن خانه الان 200 میلیون تومان است اینها دیگر مناط نیست مناط این است كه «تبقی الحواله بحالها و یرجع البایع علی المشتری بالثمن».

«و ما عن الشیخ و بعض» آخر كه مرحوم سید فرمودند كه مرحوم شیخ در نهایه البته در مبسوط همین جوری كه مرحوم سید فرمودند مرحوم شیخ هم فرمودند اما در نهایه گفته‌اند «من الفرق بین الصورتین» انشاء الله برای فردا.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.

 



1- عروه الوثقي، ج 2 ، ص 625 .