عنوان: پوشش خانم‌هاي سالمند
شرح:

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي‏

 

فرمودند: و منها: القواعد من النساء اللّاتي لايرجون نكاحاً بالنسبة إلى ما هو المعتادله من كشف بعض الشعر و الذراع و نحو ذلك، لامثل الثدي و البطن و نحوهما ممّا يعتادسترهنّ له.

بحث دربارۀ این بود که زن و مرد اجنبی و مرد و زن اجنبیه باید همدیگر را نبینند. باید زن سر تا پا را بپوشاند و مرد هم سر تا پا را بپوشاند الاّ وجه و کفین. فرمودند در مواردی استثنا شده است. یک مورد را فرمودند، مورد ضرورت که سه تا چهار قسم کردند و در مورد آن صحبت کردیم و یک قاعدۀ کلی اینکه اگر ضرورتی جلو بیاید، مرد می­تواند بدن زن را و زن می­تواند بدن مرد را نه فقط نگاه کند بلکه لمس هم بکند. که گفتیم اگر ضرورت جلو آمد، می­تواند به عورتین زن هم نگاه کند و زن هم می­تواند به عورتین مرد نگاه کند. مثل مورد معالجه؛ مورد حرق و غرق و امثال اینها. مورد دوم را می­فرماید زنی که پیر است و کسی نگاه شهوت آمیز به او نمی­کند. لایَرجون نکاحاً. این زن می­تواند مواضع غیر حساسش را نپوشاند. مثال می­زنند و می­گویند مثل صورت، دست، النگو و جای النگو و آن موهای جلوی صورت و امثال اینها. می­فرمایند آنجا که عادت هست و معتاد هست که نپوشاند؛ و اما مواضع حساس را باید بپوشاند. لذا اگر بخواهد پیراهنش باز باشد و سینه و پستان و پایش باز باشد و ساق پا و بالای زانو و اینها را می­فرمایند نه، باید بپوشاند؛ بلکه هرچه مُعتاد در میان مردم است و متعارف در میان مردم است. این از قرآن گرفته شده است. قرآن در سورۀ نور، آیۀ 60، می­فرماید: وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِي لا يَرْجُونَ نِکاحاً ؛ اینها مانعی ندارد که خودشان را نشان دهند به شرطی که: و فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ؛ و بعد می­فرماید: وَ  أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ. اگر خودشان را حسابی بپوشانند که بهتر است.

در مسئله دو ـ سه تا قول هست. بعضی گفتند که آیۀ شریفه می­فرماید أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ؛ بنابراین اگر هم برهنه در کوچه بیاید، طوری نیست. بعضی گفتند که نه به این اندازه برهنه و اما می­تواند چادر سر نکند و مقنعه هم سر نکند.

قول سوم، قول مرحوم سیّد است و مشهور در میان فقهاست که گفتند می­تواند چادر سر نکند و مثلاً با مانتو بیاید و حالا اگر صورتش باز است و آن موهای جلوی صورتش باز است و یا النگویش پیداست، طوری نیست. این سه قول در وسط است. این سه قول، از روایات اهل بیت (ع) گرفته شده است.

روایت در باب 110 از ابواب مقدمات نکاح: روایت 3 اینطور می­فرماید:

صحیحۀ أبی حمزة، عن أبی عبدالله (ع) قال: "القواعد من النساء لیس علیهن جناحٌ أن یَضعنَ ثِیابَهُن(3) " قال: تَضَعَ الجلباب وحده(4(

روایت هم صحیح السند است و هم ظاهرالدلاله است و می­فرماید، می­تواند چادر سر نکند.

روایت دیگر، روایت 4 از باب 110: صحیحۀ حریز بن عبدالله، عن أبی عبدالله (ع) أنّه قرأ أن یضعن (من) ثیابهن؛ پیش حضرت آیه را خواندند و معنایش را از حضرت خواستند. حضرت فرمودند: الجلباب والخمار. می­تواند چادر سر نکند و می­تواند روسری سر نکند.

روایت 1 از باب 107: این روایت می­گوید که می­تواند ذراع را یعنی تا آرنج را نپوشاند.

صحيحۀ علی بن جعفر عن الرضا(ع) قال: سئلته عن الرجل يَحلّ له أن يَنظر إلي شَعر أخت امرئته؟ فقال: لا.

آیا می­تواند به موی سر خواهرزنش نگاه کند؟ فرمودند نه. برای اینکه نامحرم است. إلا أن تكون من القواعد؛ مگر اینکه آن خواهرزنش، پیرزن باشد. قلت له: اخت امرئته و الغريبه سواء؟ قال نعم. این مثل بعضی افراد که اینگونه هستند، خیال می­کرد که خواهرزن با غریبه تفاوت دارد. گفت آیا تفاوت دارد و حضرت فرمودند بله، قلت: فمالی من النظر الیه‏ منها؟ حال چقدر می­توانم به این خواهرزنم نگاه کنم؟ فقال: «شعرها و ذراعها»؛ می­توانی به موی سرش و به ذراعش نگاه کنی.

این سه روایت بود که یکی گفت به صورت و یکی گفت به مو و یکی گفت به ذراع. مثل صاحب جواهر (رضوان الله تعالی علیه) فرمودند اینها که با هم منافات ندارد و هرسه هست. آنکه گفته چادر نداشته باشد، یعنی به صورت و آنکه گفته خمار نداشته باشد، یعنی به موی سر و آنکه گفته به ذراع، یعنی تا آرنج را می­شود نگاه کرد. مرحوم سیّد این را نفهمیده است و فرمودند جمع بر این سه روایت، عرفاً اگر در متعارف برویم، اینگونه اقتضاء می­کند که همۀ مو نه، بلکه بعضی از مو یعنی موهای جلوی صورت. همۀ ذراع نه، بلکه بعضی از ذراع؛ همان که درروایتها بود یعنی جای النگو و همان اول مُچ. لذا جمع بین روایات را اینطور کرده و فرموده است که: بالنسبة إلى ما هو المعتادله من كشف بعض الشعر. این خمارش اینطور نیست که همۀ مو را شامل شود بلکه یعنی موهای جلوی صورت. كشف بعض الشعر و الذراع و نحو ذلك؛ بعض الذراع هم یعنی اینکه النگویش را نپوشاند، موضع السوار. امّا ممّا يعتادسترهنّ؛ این را باید بپوشاند و متعارف اینست که زنهای متشرّعه و آن هم پیر، اینطور نیست که سربرهنه در کوچه بیایند و اینطور نیست که باز باشند به طوری که تا آرنجش نمایان باشد. بلکه در پیش خویش و قومهای نامحرم، آن خانمی که جوان است با آن پیرزنی که هیچ نگاه شهوت آمیزی به او نمی­شود، تفاوت دارد. تفاوتش اینست که این چادر سر نمی­کند و او می­کند؛ و تفاوتش اینست که این موهای جلوی صورتش را نمی­پوشاند و او می­پوشاند و تفاوتش اینست که این بعضی اوقات النگویش پیداست و آن جوان پیدا نیست. حال شمایید و جمع بین روایات که اگر بخواهید جمع فنّی و اصولی کنید، حرف صاحب جواهر می­شود. اما حرف صاحب جواهر متعارف در میان متشرّعه نیست. مخصوصاً اینکه قرآن هم می­فرماید باید زینت نداشته باشد. اگر هم مثل جوانها سر تا پا خودش را بپوشاند، بهتر است. غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ  أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ؛ این با حرف صاحب جواهر نمی­خورد. و جمع بین روایات با حرف مرحوم سیّد در عروه و محشین بر عروه می­خواند. که مرحوم سیّد جمع بین این سه روایت را کردند به اینکه می­تواند صورتش پیدا باشد و می­تواند موهای جلوی سر که معمولاً زنها چارقد سر داشتند، این موهای جلوی سر پیدا باشد. می­تواند کف دست تا اول مچ یعنی موضع السوار و بعض از ذراع و نه همۀ ذراع، پیدا باشد.

مو را هیچکس نگفته و آنچه بود فقط وجه و کفین بود و اما موهای جلوی سر را احدی نگفت. برای موضع السوار که یک روایت داشتیم، ما گفتیم معرضٌ عنه عندالاصحاب است و هیچ کس نگفته. آنچه بود همین وجه و کفین بود که مرحوم سیّد قبول نکرد و ما هم با یک زد و بندهایی به عنوان ضرورت گفتیم و الاّ قبول نکردیم. بالاخره مرحوم سیّد قبول نکردند و آنچه بود وجه و کفین بود و اما موهای جلوی سر که معمولاً آن وقتها که چارقد بر سر داشتند، این موهای جلوی سر پیدا بود و یا زیر گلو و یا النگو را احدی نگفت. چه از قدماء و چه از متأخرین نداریم که گفته باشد جایز است. آنگاه راجع به پیرزن گفتند جایز است. حتی بعضی از بزرگان که این هم حرف خوبی است، گفتند همین ادلّه­ای که برای قواعد است، دلیل بر اینست که زن باید وجه و کفینش را بپوشاند. حرف خوبی هم هست و سابقاً گفتیم که بر قواعد من النساء که استثنا شده، همین دلیل بر اینست که غیر از قواعد من النساء، هر خانمی باید وجه و کفین را هم از نامحرم بپوشاند. انصافاً حرف مرحوم سیّد خوب است. علی کل حالٍ پیرزنها خوب است که مثل جوانها، سر تا پا پوشیده باشند اما روایات ما یا قرآن می­فرماید که می­تواند وجه و کفین پوشیده نشود، آنگاه خواه ناخواه موهای جلوی سر و اول مُچ که موضع السوار است، آن هم پوشیده نشود و اما غیر از اینها حتماً باید پوشیده شود و اینکه بعضی احتمال دادند که حتی می­تواند سر برهنه در مقابل نامحرم باشد، این را نه از قرآن می­شود استفاده کرد و نه از روایات و معمولاً فقها هم نفرمودند. فقط همین اختلافی که هست بین صاحب جواهر و مرحوم سیّد، همین است که صاحب جواهر تمسّک کرده به سه روایت و گفته مضمون سه روایت را می­گیریم و مرحوم سیّد می­گویند این جمع، جمع عرفی نیست و جمع عرفی اینست که بعض از مو و بعض از ذراع یعنی جای النگو و اما بیش از این نه.

این مسئله­ای که می­خوانیم، مسئلۀ مهمی است.

فرمودند: و منها: غير المميز من الصبي والصبية، فإنه يجوز النظر إليهما بل اللمس ولا يجب التستر منهما، بل الظاهر جواز النظر إليهما قبل البلوغ إذا لم يبلغا مبلغا يترتب على النظر منهما أو إليهما ثوران الشهوة.

بچه­ها دو قسمند. یکی ممیز و یکی غیرممیز، چه دختر و چه پسر. به بچه­های سه ـ چهار ساله غیرممیّز می­گویند. ممیّز و غیر ممیّز را هم معنا کردند که یعنی از حرفهایی که آن مرد است و آن زن است و یا آن عورتین است و امثال اینها، سر در نمی­آورد. یعنی تمیز خوب و بد را نمی­دهد که به این غیرممیّز می­گویند. ممیّز آنست که تمیز خوب و بد را می­دهد. تمیّز اینکه این زن است و عورتینش چیست و آن مرد است و خودش هم عورتینش را در پیش مردم می­پوشاند و حیا دارد تا فرد بالغ. دختر نُه سال تمام و پسر پانزده سال تمام بالغ می­شود. آنچه مرحوم سیّد در اینجا دارند، می­فرمایند غیر ممیّز، مثل بچۀ سه ـ چهار ساله که می­شود به این دست گذاشت و او هم نگاه کند و این هم نگاه کند حتی به عورتینش. اگر ممیّز نباشد، نگاه کردن او به بدن مادر و به بدن خواهرش و یا نگاه کردن مادر و خواهر و نگاه پدر به بدن این بچه حتی عورتین، جایز است. در این باره حرف نیست و یک سیره است و در میان همه، متدیّن و غیرمتدیّن، نگاه کردن به بدن غیر ممیّز اشکال ندارد و آن هم به بدن خویش و قوم و نامحرم نگاه کند، اشکال ندارد. حرف در ممیّز است. مثل یک پسر پنج ـ شش ساله که گفتند نگاه کردن به عورتینش و یا اینکه او نگاه به عورتین بکند، نمی­شود. این هم مثل اینکه یک سیره است و مسلّم در میان اصحاب است که اگر ممیّز باشد، نه می­شود به عورتینش نگاه کرد و نه او می­تواند به عورتین دیگری نگاه کند، ولو محارم. مثلاً به عورتین خواهرش و یا خواهر به عورتین برادر یا خواهرش، اگر بخواهد نگاه کند، مسلّم نمی­شود. اما نگاه کردن به بدن او آیا جایز است یا جایز نیست؟ مرحوم سیّد می­گویند جایز است، مگر اینکه احتمال مفسده باشد. این جملۀ مرحوم سیّد را نمی­دانیم که چطور معنا کنیم. می­فرمایند: و منها: غير المميز من الصبي والصبية، فإنه يجوز النظر إليهما بل اللمس ولا يجب التستر منهما، بل الظاهر جواز النظر إليهما قبل البلوغ إذا لم يبلغا مبلغا يترتب على النظر منهما أو إليهما ثوران الشهوة.

آیا این یعنی اگر نگاه کند تحریک می­شود. خوب اگر تحریک شود که بالغ می­شود. بگوییم مثلاً مرحوم سیّد می­خواهند بلوغ زودرس را بگویند. مثلاً بچۀ هفت­ـ هشت ساله اگر به بدن خواهرش نگاه کند، این کم کم بلوغ زودرس برایش پیدا می­شود. ثوران شهوة را اینطور معنا کنیم، یعنی تحریک به این معنا که بالغ نیست و از او منی بیرون نمی­آید و نمی­تواند دخول کند اما تحریک هم می­شود. اگر اینطور معنا کنیم، اینطور می­شود که تا بالغ نشده می­توان به بدنش نگاه کرد و او هم می­تواند به بدن نامحرم یا به بدن محرم می­تواند نگاه کند اما اگر تحریک شهوت باشد، نمی­شود. اما حرف در اینست که آن کسانی که گفتند می­شود، تمسّک کردند به قاعدۀ رُفع القلم و گفتند این اگر نگاه کند ولو تحریک هم بشود، اصلاً گفتند برای نگاه کردن به عورتین هم دلیلی بر حرمتش نداریم. رُفع القلم عن الصبی حتّی یحتلم. لذا این حرف مرحوم سیّد که بالاتر هم گفتند که ثوران شهوة باشد یا نباشد اگر این حتی به عورتین خواهرش یا مادرش نگاه کند، طوری نیست و چه رسد که نگاه کند به بدن خواهر یا بدن مادرش و یا اینها به بدن آن بچه نگاه کنند. گفتند رُفع القلم عن الصبی حتّی یحتلم می­گوید طوری نیست. اما چیزی که باید توجه داشته باشیم، این رُفع القلم علی الصبی حتّی یحتلم، فقط مختص به عباداتش است و مختص به واجبات است و راجع به واجبات، رفع القلم ندارد. بچۀ چهار ـ پنج ساله اگر دزدی کند، مسلّم کتکش می­زنند. بچۀ پنج ـ شش ساله اگر غیبت کند، جلویش را می­گیرند. بچۀ پنج ـ شش ساله العیاذبالله لوات بدهد، مسلّم نمی­شود و جلوی او را می­گیرند. لذا رُفع القلم عن الصبی حتی یحتلم، فقط مختص به عبادات است و اینکه مشهور شده در میان اصحاب که رُفع القلم عن الصبی حتی یحتلم، راجع به گناهان است، مسلّم درست نیست. ممکن است اگر دزدی کند، حدّش نزنند و یا ممکن است لَوات بدهد و او را نکشتند اما در اینکه باید جلویش را بگیرند و در سرش بزنند و تربیتش کنند و حتی دربارۀ دزدی روایت دارد که با قلم تراش سر انگشتش را بتراش که دیگر از این کارها نکند، اصلاً عرف مردم اگر ممیّز باشد، او را می­گیرد و او را به گناهانش می­گیرند. و اینطور نیست مشهور شده که رُفع القلم عن الصبی، هرکار می­خواهد بکند، چیزی نیست. اگر غیرممیّز باشد، هر کار خواست بکند برای اینکه نمی­فهمد اما اگر ممیّز شد، اینطور نیست که هر غلطی خواست بکند بلکه باید هر غلطی کرد، در سرش بزنید و تربیتش کنید. اصلاً در پیش مردم قبیح است. لذا اگر در عرف متشرّعه برویم، خواهیم دید که معمولاً نمی­گذارد که بچه­های ممیّز به پستان و پشت پا و ران پا نگاه کنند. بچۀ ده ساله هنوز به تکلیف نرسیده، حال بخواهد به ران پای خواهر یا مادرش نگاه کند، ظاهراً سیرۀ متشرّعه روی او نیست و مادر عفیف و مادر نجیب حسابی در غیر متعارف از بچه­اش رو می­گیرد و مواضع حساس را از بچۀ ممیّز می­پوشاند. و بچه هم اگر کنجکاوی کند، حسابی جلویش را می­گیرند.

اتفاق افتاده و می­افتد. همین که در روایات داریم که وقتی پنج ـ شش ساله شدند در یک اطاق نباشند. اتفاق افتاده که سراغ خواهرش می­رود و خواهرش خواب است و این بازی در می­آورد. مسلّم است که حسابی کتکش می­زنند. خواهر اگر بخواهد نگاه کند، کتکش می­زنند و اگر بالغ باشد، کتکش می­زنند. اگر برادر نگاه کند و بخواهد ور برود، کتکش می­زنند. و اینکه مرحوم سیّد می­گوید تا تحریک نشوند، طوری نیست، ظاهراً سیره هست که اگر ممیّز باشد، نمی­تواند به مواضع حساس بدن نگاه کند. مثلاً یک بچۀ هفت ـ هشت ساله با پستانهای مادرش بازی کند و یا لباسهای مادر را کنار بزند و به پستانهای مادر نگاه کند، این مسلّم نمی­شود. خواه تحریک بشود یا تحریک نشود؛ اگر ما باشیم و عرف متشرّعه، بین ممیّز و غیرممیّز فرق می­گذارد و رُفع القلم عن الصبی هم نمی­تواند برای ما کار کند. رُفع القلم عن الصبی حتی یحتلم، مربوط به اینست که نماز نمی­خواهد که همین را هم می­گویند باید به عنوان مقدمه و به عنوان عادت نماز بخواند و روزه بگیرد اما حالا اگر نخواند طوری نیست. راجع به عبادات بله اما راجع به مُحرمات، خود فقها ولو به اینجاها می­رسند و یا وقتی می­خواهند در اصول بحث کنند، این رفع القلم عن الصبی حتی یحتلم را تا گاو و ماهی می­روند اما وقتی در فقه بیاییم، می­بینیم که اینطور نیست که فقها راجع به گناهان بچه تمسّک به رفع القلم عن الصبی حتی یحتلم بکنند؛ و حسابی جلویش را می­گیرد و باید این حسابی خودش را بپوشاند و باید نگاه نکند و باید به او نگاه نکنند. حال یک خواهر بالغ بخواهد حسابی به بدن یک بچۀ ممیز نگاه کند، سیرۀ متشرعه روی این نیست. تا هرچه سیره هست بگویید. تا آنجا سیره هست که مرحوم سیّد راجع به والقواعد من النساء گفتند. نمی­دانم چرا مرحوم سیّد راجع به القواعد من النساء، جمع بین روایات کردند به متعارف؛ که انصافاً خیلی عالی بود اما اینجا که می­آیند یک جمله­ای می­گویند که با حرف قبلشان منافات دارد. اگر القواعد من النساء اللاتی لایرجون نکاحاً را جمع بین روایات کردید که متعارف. در اینجا هم بفرمایید که غیرممیّز می­تواند به محارمش و حتی به غیر محارمش نگاه کند اما متعارف. و این سیره است و یک عفاف است و یک حجاب است و این یک جلوگیری از بی عفتیها و بی غیرتیهاست. بعد مسئله­اش را می­گوییم که بچۀ هفت ـ هشت ساله، خواهر و برادر در یک رختخواب و یا حتی بچه­های بالغ هر دو در یک اطاق نباید باشند و باید از هم جدا باشند. رختخواب فقط از زن و شوهر است. حتی می­گویند دختر با پدر و پسر با مادر در یک رختخواب نمی­شود. یا اطاق در بسته مختص به زن و شوهر است. حال از سیره بگذریم، چرا این آیۀ استیذان را زمین زده­ایم. آیۀ استیذان می­گوید اگر ممیّز است نمی­تواند در وقتی که تضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ مِّنَ الظَّهِيرَةِ. اینکه بعضی از دوستان در جلسۀ قبل به من می­گویند ثلاث عورات لکم؛ من که تمسّک به ثلاث عورات لکم نکردم بلکه من تمسّک به تَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ مِّنَ الظَّهِيرَةِ کردم. یعنی قرآن می­فرماید: لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ؛ یعنی بچۀ هفت ـ هشت ساله چه دختر و چه پسر باید اجازه بگیرند و بر شما وارد شوند؛ در سه وقت. یکی بعد از نماز عشاء و یکی قبل از نماز صبح در وقت نماز شبتان و یکی هم بعد از ناهار. آنگاه راجع به بعد از نماز عشاء و قبل از نماز صبح، قبل و بعد دارد اما راجع به ظهر، بعد از ظهر ندارد برای اینکه به ما علت حکم را بفهماند، می­فرماید: و تَضَعْنَ ثِيَابَهُنَّ مِّنَ الظَّهِيرَةِ. برای اینکه در آن موقع لباس خواب دارید.

حضرت ابی­طالب (ع) می­گوید پیغمبر اکرم  (ص) وقتی می­خواستیم بخوابیم، لباسهایشان را در نمی­آوردند و صبر می­کردند تا چراغ خاموش شود و وقتی چراغ خاموش می­شد، پیراهن رو را در می­آوردند و بعد می­خوابیدند. بعضی اوقات می­گفتم عزیزم بخواب، آنگاه می­گفت بخوابید تا بخوابم. آنگاه وقتی می­خوابیدیم و چراغ خاموش می­شد، پیراهنشان را در می­آوردند.

مرحوم صاحب جواهر اینجا نه بلکه در جای دیگر می­فرمایند این ادب است. اما ادب چیست. لِیَسْتَأْذِنْکُمُ حینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهیرَةِ. علت حکم است. وقتی علت حکم باشد، وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ است. بعد هم می­فرمایند وقتی بالغ شدند، حتماً باید در همه وقت اجازه بگیرند.

حال کمی فکر کنید تا ببینیم که چه باید گفت.

 

و صلّی الله علی محمد و آل محمّد