عنوان: شرايط اصول عمليه / بررسى اشكال و جواب مرحوم آخوند در معذوريت جاهل مقصر
شرح:

اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم. بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

مرحوم آخوند يك اشكال وارد كردند براى معذوريت جاهل مقصر[1] و آن اشكال اين بود كه شما اگر جاهل مقصر را معذور بدانيد. اولاً لازم مى‏آيد كه يك چيزى كه مأمور به نيست آن را جزء مأمور به بياوريد و بعد هم نبايد عقاب بشود، در حالى كه مسلم است جاهل مقصر عقاب دارد. دو دفعه همين را اشكال را در آخر ان قلت تكرار كرده‏اند و فرموده‏اند جاهل مقصر امر ندارد، پس چه جور مى گويند نمازش صحيح است؟ امر دارد روى نماز قصرى و اين نماز تمام خوانده است و نماز تمام مأمور به اين نيست، پس چه جور مى‏گويى چيزى كه مأمور به نيست صحيح است؟ و حالا بگوييد صحيح است، اگر صحيح است مأتى به كار مأمور به را كرد و بالاخره امتثال كرد، چرا كتك داشته باشد؟ در حالى كه مى‏تواند مأمور به را بياورد، به او بگوييد اعاده كن، به او بگوييد قضاء كن ولى اينكه جاهل مقصر را بگويى معذورى و كتك دارى، اين يك نحوه تناقص است و جور نمى‏آيد. اين اشكال مرحوم آخوند بود.

من ديروز عرض مى‏كردم اينكه ايشان مى‏فرمايند مأموربه نيست بلكه مأمور به است، براى اينكه آنها كه مى‏گويند جاهل مقصر معذور است مطلقا الا
ما اخرجه الدليل، كه ما مى‏گوييم، يا در جهر و اخفات و قصر و اتمام كه آقايان مى‏گويند، مى‏گويند مأمور به صددر صد مطابق با مأمور به است، يعنى مأمور به اين جاهل مقصر به نماز تمام است و مأتى به مطابق با مأمور به است، براى اينكه اگر عام باشد اين بايد تمام بخواند، اگر جاهل باشد اين بايد قصر بخواند و اسم او را گذاشتند شرط ذكرى و حمد و سوره بلند خواندن براى عالم مأمور به است، اما براى جاهل و براى ناسى حمد و سوره، همان است كه مى‏خواند، يعنى آهسته خواندن شرط ذكرى است و اصلاً جهر شرط براى نماز نيست. اين بلند بخواند درست است، آهسته هم بخواند درست است و اين كه مرحوم آخوند مى‏فرمايند: اين مأموربه نيست، كيف يصح؟ مى‏گوييم اين مأمور به است و روى قاعده نمازش صحيح است. بله آن اشكال ثبوتى مى‏ماند و آن اين است كه چرا كتك مى‏خورد و اين را هم اگر نتوانيم جواب بدهيم، مى‏گوييم مولى گفته است كتك مى‏خورد، پس كتك مى‏خورد، به خلاف ناسى كه كتك ندارد. اين هم خيلى از نظر فقهى و اصولى اشكال ندارد، بله اشكال كلامى دارد، يعنى
مى‏شود يك مسأله كلامى، نه مسأله فقهى است و نه اصولى. بله در علم كلام بايد صحبت كنيم كه امروز مى‏خواهيم صحبت كنيم كه چرا مولى اين آقا را عقاب مى‏كند.

ديروز دو تا جواب مرحوم آخوند را بيان كرديم، كه يكى را مرحوم محقق همدانى در قصر و اتمام و جهر و اخفاف دارند و يكى هم از مرحوم كاشف
الغطاء است و آنكه از محقق همدانى است اينكه، اما صحيح است، براى اينكه ما در نماز و عبادات امر نمى‏خواهيم، ملاك مى‏خواهيم و ملاك كفايت مى‏كند و نماز براى جاهل كه نمى‏داند بايد بلند بخواند همين اخفاف او كار جهر را مى‏كند. ثبوتى صحبت مى‏كنند، و مى‏فرمايند: مطابق با مأمور به نيست، مطابق با ملاك است، وقتى مطابق با ملاك شد، كفايت مى‏كند.

اگر حرف من نباشد اين حرف خوبى است و اين را مرحوم آخوند خيلى جاها دارند و من جمله در باب ضد مى‏فرمايند ما در اوامر و نواهى ملاك
مى‏خواهيم، نه امر بالفعل، نه امر منجر. اصلاً امر كاشف از ملاك است و اگر ما ملاك را بدست بياوريم كفايت مى‏كند. كه بزرگان مثال مى‏زنند كه ببيند بچه مولى درحوض افتاده است، حالا اين نگيرد تا بچه خفه شود، مولى بگويد چرا بچه‏ام را نگرفتى؟ اين بگويد امر نداشتم، مى‏خندند به انسان به اينكه امر نمى‏خواهد، همين كه ديدى بچه دارد خفه مى‏شود بايد او را مى‏گرفتى در باب نواهى هم همين طور است كه ما نهى بالفعل و نهى منجز لازم نداريم، همين مقدار كه ما ملاك را بدست بياوريم، يعنى مبغوضيت صددرصد را، حتما بايد اجتناب از او بكنيم.

مرحوم آخوند اينجا مى‏گويند گفته است جاهل مقصر معذور است، مى‏فهيم ملاك دارد، اگر چه امر به قصر دارد، اما چون گفته است همين نماز تمام درست است، مى‏فهيم ملاك دارد و همين مقدار كه ملاك دارد كفايت مى‏كند. اين راجع به كيف يصح او كه اينجور جواب مى‏دهند.

راجع به كتك او مى‏گويند اين و لو يك مصلحت تامه ملزمه آورده است، اما يك مصلحت اهمى را از دست داده است و آن اينكه نماز را بايد قصر
بخواند تمام خوانده است، يا نماز را بايد جهرا بخواند اخفاف خوانده است، پس مصلحت اهم از بين رفته است.

مرحوم حاج آقا رضا در صلاة يك مثال عرفى مى‏زنند، كه مرحوم آقاى مشكينى بر حاشيه بر كفايه هم از مرحوم حاج آقا رضا گرفته‏اند و مثال را
مى‏زنند، مى‏گويند مثلا يك گلدانى كه مى‏توانستى آب شيرين بدهى، آب شور دادى، حالا كه شور دادى بخواهى دو مرتبه آب شيرين بدهى، آب روى آب براى او ضرر دارد. اما از آنطرف يك مصحلت ملزمه‏اى را آورده‏اى و يك مصلحت اهمى را كه آب شيرين باشد از دست داده‏اى. على كل حال اينجورى است كه نماز اخفاتى براى جاهل، يك مصلحت تامه ملزمه دارد. به چه دليل؟ به دليل اينكه مى‏گويد صحيح است. روايت مى‏گويد صحيح است و الا اگر مصلحت تامه ملزمه نباشد، نبايد بگويد صحيح است، بلكه مى‏گويد باطل است، و قضاء كن. چنانچه در باب ركوع و سجده‏اش چنين است؛ «لاتعاد الصلاة الا من خمس»
[2]، اگر عمد باشد يا سهو باشد مى‏گويد نماز باطل است، يعنى نماز منهاى ركوع مصلحت تامه ملزمه اصلاً ندارد، اما نماز منهاى حمد و سوره در حال جهل مصلحت تامه ملزمه دارد.

پس اينكه مى‏گويد صحيح است، ما پى مى‏بريم مصلحت تامه ملزمه را. اما كتك دارد، چرا؟ براى اينكه مصلحت اهم را از دست داده است و آن اين
است كه بايد با اختيار خودش رفته باشد مسأله ياد گرفته باشد، نرفته، با اختيار نماز جهرى را از بين برده است و نماز اخفاتى بجاى او گذاشته است، يا نماز قصرى را از بين برده است و نماز تامى را بجاى او گذاشته است.

انصافا حرف خوبى است. اگر حرف ما را نپسنديدند كه ما گفتيم مأمور به است، حرف مرحوم آخوند خيلى خوب است و آن اين است كه ما در اوامر و
نواهى امر نمى‏خواهيم، امر كاشفيت دارد. وقتى امر نخواهيم، نهى نمى‏خواهيم، وقتى ملاك را بدست آورديم آن ملاك براى ما كار مى‏كند و اينجا كه گفته است مأتى به مطابق با مأمور به است مى‏فهميم ملاك دارد ولو مأمور به نيست، اما ملاك دارد. چرا كتك مى‏خورد؟ براى اينكه اهم را مى‏توانسته بجا بياورد، نياورده است؛ مى‏توانست برود تحصيل بكند و نماز را قصرى بياورد، يا مى‏توانست برود تحصيل بكند و نماز را جهرى بياورد، تقصير كرده است كتك مى‏خورد روى اينكه چرا اهم را تقصير كردى و مهم را بجا آوردى.

معمولاً بعد از مرحوم آخوند اعلام هم همين مشى كه مرحوم آخوند در كفايه كرده‏اند، همين مشى را فرموده‏اند. على كل حال در مقام رفع اشكال ثبوتى هستيم، هر چه ببافيم طورى نيست، ولى بالاخره بافتنى است. كه من عرض مى‏كردم لازم نيست اين قدر درست و پا بزنيد، امام صادق عليه‏السلام فرموده است تمام. مقام اثباتى حرف بزنيد، اما اگر بخواهيد مثام ثبوتى حرف بزنيد كه مرحوم حاج آقا رضا و مرحوم آخوند اشكال را حل كرده‏اند ـ اما از بافتنى خودشان ـ كه شده يك مسأله عقلى و با عقلشان اشكال را حل كرده‏اند. آن آقا مى‏گفت نمى‏شود، كيف يصح؟ كيف يعاقب؟ ايشان فرموده‏اند: مى‏شود. حالا واقع اين است يا نه؟ مرحوم آخوند اين التزام را نمى‏دهند كه بگوييد واقعا اين است كه من گفته‏ام، نه اين مراد نيست. يعنى تو اشكال ثبوتى مى‏كنى به روايت امام صادق عليه‏السلام، ما هم جواب ثبوتى مى‏دهيم احتمال مى‏دهيم. اگر اين باشد اشكال رفع مى‏شود و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال، استدلال آن آقا باطل مى‏شود. ولى على  كل حال بايد توجه داشته باشيم كه گفته حاج آقا رضا و گفته
مرحوم آخوند يك احتمال عقلى است در مقابل اشكال عقلى.

مرحوم كاشف الغطاء با ترتّب درست كرده است و اين ترتّب از ابتكارات مرحوم كاشف الغطاء است در همه جا، من جمله اينجا. اين ترتب را كه ما قبول
داريم و مرحوم آخوند قبول ندارند، اشكال عقلى دارد رفته‏اند در فلسفه و منطق و مى‏گويند، اشكال ضدين مى‏شود، اجتماع ضدين مى‏شود.

ما ترتب را قبول داريم و مدعى هستيم يك امر عرفى است و كارى هم به عقل نداريم. بارها خودمان مى‏گوييم كه ساعت 10 بيا، لااقل 10 نمى‏آيى،
ساعت 12 اينجا باش و تاخير نشود. اين معناى ترتبى است كه عرف دارد، به بچه، به رفيق مان، به مولى، به عبد، در اوامر و نواهى عرفى اين ترتب عرفى هست و ما آنجا هم علاوه بر اينكه اشكال هايش را رفع كرديم به مرحوم آخوند گفتيم اين يك معناى عرفى است و دليل عرفى براى او داريم. مرحوم كاشف الغطاء، اينجا اينجور گفته‏اند كه به مكلف مقصر مى‏گويند نماز تام الاجزاء بياور و ان جهلت، نماز ناقص بياور، مى‏شود مأمور به. به مكلف مى‏گويند ايهاالمكلفون در نماز صبح حمد و سوره را بلند بخوانيد. دو دفعه مى‏گويند ايهاالمكلفون كه عصيان مى‏كنيد بواسطه جهل، نماز صبح را جهر بخوانيد و ان عصيت اخفى بخوانيد. در قصر و تمام هم همين است، كه مى‏گويند ايهاالمسافر نمازت را قصر بخوان و ان عصيت نمازت را تمام بخوان. لذا مرحوم كاشف الغطاء گفته است مأمور به است و كتك مى‏خورد، كتكش روى عصيان است و مرحوم كاشف الغطاء هر كجا امر طولى باشد، يا يك نهى طولى باشد، همين جورى او را درست كرده است. دروغ نگو، لااقل دروغ مفسده‏آميز نگو. همين ترتب است. تهمت نزن، لااقل تهمت به خدا و پيامبر نزن. از خانه بيرون نرو، لااقل به كاباره نرو و مرحوم كاشف الغطاء در تمام اوامر و نواهى طولى يك ان عصيت در تقدير گرفته است و گفته است  اين يك معناى عرفى است.

اين هم انصافا حرف خوبى است. اگر حرف ما را بپسنديد، همه حرفها سالبه با انتفاء موضوع است و اما اگر حرف ما را نپسنديد حرف مرحوم آخوند
خوب است و خوب‏تر حرف مرحوم كاشف الغطاء است، براى اينكه حرف مرحوم آخوند حرف دقّى عقلى فلسفى است، فقه پسند و اصول پسند نيست، اما حرف مرحوم كاشف الغطاء فقه پسند و اصول پسند است. اين هم جواب دوم.

جواب سومى كه هست و اين جواب را ما در باب مقدمه گفتيم، اين است كه در باب مقدمه يك اختلافى شده اينكه در بعضى از مقدمات گناه بار شده، چرا؟ در بعضى از مقدمات ثواب بار شده، چرا؟ اين ثواب براى چى است؟ هر قدمى براى رفتن كربلا ثواب يك حج و يك عمره دارد تا رسيده به آنجا كه به عايشه فرموده ثواب 90 حج و 90 عمره دارد.

مرحوم حضرت امام را ياد ندارم در باب نواهى چه مى‏گفتند، اما در باب ثواش مى‏گفتند كه دانه را مى‏ريزند كه كبوتر بگيرند؛ براى اينكه مردم رغبت
پيدا كنند به ولايت، اين ثوابها را مى‏دهند. اگر اين حرف درست باشد در باب نواهى هم همين را مى‏گوييم كه عقاب مى‏كنند ترهبا؛ براى اينكه چون منهى عنه و آن گناه خيلى مهم است جلوى او را مى‏گيرند بواسطه عقاب كردن به آن مقدمات. زياد هم هست.

اينجا يك مقدار حرف دارد و عرفيت هم دارد اگر قبول داشته باشيد، اين اشكالهاى مرحوم آخوند و جوابهايشان سالبه به انتفاء موضوع مى‏شود.

و صلى اللّه‏ على محمد و آل محمد.



[1]-محمد كاظم خراسانى مرحوم آخوند، كفاية الاصول «چاپ چهارم، مؤسسه نشر اسلامى، قم،1418 ه.ق» 427 و 428.

[2]-محمد بن حسن حر عاملى، وسائل الشيعه، 20 جلد «چاپ ششم، چاپخانه اسلاميه، تهران، 1403 ه.ق» ج 1، ص 260، باب 3، از ابواب وضو، ح8.