عنوان: اجتهاد و تقلید/ تعارض اقوال دو مجتهد مساوی در علم
شرح:

اعوذ بالله من الشیطان ارجیم بسم الله الرحمن الرحیم رب اشرح صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

راجع به تقلید اعلم صحبت کردیم اما یک مسئله مشکلی جلو آمده که در کفایه هم هست و افراد محقق نظیر آقا سید محمد فشارکی مرحوم حاج شیخ و مرحوم نائین در دسشان مسئله را متعرض هستند مسئله مشکل این است که حالا اگر دو تا مجتهد جامع الشرایط شد یا بیشتر و یک مقلد می خواهد از یکی از اینها تقلید می کند در حالی که می داند اینها با هم اختلاف در فتوا دارند چه باید گفت؟ دو تا رساله معمولاً اختلاف در او زیاد است مثلاً یک کدام سوره را واجب می داند یک کدام واجب نمی داند یک کدام تسبیحات اربعه را یک مرتبه واجب می داند یک کدام سه مرتبه واجب می داند دو تا حجت با هم می شوند معارض وقتی دو تا حجت با هم شدند معارض عقل ما می گوید اذا تعرضا تساقطا آقای مقلد نه می تواند رساله این را بگیرد و نه رساله آن را چه بکند نظیر دو تا روایت است چخه جور وقتی تعارض دارد وقتی تعارض دارد نه این حجت است نه آن برمی گردد به این که آقایان مقلدین باید متاط باشند باید جمع بین این دو قول بکنند.

حرفی که هست این که بعضی از اوقات احتیاط هم نمی شود کرد یکی می گوید واجب است یکی می گوید واجب است یکی می گوید حرام است چه باید بکنیم مرحوم شیخ انصاری در اجتهاد و تقلیدشان هم خودشان قبول دارند و هم نقل می کنند از محقق کرکی که گفته اند اجماع داریم بر تخییر وقتی دو تا مجتهد ترجیح بر یکدیگر نداشتند مردم مخیرند که یا این قول را بگیرند یا آن قول را و شیخ انصاری با همین تسالم از قضیه رد می شوند و می گویند گویا متسالم عندالاصحاب است و این اجماع حجت است.

معلوم می شود که مرحوم شیخ انصاری اقرار می کنند که اشکال هست لذا با تسالم اصحاب از قضیه رد می شوند و می گویند مخیر است می خواهد از این تقلید کند مرحوم شیخ انصاری می فرمایند دو تا مجتهد نظیر دو تا روایتمتعارض است در دو تا روایت متعارض مشهور در میان اصحاب این است که اذا فتخیر اگر دو تا روایت با هم متعارض شد تساقط نیست بلکه تخببر است شیخ انصاری نقل می کنند از بزرگان این که ما نحن فیه نظیر روایتین متعارضتین است و چنانچه آن جا تخییر است این جا هم تخییر است الا این که شیخ بزرگوار این را از نظر صغری و کبری هر دو اشکال دارند.

می فرمایند اما صغری فاذا فتخیر که در آن روایت دارد اول توقف احتیاط است اگر نتواند تخییر است ما نحن فیه این جور است که باید احتیاط بکند و عمل به هیچ مدام نکند اگر نشد و دوران امر بین محذورین شد آن وقت تخییر است این مسئله ما را حل نمی کند و غیر از آن روایتین متعارضتین است بالاخره از نظر صغری مرحوم شبخ مب فرمایند اگر بخواهیم از باب روایتین متعارضتین بگیریم لازمه کلام توقف است نه تخییر و تخییر در جایی است که دوران امر بین محذورین باشد این اشکال از نظر صغروی اشکال کبروی هم که می کنند این است که می فرمایند قاعده تعادل و تراجیح چون خلاف قاعده است مختص به روایتین است و هیچ جا بین دو حجت متعارض کسی نگفته است توقف و تخییر یعنی روایات باب متعارض را مثل مقبوله عمرو بن حنظله ولو در متن آمده کهدو روایت متعارض را چه کنیم همه گفته اند باب تعادل و تراجیح تعبد است و الا عقل ما و عقلاء می گویتند دو حجت وقتی متعارض شد هیچ کدام حجت نیست لذا مرحوم شیخ انصاری می فرمایند اگر ما بخواهیم ما نحن فیه را ببریم در باب تعارض هم از نظر صغری اشکال دارد و هم از کبری.

از مرحوم حاج شیخ در درسشان تقل می کنند یعنی استاد بزرگوتر ما مرحوم حضرت امام و مرحوم داماد این دو تا از درس ایشان چیزی نقل می کنند و من خیال می کنم که اصل این حرف از آقا سید محمد فشارکی باشد مرحوم حاج شیخ فرموده اند روایتهایی که به ما می گوید قول مجتهد را بگیر آن روایتها به ما می گوید باب تعادل و تراجیح مخصوص روایت است و ما نحن فیه تخییر است اگر دو مجتهد با هم مختلف بودند و دو تا رساله داشتند هر کدام زا رساله ها را می خواهی بگیر و مقلد شو مرحوم حاج شیخ فرموده اند موضوع صدق العادل علی نحو قضیه ساریه است که اسم او را می گذارند وجود ساری و معنای وجود ساری این است که مثلاً وقتی به شما می گوید اکرم عالماً این عالماً اول یک موجود مهمله است که اسم او را م گذاریم طبیعت مهمله مقدمات حکمت جاری می کنیم می گوییم مولی در مقام بیان بوده قرینه ای ذکر نکرده پس این طبیعت اراده شده است می گویند بعد از مقدمات حکمت طبیعت ساریه است یعنی جریان پیدا می کند در همه افراد یعنی همه علماء دهاتی باشند یا شهری را شامل می شود لذا مشهور شده می گویند الطیعی قبل از جریان مقدمات حکمت این مهمله و بعد از جریان مقدمات حکمت ساریه مهمله یعنی اگر گفت اکرم عالماً اگر مقدمات حکمت در او جاری نکنیم نمی توانیم بگوییم هر عالمی باید قدر متیقن گیری کنیم بگوییم عالم مجتهد عادل مشغول به تحصیل برای این که طبیعت مهمله است ولی وقتی مقدمات حکمت جاری کردیم آن طبیعت مهمله می شود طبیعت ساریه و سریان پیدا می کند و حتی می رسد به آن جا که صدق العادل دو تا روایت متعارض را هم می گوید با هم تعارض می کنند آن وقت روایات ما که می گوید تخییر می فرمایند این روایات حجیت خبر واحد اینها طبیعت ساریه هستند اینها وجود ساری هستند و صورت تعارض را هم می گیرد و صدق العادل هم راجع به او هست و هم راجع به او هست گفته اند اما راجع به روایاتی که مربوط به مجتهد است حجیت قول مجتهد گفته است اینها صرف الوجود است و اما الحوادث الواقع فارجعوا فیها الی رو.اه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله مرحوم حاج شیخ می فرمایند نمی خواهد بگوید که همه شان این چنینی هستند بلکه صرف الوجود یعنی این که از میان اینها حجتی علیکم و انا حجه الله اما به قول ایشان می فرمایند علی سبیل البدلیه که مرحوم حاج شیخ اسم او را وجود بدلی هم گذاشته اند و اما الحوادث الواقعه یعنی یکی از اینها علی نحو البدل اگر این شد این و الا آن و الا دیگری و بالاخره یک کدام حکومت مال یکی قاضی باشد یکی و همچنین تا آخر گفته است و اما الحوادث الواقعه علی نحو صرف الوجود است علی نجو وجود بدلی است نه علی نحو وجود ساری علی نحو طبیعت ساریه گفته است وقتی چنین باشد مسئله حل می شود و آن این است که صورت تعارض را هم می گیرد اما علی نحو البدل به ما می گوید یکی از اینها برای تو حجت است لذا این جور می شود که اگر ماده تا مجتهد داشته باشیم و اینها همه بتوانند مرجع باشند بتواننند رهبر باشند بتوانند قاضی باشند اما الحوادث الواقعه چون علی نحو وجود بدلی است می گوید یکی از اینه حاکم است یکی از اینها برای تو قاض یاست یکی از اینها برای تو مقلد است به قول مرحوم حاج شیخ همیشه یک بدلی است صورت تعارض هم یک بدلی است یعنی اذا فتخیر گفته است پس بنابراین چون این دو تا فتوی با هم متعارض است چون اما الحوادث الواقعه موضوع است او صرف الوجود است نه طبیعی ساریه وجود بدلی است نه عام مجموعی پس بنابراین در صورت تعارض یکی از این دو هر کدام را می خواهی انتخاب و آن را بگیر.

حرف خوبی است انصافاً اما اشکال او این است که عقل مرحوم حاج شیخ گردن روایت گذاشته شده است حرف این است که آیا این دقیات را می شود گردن روایات گذاشت که ما بگوییم اما الحوادث الواقع بدل و ظاهر یک دفعه گردن او می گذارید می گویید باید چنین باشد این عقل و دقت ما است و گردن روایت گذاشتن تحمیل بر روایت کردن است اما یک دفعه می خواهیم بگوییم یدل یعنی روایت می کند اگر ما باشیم و دلالت عرفی روایات روایات علی نسق واحد است یعنی آن روایت و آیه ای که می گوید خبر واحد فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله اینها صرف کنیم نه در مقام عام مجموعی است نه در مقام عام بدلی است بلکه می خواهد بگوید مجتهد جامع الشرایط فتوا دارد اگر بگوییم دلالت بر فتوا می کند اما حالا کدام مجتهد جامع الشرایط حکومت دارد مجتهد جامع الشرایط فتوا دارد اگر بگوییم دلالت بر فتوا کند اما حالا کدام مجتهد شرائط او چیست صورت تعارض را چه بکنیم هیچ دلالت ندارد معنای صرف الوجود همین است معنای طبیعی مهمله همین است هم روایات خبر واحد و هم روایات حجیت مجتهد جامع الشرایط هر دو چون در مقام تشریع حکم است لایستفاد منهما الا طبیعه مهمله خبر واحد حجت است اما کدام خبر واحد آیا خبر واحد اگر مخالف با قرآن باشد حجت است یا نه دیگر در مقام بیان نیست آیا اگر تعارض شد چه باید بگوییم دیگر دلالت ندارد هر دو می شود طبیعت مهمله لذا در حالی که این حرف را مرحوم حضرت امام و هم مرحوم آقای داماد هر دو پسندیده اند و من شنیده ام که مرحوم نائینی که شاگرد مرحوم آقای فشارکی است و شاکردهای مرحوم نائینی هم پسندیده اند.

و علی کل حال آن که می دانم این که مرحوم حضرت امام رضوان الله تعالی علیه و مرحوم آقای داماد هر دو ان چه از استاد نقل می کردند پسندده بودند اگر بتوانید اشکال من را جواب بدهید انصافاً حرف خوبی است.

یک حرف من دارم و آن این است که اصلاً تعارض در کار نیست برای این که دو حجت طولی است به عبارت دیگر هر دو حجت مبتلا به نیست علم اجمالی است بک کدام مبتلاء به است یک کدام مبتلاء به نیست و اصلاً تعارض در کار نیست یعنی دو تا مجتهد را می دانم اینها با هم مخالفت دارند اما من که از هر دو نمی خواهم تقلید کنم بلکه از یک کدام می خواهم تقلید کنم مثل این که عباء یا قباء را می دانم یک کدام نجس است اما عباء را دزد برد اصلاً مبتلا به من نیست و این قیاس فقط است کل شی طاهر حتی تعلم می گوید پاک است و می توانی بپوشی علم اجمالی منحل می شو.د به یک طرف و علم اجمالی اصلاً از بین می رود مت نحن فیه همین جور است دو تا حجت طولی است به قول مرحوم حاج شیخ علی البدل من یک کدام را می خواهم بگیرم تعارض برای ما ندارد اصلاً وقتی علم اجمالی نباشد برای من علم اجمالی نیست پس بنابراین من می توانم تقلید کنم حرف من خوب باشد اگر حرف من را بپذیرید که خیلی خوب و الا حرف حاج شیخ- اگر جواب اشکال من را بدهید- حرف بسیار خوبی است. این خلاصه حرف است.

بحث فردا که خیلی مشکل است اینکه آیا تقلید میت جایز است یا نه؟

وصلی الله علی محمد و آل محمد.