عنوان: قواعد / قاعده قرعه / ادله قرعه / آيات
شرح:

اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم. بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

ديروز عرض كردم كه اين قرعه اصل عملى است و مال عقلاء هم است و شارع مقدس اين بناى عقلاء را امضا كرده است و عقلاء در مشكل لاينحل شان قرعه مى‏زنند و گفتم دليل او هم همين است كه قرآن نقل مى‏كند كه براى حضرت يونس قرعه زدند، براى كفالت حضرت مريم قرعه زدند و نظير او زياد است. اختلاف عجيبى شدكه خانه خدا را كى بسازد، پيغمبر اكرم در حاليكه جوانى بودند آمدند رفع نزاع كردند و گفتند قرعه مى‏كشيم و بنام هر كس آمد همان بسازد.[1] حضرت عبدالمطلب نذر كردند اگر فرزند پيدا كردند يكى را قربانى كنند، قرعه زدند، هرچه قرعه زدند دفعه اول، دفعه دوم، دفعه سوم بنام عبداللّه‏ در آمد.[2] يعنى قرعه كشيدن يك چيز عقلايى است كه همشيه بوده است، اسلام هم اين را امضا كرده است و گفتم استخاره هم از همين باب است و فقط فرق او اين است كه در استخاره توجه الى اللّه‏ مى‏خواهد و اما در قرعه توجه الى اللّه‏ لازم نيست.

و گفتيم اماره هم نيست، چون كشفى در كار نيست و گفتيم همه امارات و همه اصول مقدم بر اين است، و جه تقدم او هم معلوم است؛ براى اينكه آن مى‏گويد القرعة لكل امر مشكل، اماره مى‏گويد اين مشكل ندارد، اصل عملى مى‏گويد اين مشكل ندارد. گفتم مختص به موضوعات است و در احكام نيست و چرا در احكام نيست؟ براى اينكه در احكام مشكل ندارد، يك مجتهد در احكام مشكل ندارد، مى‏تواند هر حكمى را با آن قواعدى كه در دست او است رفع مشكل بكنند.

حرف دوم اين است كه قرعه مختص به حاكم اسلامى نيست كه بعضى گفته‏اند، كه حتى استاد بزرگوار ما حضرت امام در حالى كه خوب راجع به قرعه بحث كرده‏اند اما چون در آخر منتهى مى‏شود كه قرعه مختص به حاكم است،[3] على الظاهر با سيره جور نمى‏آيد. مختص به منازعات است كه بعضى فرموده‏اند؟ ظاهرا با سيره درست در نمى‏آيد، اما اينكه بگوييم مختص به همه مشكل هاست با سيره درست در مى‏آيد.

و يك بحثى هست كه مى‏گويند به قرعه نمى‏شود عمل كرد مگر اينكه اصحاب عمل كرده باشند و اين يك بحث مفصلى است كه ان شاءاللّه‏ بعدا بحث مى‏كنيم، كه ما مدعى هستيم تاييد عمل اصحاب را نمى‏خواهيم و به قرعه هركجا باشيم، مى‏توانيم عمل كنيم. چون آن حرف در ذهنشان بوده لذا بعضى گفته‏اند قرعه مختص به منازعات است، در حالى كه خيلى جاها در سيره مختص به منازعات نيست، مثلاً در غنم موطوئه، كه كسى گاو و گوسفند دارد و اين گوسفند رفت در ميان گله او و گم شد حالا بخواهد با علم اجمالى گله را از بين ببرد كه نمى‏شود، بخواهد يكى از آنها را بكشد، نمى‏داند كدام است، نمى‏داند چه كند. در روايات آمده قرعه بشود و يكى از آنها را با قرعه سر ببرد و گوشت او را بسوزاند و مابقى پاك است. اينجا نه دعوى و نه منازعه و نه حكومت است و فرمود اند قرعه بكشد.

بله در آن آيات شايد كسى بگويد مختص منازعات است، يعنى انداختن حضرت يونس در دريا، اين مختص به منازعات بود، اگر بگوييم، يا در تكفل حضرت مريم از منازعات بود، يا ساختن خانه خدا از منازعات بود ولى اين مثالى كه من زدم از باب منازعه نيست. گله خودش باشد و هيچ كس هم با او منازعه نداشته باشد، باز همين بحث قرعه مى‏آيد و روايات فراوانى داريم كه ان شاءاللّه‏ در ضمن بحث‏ها مى‏خوانيم و مى‏بينيم كه منازعه يا حكومت و طرح دعوى اينها شرط در قرعه نيست. شرط در قرعه اين است كه عقل او كار نكند و مشورت كار نكند و بن بست باشد و به قول روايت مشكل باشد. بن بست باشد، در اين بن بست القرعة لكل امرٍ مشكل. حالا مى‏خواهد باب دعوى باشد، باب منازعات باشد، مى‏خواهد اصلاً مربوط به طرفين نباشد، بلكه مربوط به شخص باشد، دو نفر كه راه را گم كرده‏اند، يكى مى‏گويد از اين راه برويم، يكى مى‏گويد از آن راه، مى‏آيند قرعه مى‏كشند.

تا اينجا مقدمات بحث ما بود. حالا دليل بر قرعه چيست؟ ما مى‏گوييم ادله اربعه: هم كتاب قرعه را امضا كرده است، هم روايات قرعه را امضا كرده است، هم اجماع داريم و هم دليل عقلى داريم يعنى سيره داريم. اما عقل يعنى سيره عقلاء مسلم است كه همين جور كه شارع مقدس فرموده است قرعه داريم، قبل از اسلام، بعد از اسلام، غير مسلمانها، اينها قرعه دارند و ما مسلمانها استخاره داريم و آنها قرعه دارند، دليل او هم همين نقل قر آن كريم درباره حضرت يونس درباره حضرت مريم است، نقل او در تاريخ فراوان است راجع به اينكه وقتى مشكلى جلو مى‏آمد، قرعه مى‏كشيدند. دو مورد او ساختن خانه خدا و قرعه عبدالمطلب است.

اما از نظر قرآن يك جمله اول عرض مى‏كنم بعد وارد در آيات بشوم و آن جمله اين است كه قرآن شريف اگر يك تاريخى را نقل كند، اگر يك جمله را از
كسى نقل كند، اگر قبول داشته باشد، ساكت مى‏ماند و اما اگر قبول نداشته باشد ولو نقل تاريخ مى‏كند اما ردع مى‏كند، حالا به عنوان جمله معترضه يا بعوان جمله مستقله. روش و رسم قرآن اين است كه هر كجا چيزى را قبول نداشته باشد فورا يك جمله معترضه‏اى مى‏آورد و اينكه ساكت بماند در قرآن نيست اين قاعده كلى است در قرآن. حالا دو آيه را بخوانيم ببينيم چگونه دلالت دارد.

يك آيه در سوره آل عمران - آيه 44 - راجع به حضرت مريم عليهاالسلام مى‏فرمايند «اذ يلقون اقلامهم ايهم يكفل مريم و ما كنت لديهم اذ يختصمون»؛
پيغمبر نبودى ببينى چه دعوايى در گرفت؟ در چى دعوى در گرفت، راجع به حضرت مريم و آن وقتى كه دعو در گرفت، اينها يلقون اقلامهم، گفتند قرعه
مى‏كشيم و قرعه كشيدند. كه گفتم قرعه اقسامى دارد، مثلاً الان يك قسم او استخاره است، آن وقتها فهميده مى‏شود از تاريخ بغير تسبيح يك تيرهايى درست مى‏كردند، يك نشانه‏گيرى مى‏كردند و آن تيرها را مى‏زدند به آن نشانه، هر كدام نشانه‏گيرى مى‏شد، آن مصاب بود در كارش. مثلاً در باب همين حضرت مريم، آيا حضرت زكريا تكفل كند يا ديگرى. اينها نشانشان را مى‏زدند، اقلامشان را يعنى آن چوب باريكشان را مى‏زدند، هركدام كه نشانه‏گيرى را مى‏كرد آن در قضيه مى‏برد. و تكفل حضرت مريم شد بعهده حضرت زكريا، چون قرعه به نام حضرت زكريا در آمد، يعنى نشانه آن به هدف رسيد، تير آن به هدف رسيد و بنام حرت زكريا شد و تكفل حضرت مريم مال حضرت زكريا شد. اين آيه به ما مى‏گويد اين كار حضرت زكريا و پذيرفتن مريم، اين اولاً نقل از يك پيامبر خداست و ما بخواهيم بگوييم قرآن قرعه را امضا نكرده است، اين خيلى مشكل است، از آن طرف هم اين را گفتم كه اگر قرآن شريف چيزى را قبول نداشته باشد رد مى‏كند و سكوت قرآن شريف راجع به قرعه امضا است. راجع به روايات هم همين را ميگوييم كه اگر سيره‏اى در كار باشدو اينها ساكت مانده‏اند، اسم او را مى‏گذاريم عدم ردع. راجع به قرآن هم همين است كه اگر چيزى را نقل بكند و ساكت بماند، عدم ردع او دليل بر امضاء است و اين آيه شريفه ردع نكرده است، عدم ردع دليل بر اين است كه قرعه درست است.

آيه دوم هم در سوره صافات آيه 141 مى‏فرمايد «فساهم فكان من المدحضين» اينها راجع به حضرت يونس قرعه كشيدند و نمى‏خواستند كه بنام
حضرت يونس در بيايد ولى آمد، «فكان من المدحضين»، اينها غصه دار شدند، خلاف آنچه مى‏خواستند شد و بالاخره بنام حضرت يونس در آمد.

باز هم اينجا قرآن مى‏فرمايد مردم قرعه كشيدند و ساكت مى‏ماند و عدم ردع دليل بر امضا است و آن اينكه قرآن قبول دارد اين كار را و الا اگر اين كار
درست نبود بايد رد مى‏كرد و رد نكردن قرآن دليل بر امضاى قرآن است. بنابراين اينجور مى‏شود كه يدل برحجتة قرعه قرآن. البته با عدم ردع. آنچانكه
يدل بر قرعه سيره، البته با عدم ردع. اين از نظر عقل و قرآن.

اما از نظر روايات، يك روايت كه روايت 13 از باب 13 از ابواب كيفية الحكم، جلد 18 وسائل است. روايت اين است كه مى‏فرمايد «اىّ قضيةٍ اعدل
من القرعه اذ افوّض الامر الى اللّه‏ تبارك و تعالى اليس اللّه‏ يقول: فساحم فكان من المدحضين».

اين روايت همان تقريبى است كه من عرض كردم، مى‏فرمايد قرآن هم دلالت دارد بر اينكه قرعه حجت است، اما آنكه روايت دلالت دارد اين است كه
در بن بست‏ها چه چيز اعدل از قرعه است چه چيزى بهتر از قرعه است؟ وقتى كه چيزى فوض الامر الى اللّه‏ تبارك و تعالى.

اين اذا فوض الامر الى اللّه‏ تبارك و تعالى در قرعه نيست، يعنى سيره عقلاء چنين چيزى ندارند و مثل اينكه مى‏خواهد استخاره را بگويد. كه ديروز
گفتم فرق بين استخاره و قرعه اين است كه در قرعه تفويض الامر الى اللّه‏ نيست، توجه الى اللّه‏ لازم نيست، اما در استخاره تفويض الامر الى اللّه‏ لازم است و دعا و ذكر بگويد تا توجه الى اللّه‏ پيدا كند و قبضه تسبيح را بگيرد، اگر يكى آمد خوب و اگر دو تا آمد بد است. البته اين هم قراردادى است، حالا اگربگويد، دو تا دو تا استخاره مى‏كنم اگر دو تا آمد خوب و اگر يكى آمد بد است، اين هم طورى نيست، قراردادى است، چنانچه ديروز گفتم هفت هشت جور استخاره با تسبيح داريم.

حالا اين جمله‏اى كه حضرت مى‏فرمايند «اىّ قضية اعدل من القرعه» بالاخره قرعه را حجت كرده است. حالا اگر اين فوض الامر الى اللّه‏ را اگر واجب
دانستيد استخاره را حجت كرده‏ايد و اگر هم گفتيد نه و گفتيد در قرعه لازم نيست، نمى‏تواند رد سيره كند. روايت 17 از همين باب همين است، الا اينكه اين سند دارد و آن روايت كه خوانديم بى سند است،  الا اينكه از جازات صدوق است.

روايت 12 از همان باب 13 كه مصححه حريز است.«عن ابى جعفر عليه‏السلام قال: اول من سوهم عليه مريم بنت عمران و هو قول اللّه‏ عزوجل: و ما كنت لديهم اذ يلقون اقلامهم ايهم يكفل مريم، و السحام ستة ثم استهموا فى يونس». فرمود اول قرعه‏اى كه شد براى حضرت مريم بود و اين سنت شد، چون سنت شد درباره حضرت يونس هم اين كار شد.

اين چه مى‏خواهد بگويد؟ آيا مى‏خواهد بگويد كه قرعه در ميان عقلاء نبود؟ يا مى‏خواهد بفرمايد اول دينى كه در آن قرعه كشيده شد، دين حضرت
زكريا بود، سپس سنت شد در دين و بعدش هم در دين حضرت يونس براى خود حضرت يونس قرعه كشيده شد؟ بگوييم كارى به سيره عقلاء ندارد، مى‏خواهد بگويد در دين، اول دينى كه قرعه كشيده شد ،دين حضرت مريم بود، بعدش هم ثم استهموا فى يونس. ظاهرا همين معناى او باشد اشكال اين روايت اين است كه اگر ما بخواهيم ظاهر روايت را معنا كنيم، بايد بگوييم قبل از زكريا قرعه نبوده و در زمان حضرت زكريا پيدا شده است.

باز روايت مرسله ثعلبة بن ميمون است و اين روايت مصححه است از اين جهت كه ابن فضال در سند واقع شده، گر چه ثعلبة بن ميمون درنظر من موثق است، اما چون گفته‏اند غير موثق است، چون در سند حسن بن على بن فضال واقع شده، روايت مصححه است.

عن ابى عبداللّه‏ ثم قال: «اىّ قضية اعدل من قضية تجال عليها السحام يقول اللّه‏ تعالى: فساهم فكان من المدحضين». اينجا مثل اينكه همان عرض من را مى‏خواهد بفرمايد، مى‏فرمايد چه چيزى بهتر از قرعه است، مگر نمى‏بينى قرآن شريف قضيه حضرت يونس را نقل مى‏كند؟ معلوم مى‏شود كه مام صادق هم تذكر به اين مطلب مى‏فرمايند كه اگر چيزى را قرآن شريف نقل بكند و رد نكند، همين رد نكردن دليل بر امضا است، مى‏فرمايند چه چيزى بهتر از قرعه است، مگر نمى‏بينى قرآن شريف مى‏فرمايد «فساهم فكان من المدحضين».

بعد در ذيل مى‏فرمايد: «و قال: ما مِن امرٍ يختلف فيه اثنان الا وله اصلٌ فى كتاب اللّه‏ ولكن لاتبلغه عقول الرجال»[4]، هر چيزى در قرآن هست.امام صادق مى‏فرمايد: من قرعه را فهميدم من قوله تعالى كه فرمود فساهم فكان من المدحضين كه معناى او اينجور مى‏شود كه چون خداى تعالى فرموده است فساهم فكان من المدحضين يعنى يك تاريخ نقل كرده است، من مى‏فهمم كه اگر قرآن چيزى را نقل كند و رد  نكند، اين امضا است. لذا من مى‏گويم قرعه اعدل از هر  چيز است در بن بست‏ها. يدل عليه قوله تبارك و تعالى. روايت را گفتم از نظر سند خوب است و از نظر دلالت هم مى‏فهماند كه قرعه در قرآن شريف هم هست و قرعه را امضا مى‏كند.

باز روايت 17 از باب13 از ابواب كيفية الحكم، جلد 18 وسائل: رواية صحيحه است. صحيحة منصور بن حازم. قال: «سأل بعض اصحابنا اباعبداللّه‏ عليه‏السلامعن مسئلةٍ»؛ منصور بن حازم مى‏گويد من خدمت امامصادق عليه‏السلام بودم كه كسى آمد مسئله پرسيد. فقال: «هذه تُخرج فى القرعه (يا هذه تُخرج بالقرعه)»، اين را از قرعه پيدا كن. ثم قال«فاىّ قضيةٍ اعدل من القرعه اذا فوضوا امرهم الى اللّه‏ عزوجل اليس اللّه‏ يقول: فساهم فكان من المدحضين».

اين روايات همه در صدد بود مدرك را قرآن بگيرد، لذا وقتى سؤال كرد مسئله را كه مسئله مشكلى بوده، حضرت فرمودند قرعه بكش، هر كدام
اصابت كرد همان حكم مسئله است، بعد هم فرمود: قرآن شريف نقل كرده است كه در قضيه حضرت يونس چنين كارى كرده‏اند. 

روايت ديگر روايت 13 از باب 13 از ابواب كيفية الحكم است: قال سألت اباالحسن عليه‏السلام عن شى‏ء فقال لى: كل مجهول ففيه القرعة، قلت
له: انّ القرعة تخطى‏ء و تصيب قال: كلما حكم اللّه‏ به فليس بمخطى‏ء»، گفتند قرعه بكش. محمد بن حكيم مى‏گويد به حضرت گفتم: و قرعه كارى انجام نمى‏دهد براى اينكه قرعه گاهى مطابق با واقع است، گاهى هم مطابق با واقع نيست. حضرت فرمودند هرچه خدا بفرمايد خطايى در او نيست. ان شاءاللّه‏ بعد ببينيم روايت را چه جور معنا كنيم.

و صلى اللّه‏ على محمد و آل محمد.



[1]-«عن ابى عبداللّه‏ «عليه السلام» قال: ان رسول اللّه‏ «صلى اللّه‏ عليه و آله» ساهم قريشا فى بناء البيت فصار لرسول «صلى اللّه‏ عليه و آله» من باب الكعبة الى النصف ما بين الركن اليمانى الى الحجر الاسود». محمد بن يعقوب الكلينى، الكافى، پيشين، ج 4، ص 28، باب ورود تبع و اصحاب الفيل البيت، ح 5؛ مستدرك الوسائل، ج3، ص 200، باب 11، از ابواب كيفية الحكم و احكام الدعوى، ح 10.

[2]-رك: ابن هشام الحميرى، سنن النبى «صلى اللّه‏ عليه و آله و سلم»، ج 1، ص 98 - 101.

[3]-مرحوم حضرت امام گرچه فرموده‏اند:«وها هنا احتمال آخر قريب بعد الدقة فى مجموع الادلة و التتبع فى كلمات الاصحاب، و ان كان مخالفا لظاهر بعض الروايات الخاصة: و هو انّ المراد منها ان كل امر مشكل فى مقام القضاء، و مشتبه على القاض و مجهول فيه ميزان القضاء ففيه القرعة»، اما در ادامه فرموده‏اند: «لكن هذا الاحتمال قريبا بالسنبة الى جمع من الروايات لكن لاينطبق على جميعها فراجع»، لذا نهايتا فرموده‏اند: و لك ان تقول باوسعية نطاقها من رفع الامر الى القاضى، و من رفع الامر الى الوالى، بل و من موارد التشاح بين الرعية، مع حفظ ان يكون المراد من الامر المشكل الاشكال فى حل العقدة...». رك: امام روح اللّه‏ الموسوى الخمينى، الاستصحاب، پيشين، ص 407 - 404.

 

[4]-شيخ محمد بن حسن حر عاملى، وسائل الشيعة، پيشين، ج 17، ص 581 - 580، باب 4، از ابواب ميراث الخنثى و ما اشبهه، ح 3.