عنوان: عقل كامل
شرح:

اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم رب اشرح لى صدرى و يسرلى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

بحث اين چند جلسه درباره اين بود كه ما عقلمان را تا مى‏شود كامل كنيم و اين عقل چيز خوبى است و به هر كه دادند همه چيز دادند هر كس هم نداشته باشد بايد بگوييم هيچ ندارد اگر پول داشته باشد همان پول بر ضرر او است اگر علم داشته باشد همان علم بر ضرر او است بر ضرر جامعه او است و بالاخره اگر رياست امكانات منهاى عقل باشد به غير ضرر چيزى ندارد لذا اگر بگوييم از علم مهمتر از تقوا مهمتر حتى از مسأله خودسازى مهمتر است اشتباه نكرديم و گفتم مراد از اين عقل يعنى عقل تجربى بعضى‏ها ذاتا فتانت كياست دارند اين نعمت بزرگى است از طرف خدا امّا ما بايد اين فتانت را كياست را باور كنند و پرورش بدهند و آن كسانى كه هم كياست آنها هم فتانت آنها كم است از تجربه بايد تجربه بياموزند و باز عقل خودشان را هم بارور كنند و از ميوه او هم خود و هم ديگران استفاده كنند بحث كم‏كم رسيد به اينجا كه ما يك كوچك‏هاى بزرگ داريم كه ولو به حسب ظاهر امر كوچك است امّا براى كويبدن شخصيت براى كوبيدن نوع خيلى بزرگ است يك حرف كوچكى ممكن است ضرر به نوع ممكن است آتشى برافروزد و عالم را بسوزاند يك كار كوچكى كه ممكن است به حسب ما خيلى ارزش ندارد ممكن است ضرر او خيلى بالا باشد به او مى‏گويند كوچكهاى بزرگ و يك مقدارى درباره اين كوچكهاى بزرگ صحبت كردم و ما انصافا مى‏بينيم افرادى كه مراعات اين كوچكهاى بزرگ را كرده‏اند چقدر براى خودشان براى جامعه شان مفيد است مخصوصا اهل علم، اهل علم مراعات كوچكهاى بزرگ را بكند مواظب گفتارش باشد مواظب كردارش باشد مواظب آداب و رسوم اجتماعى باشد چقدر زينت براى ديگران است اين جمله امام صادق (ع) را فراموش نكنيد كه به شاگردها مى‏فرمودند كه «كونوا دعاة الى اللّه‏ بغير السنتكم» امر به معروف و نهى از منكر با زبان خوب است امّا بهتر از اين با علم مى‏فرمودند «كونوا لنا زينا و لاتكونوا علينا شينا» زينت ما باشيد ننگ براى ما نباشيد اين روايت مشهور هم روايت خوبى است كه راوى مى‏گويد من رفته بودم درب خانه منصور دوانيقى جايزه بگيرم امام صادق (ع) رسيدند رفتند و در برگشت جايزه من را گرفته بودند و دادند به من و يك جمله گفتند فرمودند «الحسن لكل احد حسن و منك أحسن لمعانك منا و القبيح لكل احد قبيح و منك اقبح لمكانك منا» كار خوب از هر كس سر بزند خوب است از اهل علم خوب‏تر است از افرادى كه منصوب به اسلام هستند از افرادى كه منصوب به امام صادق (ع) است خوب‏تر است چرا چون كه لمانك منا مربوط به اسلام هستند مربوط به روحانيت هستند نقص او نقص اسلام است زينت او زينت اسلام است زينت او زينت روحانيت است و شايد هم براى همين بوده كه اين نسبت دورى با امام صادق (ع) داشته و در خانه منصور دوانيقى ايستادن يك ذلتى بوده است و اين ذلت، ذلت نوعى مى‏شده و امام صادق (ع) راضى نشدند اين ولو نسبت خيلى دورى با امام صادق (ع) دارند درب خانه منصور دوانيقى بايستد و براى او ذلتى باشد كه ذلت او ذلت روحانيت است ذلت او ذلت اسلام است چنانچه او مناعت طبع يك طلبه داشته باشد اين زينت براى امام صادق (ع) است زينت اسلام و روحانيت است بعضى اوقات يك چيزهايى ولو كوچك هستند امّا همين مقدار كه براى روحانيت براى اسلام ضرر داشته باشد به اين مى‏گوييم كوچك‏هاى بزرگ در لباسش همين است در رفتار و كردار همين است و در گفتار بيش از اينها مصائب بزرگى جلو مى‏آيد آمدند به من شكايت كردند كه شب پانزدهم يكى از اهل علم روى منبر خودش كف زده واداشته است ديگران هم كف زدند بعد هم شنيدم ديگر اين اهل علم بى حيايى كرده آمده پايين توى مردم و كفو رقص و سوت و اين بازيها به عنوان شب پانزدهم تولد امام زمان اين معلوم است ديوانگى است اين چقدر ضرر دارد اين شب پانزدهم شب ننگى بود در اصفهان براى همين چه ننگ‏ها ارشاد اسلامى، چه ننگها راديو و تلويزيون، تلويزيون كفَش را زد ارشاد اسلامى رقصش را كرد و اراذل و اوباش هم دزدى‏ها و خيانتها به نواميس مردم كردند به عنوان شب پانزدهم ماه شعبان تولد امام زمان آنكه كف مى‏زند گناه خيلى بزرگ است ما عقل نداريم فكرش را نمى‏كنيم دو سال قبل نزديك بود بين دو ملت اختلاف بيفتد براى اينكه چهار تا از اراذل و اوباش به عنوان حاجى در موقع تحويل سال كف زدند توى مسجد الحرام غوغايى شد و حالا همان كار زشت در مسجد الحرام كه نزديك بود يك جنگ دو مملكتى پيدا بشود و نزديك بود يك جنگى براى جمهورى اسلامى بشود همان كار را ما آورديم توى مجالس مقدسمان آمده اينجا كه تلويزيون نشان مى‏دهد كف مى‏زنند قرآن مى‏گويد اين حرام است اين غير مقدس است «ما كان صلاتهم عند البيت الا مكاء و تصديه»[1] مى‏گويد اين نامقدس است مى‏فرمايد كه اينها نمازشان طوافشان اين بود كه كف مى‏زدند يعنى كف زدن سوت زدن يك امر نامقدسى است جاهل‏ها بى عقل‏ها مى‏آورند در نماز در مسجد الحرام مى‏آورند در طواف و اصلاً يعنى اين كف زدن يعنى رسم جاهليت را مى‏خواهيم شياع بدهيم اين چه بازى بود تلويزيون و راديو در آورد اين چه بازى است كه اين كسوتى‏ها در مى‏آورند مى‏خواهد كه نوحه‏اش بگيرد و اين بازى را در مى‏آورد استفتاء بكنيد از مراجع، مراجع گفتند مسلم حرام است در مكانهاى مقدس حرام است در جشنهاى مقدس توهين به امام زمان است حرام است بعدش هم همين مى‏شود كه شب پانزدهم شد كه كف را راديو و تلويزيون زد سر چهار راه‏ها ارشاد از اين طرف و آن طرف آورد رقصش را كرد داريه و تنبك را اين اراذل و اوباش زدند بهم قطعا بهايى‏ها نظارت كامل داشتند بهايى‏ها ريختند يك شورشى بشود بانك شكستند خيانت به ناموش مردم كردند و ماشين شكستند دخترها را زنها را از ماشين بيرون كردند به عنوان پانزدهم ماه شعبان بعد از آن همان وقت در يكى از محل‏هاى اصفهان رفته روى منبر و آنجا گفته كف بزنيد كف زدند و كم‏كم حال پيدا كرده و از منبر پايين آمده و آنها مى‏رقصيدند و او كفَش را مى‏زد. اينها بى عقلى است بعضى اوقات به عنوان ولايت كار را مى‏رساندند به اينجا بعضى اوقات به عنوان كوبيدن جمهورى اسلامى حالا يك روز قمه مى‏زند يك روز كف مى‏زند يك روز عليه حضرت امام توهين مى‏كند و يك روز هم عليه ديگران به عنوان ولايت ما بايد عقل داشته باشيم اين عقل چيز خوبى است بايد اطراف قضيه را بسنجيم كه آيا اين حرف به كجا مى‏رسد اين حرفها به كجا مى‏رسد و علماى بزرگ خيلى مراعات اين حرفها را مى‏كردند لذا افتخار براى همه هم مى‏شدند لذا الان در تاريخ اسم آنها، كار آنها، گفتار آنها نوشته شده سرمشق زندگى ما شده براى اينكه مواظبت از گفتارشان مواظبت از كردارشان مواظبت از رفتارشان داشتند و من از شما تقاضا دارم مواظب گفتارتان و كردارتان باشيد روى منبر، منبر اختلاف‏انگيز مى‏شود و اين اختلاف انگيزى ناگهان به جاهاى باريك باريك مى‏رسد منبر به اندازه‏اى مهم است من فراموش نمى‏كنم حضرت امام منبر نيم رفتند هرچه ما اصرار مى‏كرديم براى درس منبر نيم رفتند بالاخره يك منبر شاگردان براى ايشان درست كردند بدون اجازه ايشان و منبر را گذاشتند همان جا كه ايشان مى‏نشستند مسجد سلماسى بعد ايشان وارد در قضيه واقع شده واقع شدن ديگر نخواستند كه هديه شاگردها را هدر بدهند رفتند منبر امّا با يك ناراحتى يك جمله را فرمودند مرحوم نائينى رضوان اللّه‏ تعالى عليه رفتند منبر گريه كردند فرمودند كه من كجا و منبر كجا اينجا جاى پيغمبر اكرم است اينجا جاى امام صادق و نشستن من جاى پيغمبر اكرم و جاى امام صادق (ع) خيلى مسئوليت دارد عمامه گذاشتن بايد اوّل عقلش را پيدا بكنيم بعد عمامه‏اش را بگذاريم اوّل عقلش را پيدا بكنيم بعد منبرش را برويم بايد عقلش را پيدا كنيم بعد در اجتماع برويم و اين اختلافها بعضى اوقات رو منبر يك حرف مى‏زند اين حرفها باعث مى‏شود كه كم‏كم در مردم يك غوغا پيدا بشود يك عده‏اى از تهران در زمان شيخ انصارى رفته بودند پيش شيخ انصارى اينها از اطرافيان ناصرالدين شاه بودند شاهزاده‏ها بودند نمى‏دانم اشرافى‏ها بودند وقتى منزل شيخ انصارى ديدند كه خيلى محقر است منزل حتى فرش حصير است يك مقدار از اطاق هم فرش نشده است از آن حصير و هوا سرد بود يك منقل گلى در مقابل شيخ انصارى بوده اينها وقتى نشستند به هم ديگر امّا شيخ انصارى شنيد حالا يا مى‏خواستند به شيخ انصارى بفهمانند يا خودشان حرف زدند يا نه گفتند گه اگر اين مرجع است ملا على كنى در تهران چه مى‏گويد با آن همه تشريفات و تجمل اگر آن مرجع است اين چه بگويد تا اين جمله را گفتند شيخ انصارى برافروخته شد حتى رسيده به اينجا: گم شويد از منزل من بيرون برويد جسارت به مرجعيت جسارت به اسلام است گناهانتان سر حد كفر است بعد از آنكه تشرهاى خود را رفت بعد فرمود كه آقايان آن ملا على كنى در مقابل تجمل‏هاى ناصرالدين شاه بايد آن طور باشد من هم در مقابل اين طلبه‏ها بايد چنين باشم كار من درست است كار ايشان درست است كار مرجع است نبايد شما درباره مراجع اين جور حكم بكنيد اين جور حرف بزنيد اين جمله شيخ انصارى چقدر ارزنده است چقدر روحانيت را بالا مى‏برد چقدر نزاع‏ها از بين مى‏رود سوژه را از دست دشمن مى‏گيرد من نمى‏خواهم اسم بياورم و الا اينكه در اصفهان بعضى اوقات اين جورى است كه منبر سوژه دست دادن دست بهانه‏ها است سوژه دست دادن دست دشمن اسلام است سوژه دست دادن كسانى كه هم دشمن من هستند هم دشمن او اصلاً دشمن عامى و آيا اين گناه چقدر گناه است حضرت امام مى‏گفتند ذنب لايغفر است و من نمى‏دانم معناى اين ذنب لايغفر يعنى چه الا اينكه حضرت امام خيلى استعمال داشتند راجع به اين مطلبه يعنى معمولاً وقتى كه درسها تمام مى‏شد و آقايان مى‏خواستند متفرق بلاد شوند رسم ايشان اين بود كه صحبت مى‏كردند بعد درسشان صحبت اخلاقى داشتند همين جمله بود كه مى‏فرمودند مواظب گفتارتان مواظب كردارتان باشيد براى اينكه ممكن است يك كار بيجايى از شما سر بزند اين كار بيجا در ذهن مردم اين جور جا افتاده بشود كه آخوند يعنى همين بعد مى‏فرمود اين جسارت به آن كسى كه 50 سال با عفت نفس زندگى كرده است اين ذنب لايغفر است اگر كردار كا گفتار ما سوژه بدهد دست دشمن يا ابهت روحانيت را از دلها ببرد ابهت روحانيت را از دلها كم بكند معلوم است اين استغفارش توبه‏اش كار مشكلى است از نظر فقهى و شايد بگويم ذنب لايغفرى كه حضرت امام مى‏گويند يعنى موفق به توبه نمى‏شود گناه به اندازه‏اى بزرگ است موفق به توبه نمى‏شود و على كل حال ما بايد از مثل شيخ انصارى ياد بگيريم اين جمله كه نمى‏دانم تا اندازه‏اى درست است مى‏گويند كه شاه عباس مى‏خواست مرحوم شيخ بهايى را با مرحوم ميرداماد امتحان بكند رفتند براى تفريح خارج از شهر دو تا اسب تهيه كرده بودند يكى تند و يكى كُند آن تند را شيخ بهايى سوار شد و آن كُند را شيخ ميرداماد اينها نمى‏توانستند بهم برسند او هميشه جلو مى‏رفت هرچه جلو اسب را مى‏گرفت مى‏رفت مى‏گويند شاه عباس به شيخ بهايى گفت كه اين آقاى ميرداماد چقدر متكبر است چرا اين قدر عقب مى‏ماند با ما نمى‏آيد شيخ بهايى گفت كه آقا نگوييد اين حرف را اين اسب بار علم دارد علم به اندازه‏اى سبك است كه طاقت آن را ندارد لذا جا مانده برگشت آمد به ميرداماد اين حرف مزخرف را زد ميرداماد جواب داد كه اين اسب علم سوار كرده است پرواز دارد از خوشحالى نمى‏تواند بايستد با ما بيايد مى‏گويد شاه عباس از بس خوشحال شده بود پياده شد و سجده كرد كه دو تا مرجع، دو تا آقا چقدر با هم متحد آن توجيه مى‏كند آن جور و مى‏گويد اين جور اگر درست باشد يا نباشد يعنى واقعيت داشته باشد يا نداشته باشد امّا اصل مطلب خيلى حرف خوبى است ما كار عقل داشته باشيم بايد يكديگر را بزرگ كنيم بلند كنيم بزرگ كردن من بزرگ كردن شماست، بزرگ كردن شما بزرگ كردن من است و امّا كوبيدن هم ديگر آن هم به نام اسلام به نام ولايت به نام روحانيت خوب معلوم است كه گناه خيلى بزرگ است گناه بزرگ است اين از كوچكهاى بزرگ هم هست يعنى معمولاً اعتنا نداريم اهميت به آن نمى‏دهيم يك چيز كوچكى در جلسه مى‏گوييم يك كار كوچكى در جلسه ميان عام مى‏كنيم و اين موجب مى‏شود كه ضرر برسانيم به نوع اين روايت امام صادق (ع) هميشه مد نظرتا باشد حساب ما جداى از حساب عموم است آقايا قرآن مى‏فرمايد حساب خواص غير از حساب عوام است يك روايتى مرحوم كلينى با سند صحيح نقل مى‏كنند يكى از پيامبرهاى خدا وارد شهرى شد ديد يك عالمى زير هوار رفته سرش باقى مانده اين سر را مورچه‏ها خوردند خيلى ناراحت شد كه اين عالم زاهد والا عالمى كه پيغمبر خدا او را پسنديده بعد وارد شهر شد ديد كه حاكم شهر از دنيا رفته تشيع جنازه خيلى بالا مغازه‏ها تعطيل همه تعطيل همه دنبال تشيع جنازه تعجب كرد اين ظالم اين عالم چرا بايد اين طور مرگش باشد آن، آن طور مرگش باشد رابطه را وصل كرد خود خدا يا ملائكه خدا آمدند به او گفتند كه سببش اين است چند روز قبل اين عالم مراجعه كرد به اين حاكم ظالم و اين وهن اهل علم بود حاجتى داشت اين حاكم حاجتش را برآورد با يك احترامى حاجتش را برآورد خوب اين پاداش دارد و آن عالم كيفر دارد آن پاداش دارد ما نخواستيم اينها در آخرت باشد در همين دنيا كيفر او را داديم به اين مرگ اين طورى جزاى او را داديم به آن تشيع جنازه آن طورى اين معنايش چى است اگر چيزى را از كسى بخواهد اين وهن براى اهل علم باشد يك كارى بكند اين ذلت بر اهل علم باشد يك دفعه ديگر عاقبتش به خير نمى‏شود حالا اين زير هوار رفته سرش را مورچه خورده يك دفعه موجب مى‏شود اين العياذ باللّه‏ خدا يك پسر نا اهلى بهش ميدهد يك دفعه روى منبر يك جمله مى‏گويد كه اين جمله ضرر براى اهل علم دارد حالا يا فردى يا نوعى اين موجب مى‏شود كه العياذ باللّه‏ يك دختر به او بدهد اين دختر بى عفت بشود نگذريد از اين جور چيزها و روايت هم دراريم و بالاخره حساب خواص غير از حساب عوام است اين قضيه حضرت يوسف كه در قرآن آمده حضرت يوسف مى‏دانيد كه در اين واقعه كه جلو آمده هميشه نمره 20 گرفته نه نمره 20 هم اگر مى‏شد نمره ميليون گرفت نمره هزار گرفت راستى افتخار براى بشريت اين صحنه‏ها كه برايش جلو آمد خوب اين صحنه‏ها حتى رسيد به آنجا كه گفت «رب السجن احب الى مما يدعوننى اليه»[2] و زندان رفت، زندان رفت براى اينكه حرفهاى مزخرف زليخا را نشنيد نه كارهايش حرفهايش را خوب حالا در زندان آن دو تا رفيقى كه يك كدام بنا شد برود پيش پادشاه و آنجا ساقى عزيز مصر بشود حضرت يوسف به او گفت «اذكرنى عند ربك» [3] وقتى رفتى آنجا بگو يك بى گناه در زندان است آن رفت جبرئيل آمد گفت كه آقا كى تو را از دست برادرانتان نجات داد؟ خدا. چه كسى تو را از چاه نجات داد؟ خدا. چه كسى تو را از دست زليخا نجات داد؟ خدا. چه كسى تو را پيروز كرد در آن مجلس كذايى؟ خدا. براى اينكه خود حضرت يوسف مى‏گويد «الا تصرف عنى كيدهن أصب اليهن و أكن من الجاهلين» [4] گفت خدا گفت اگر خدا پس چرا گفتى «اذكرنى عند ربك» خوب اين گير افتاد رد شد بعد قرآن مى‏گويد «فلبث فى السجن بذع سنين» براى خاطر اين جمله بيجا هشت سال باز هم در زندان ماند اين معنايش چيست يعنى توقع نبود در حالى كه از ما اين جور توقع‏ها چيزى نيست از عموم مردم «اذكرنى عند ربك» بالاترش هم چيزى نيست امّا از حضرت يوسف بگويد «اذكرنى عند ربك» اين توقع نيست وقتى توقع نيست كيفر خيلى بالا است «فلبث فى السجن بذع سنين» [5] ما بايد از اين جملات كوچك قرآن از اين نكته‏هاى آموزنده در روايات بايد ياد بگيريم بايد عقلمان را در گفتارمان در كردارمان به كار بيندازيم بايد دائما از بى ادبى ادب بياموزيم بايد دائما از مؤدب ادب بياموزيم و بايد عقل تجربه ما بسيار بالا بشود و با اين ابزار وارد جامعه بشويم ابزار بهتر از علم ابزار بهتر از صعه صدر ابزار عقل انسان با اين ابزار وارد بشود مى‏تواند خودش را ديگران را حفظ بكند روز اوّل اگر يادتان باشد مى‏گفتم حضرت امام يك خاطره شيرينى است براى من يك وقتى آمدند درس و نفس مباركشان به شماره افتاده بود فرمودند نيامدم درس بگويم آمدم يك نصيحت بكنم فرمودند نصيحت هم از يك عالم اصفهانى مى‏كنم مرحوم ميرزاى شيرازى يك كسى فرستادند اصفهان آنجا براى اهل علم اين آقا بد درآمد اين عالم نوشت به ميرزاى شيرازى كه آقا كسى را كه مى‏فرستى براى تبليغ سه شرط بايد داشته باشد يك، بايد عالم باشد دوم، بايد متدين باشد و سوم، بايد عاقل باشد اگر نمى‏توانى اين سه شرط را احزار بكنى يك كسى را بفرست كه متدين باشد عاقل باشد و اگر نمى‏توانى يك كسى را بفرست كه عاقل باشد بتواند روحانيت را حفظ بكند و بعد حضرت امام با يك عصبانيتى به ما فرمودند اگر علم نداريد اگر دين نداريد عاقل باشيد نخواهيد حوزه را بهم بزنيد حالا چى شده بود يكى از فضلاء خدا رحمتش كند آدم خوبى بود اين بر نفع امام و بر ضرر يك مرجعى يك غيبت كرده بود اين به گوش حضرت امام رسيده بود حضرت امام داد مى‏زد كه من نمى‏خواهم كسى به نفع من صحبت بكند من راضى نيستم حرفهايى زده بشود كه ضرر براى ديگران داشته باشد و بالاخره نتوانست درس بدهد يك غيبت ديگران كرده بودند نفس ايشان به شمار افتاده بود و نتوانستند درس بدهند بعد هم تب مالت داشتند اين عود كرد و سه روز درس تعطيل شد براى خاطر يك جمله اين جمله‏اى كه عالم اصفهانى به ميرزا نوشته است اين جمله خيلى بالايى است ما علاوه بر اينكه عالم هستيم متدين باشيم و علاوه بر اين عاقل باشيم و از آن عقلمان براى دينمان براى تبليغمان براى جمهورى اسلامى خيلى استفاده مى‏كنيم. خدايا به حق عقل كل اين عقل تجربى را اين حالت توبه را وقت گفتن وقت عمل كردن به همه ما عنايت بفرما.

و صلى اللّه‏ على محمد و آل محمد.

 



[1]- سوره انفال، آيه 25.

 

[2]- سوره يوسف، آيه 33.

 

[3]- سوره يوسف، آيه 4.

 

[4]- سوره يوسف، آيه 33.

 

[5]- سوره يوسف، آيه 42.