عنوان: خلوص
شرح:

اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم. بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

اين بحثى كه جلو آمده است بحث ارزنده‏اى است انصافا اين كلمه خلوص خيلى پر بها است بحث ما هم در همين مورد بوده است كه اگر راستى خلوص در كار باشد ديگر خود سازى آسان مى‏شود خدا معلم اخلاق ما مى‏شود راه مشكل بسيار آسان مى‏شود امّا حرفى كه هست اين است كه اين خلوص را به دست آوردن كار مشكلى است كه مرحوم بحرالعلوم «رضوان اللّه‏ تعالى عليه» بعد از پيمودن راهها بعد از رسيدن به خيلى جاها از جمله تشرف ايشان و حتى به قول ايشان آقا امام زمان را بغل كردند سينه مبارك به سينه او چسبيده بود برايش حالتى پيدا شد كه مرحوم ميرزاى قمى مى‏گويند كه خيلى از بحرالعلوم مى‏گفتند در حالى كه هم مباحثه من بود در نجف من مى‏ديدم كه نبايد اين الهامات باشد رفتم نجف و جلسه تنها شد شب جلسه تنها بود من بودم ايشان بود به ايشان گفتم آقا درباره ات مى‏گويند خيلى چيز پيدا كردى اينها از كجا بوده از نظر استعداد و ذهن و حافظه و اينها كه نيست گفت كه بله همين جورها بوده تا وقتى كه حضرت ولى عصر در مسجد سهله مرا در بغل گرفتند و سينه من قلب من آمد روى قلب آقا امام زمان به خيلى جاها رسيده بود انصافا خيلى ايشان در آخر كار روى منبر با شاگردها خيلى خوشحالى مى‏كردند مى‏گفت من آن هستم كه توانستم ريشه ريا را از دل بكنم و الان من خلوص دارم انصافا چنين است كار كار مشكلى است امّا براى همه لازم است اگر بخواهيم خود سازى بكنيم براى همه لازم است اگر بخواهيم از مراجع بشويم كار لازم است و اگر بخواهيم امام جماعت براى يك دهى بشويم يك منبرى براى چند نفر باشيم اين لازم است اين خلوص بايد باشد اگر ريشه‏هاى ريا در دل رسوخ كرده باشد به قول علامه طباطبائى كارهايمان، گفتارمان، كردارمان به پر كاهى ارزش ندارد ريشه را هم در آوردن خيلى رياضت مى‏خواهد خيلى كار مى‏خواهد با بى تفاوتى و با نخواست از خدا اينها نمى‏شود بحث امروز ما اين است كه خلوص را معمولاً ماها داريم امّا به نحو داعى بر داعى داريم يعنى كم پيدا مى‏شود كه روى منبر وقتى دارد حرف مى‏زند براى خدا نباشد يك آدم شقى مى‏خواهد كه ديگر اين جور، باشد يا وقتى كه دارد نماز مى‏خواند قربة الى اللّه‏ نباشد اين يك آدم بى دينى، يك آدم متظاهرى است. اين خلوص يعنى وقتى مى‏گويد چهار ركعت نماز قربة الى اللّه‏ دروغ نمى‏گويد امّا حرف اينجا است كه اين خلوص اينجا هست نماز باطل نيست مصداق ريا نيست امّا براى اين چه كار را كرده است عموم مردم من جمله ما طلبه‏ها براى اين كه جهنم نرويم معمولاً اين جورى است كه براى اينكه جهنم نرويم نماز مى‏خوانيم، روزه مى‏گيريم يا ما طلبه‏ها به وظيفه عمل مى‏كنيم منبر مى‏رويم محراب داريم معلوم است بعضى‏ها براى اينكه بهشت بروند يعنى وقتى كه حساب عموم مردم را مى‏كنيم صد و نود و نه از مردم براى اينكه آخرت مى‏خواهند بهشت مى‏خواهند جهنم نمى‏خواهند براى آخرت اعمالش را به جا مى‏آورد به اين مى‏گويند داعى بر داعى اين نظير اين است كه مثل يك طلبه‏اى نماز استيجارى مى‏خواند پول مى‏گيرد براى اينكه نماز بخواند اگر پول بهش ندهند مسلم نماز نمى‏خواند كى است كه ذمه ميت را برى بكند براى خدا مجانا براى پول است ديگر امّا در وقتى كه پول مى‏گيرد ديگر حتما آن نماز استيجارى را قربة الى اللّه‏ مى‏خواند لذا مى‏بيند شرطش قربة الى اللّه‏ راستى قربة الى اللّه‏ مى‏خواند از همان جهت هم خيلى آن طلبه‏ها مخصوصا كه متدين هستند به آن بيشتر اهميت مى‏دهند تا به نماز خودشان براى اينكه مى‏گويد آن حق الناس است حق اللّه‏ است اگر شك و شبهه آمد شك و شبهه را يك كارى مى‏كنند كه تكرارش بكند يقين پيدا كنند و لا الضالين را مثلاً در دل شب دارد نماز استيجارى مى‏خواند شك مى‏كند ولضالين را درست گفت يا نه تكرارش مى‏كند شك كرد كه آيا چرتش گرفته يا نه استسحاب جارى نمى‏كند مى‏رود دوباره وضو مى‏گيرد همه اينها دليل است بر اينكه قربت است براى خدا است امّا حالا چرا اين براى خدا براى پول دنيا گرفته است قربة الى اللّه‏ نماز مى‏خواند خوب اين صحيح است باطل كه نيست هدف گرفتن پول بوده است اسمش را عوض كردم تو فقه مى‏گويند داعى بر داعى هدف گرفتن پول بوده است امّا آن پول را كه مى‏گيرد ديگر مقيد است به اين كه نماز را بخواند اين هدف مى‏شود دنيا و اينها معلوم است نماز صحيح است ما در مفاتيح محدث قمى خيلى نماز حاجت داريم نماز حاجت يعنى ديگر دنيا دارد كه هر كسى چنين نمازى را بخواند چنين توسلى داشته باشد خدا قرضش را ادا مى‏كند فقها، مرحوم سيد «رضوان اللّه‏ تعالى عليه» در عروه ايشان چند تا نماز حاجات نقل مى‏كند. دنيا، پيغمبر اكرم و ائمه طاهرين عليهم‏السلام هم گاهى بوده است گاهى همين نماز را مى‏خواندند براى دنيا، براى رفع مشكل‏ها دستور مى‏دادند اين نماز را بخوانيد اين عبادت را به جاى بياور براى رفع مشكل‏ها براى بهشتش هم همين طور «بل هذا ولمثل فليعمل العاملون» اين ترغيب مى‏كند تحريص مى‏كند براى بهشت نماز بخوان براى بهشت اعمال صالح به جاى بياور براى نرفتن به جهنم اجتناب از گناه داشته باش راستى به نامحرم نگاه نمى‏كند دروغ نمى‏گويد غيبت نمى‏كند براى اينكه از جهنم مى‏ترسد چون از جهنم مى‏ترسد اين غيبت نمى‏كند تهمت نمى‏زند زبانش كليد دارد خوب است امّا اين را بايد بدانيم كه اين خلوص اهل دل نيست خلوص اهل دل آن كم پيدا مى‏شود اينكه مشكل است آن است كه راستى اگر بگوئيم خيلى اشبه به شوخى است امّا آنكه مى‏گويد اشبه به شوخى نيست مى‏گويد كه «ما عبدتك خوف من نارك و لا طمعا فى جنتك بل وحدتك اهلاً للعبادة فعبدتك» اين ديگر داعى بر داعى نيست اين يابيده است خدا را و آن يابيدنش آن چيزى كه يابيده است مى‏بيند مستحق اين است كه در مقابلش كرنش بشود مثل اينكه يك نفر دارد خوب حرف مى‏زند خوب كار مى‏كند شما بطور ناخوداگاه در مقابل او تواضع مى‏كنيد حمدش را مى‏كنيد اميرالمومنين عليه‏السلام مى‏يابد خدا را نظير آدم تشنه كه مى‏يابد تشنگى را مى‏بيند اين وجود مستجمع جميع صفات كمالات استحقاق دارد در مقابلش برويم به ركوع بگوييم «سبحان ربى العظيم و بحمده» حالا مى‏خواهد دنيا بهمان بدهد مى‏خواهد ندهد آخرت بده مى‏خواهد ندهد مى‏خواهد آخرت باشد مى‏خواهد نباشد اصلاً در آن وقتيكه دارد آن نماز را مى‏خواند غفلت دارد از همه چيز هيچ نمى‏بيند جز خدا هيچ نمى‏يابد جز خدا مخالفت اين خدا را بد مى‏داند امّا اينكه حالا جهنمى هست بهشتى هست از آن غفلت دارد نه اينكه بهشت نمى‏خواهد نه اينكه جهنم مى‏خواهد نه اصلاً غفلت دارد «بل وجدتك اهلاً للعباده فعبدتك» لذا گاهى دنيا است گاهى آخرت است گاهى خود خدا است همين خود خدا هم مراتب دارد گاهى براى شكر است گاهى براى عشق است، كه اينها در روايات ما هم آمده است عاشق خدا است لذا عبادت مى‏كند كه در روايات آمده است اين عبادت احرار است اين عبادت مردان آزاد است گاهى براى شكر است يعنى اين براى نعمتهائى كه دارد براى اينكه به غير نعمت از خدا چيزى سراغ ندارد كه در روايات هم مى‏خوانيم كه پيغمبر اكرم وقتى بهش اعتراض مى‏كردند اين عبادت مى‏فرمودند كه «الست عبدا شكورا» براى شكر است گاهى براى حيا است عبادت استحيايى و اين كه در مقابل عزت خدا در مقابل خشيت خدا آن حياى انسان موجب مى‏شود كه تنبل نباشد چه رسد اينكه العياذباللّه‏ مخالف باشد عاصى باشد اينها برمى‏گردد باز به يك مقام معنويتى باز برمى‏گردد به خدا لذا اگر بخواهيم تقسيم بكنيم چنانچه بعضى از بزرگان تقسيم كردند اينكه اين عبادات ما گاهى براى دنياست گاهى براى آخرت، آخرت هم دو قسم است گاهى رفتن بهشت گاهى نرفتن جهنم گاهى براى حيا است گاهى براى شكر است گاهى براى محبت و آن محبت هر كدام جلوتر برود بهتر است لذا اگر براى آخرت باشد بهتر از اين است كه براى دنيا باشد اگر براى استحيا باشد بهتر از اين است كه براى آخرت باشد اگر براى شكر باشد بهتر از اين است كه براى استحيا باشد و اگر هم براى محبت باشد كه معلوم است ديگر آن يك لطافت خاصى دارد كه عاشق در مقابل معشوقش تواضع بكند ولى اين شش قسم همه غير از آن قسم هفتم است «فوجدتك اهلاً ما للعباده فعبدتك» عرض كردم ما بگوييم شوخى است يا توجه نداريم يا شوخى مى‏كنيم امّا راستى هستند يك افرادى كه به واسطه رياضتها بواسطه آن الطافى كه ائمه طاهرين عليهم‏السلام بهشان كرده است اينها رسيدند به اين مقام كه مى‏توانند بگويند كه «ما عبدتك لهذا الدنيا الدينه و لا عبدتك للاخرة ولا عبدتك لشى‏ء من الاشيائى» كه برمى‏گردد به خودم از يك جهت «بل للمحبت بل جدتك اهلاً للعباده وفعبدتك» به اين مى‏گوئيم خلوص حسابى اين را نمى‏خواهيم اين را يعنى ديگر حالش را نداريم نمى‏شود انسان اينجور ادعاها بكند اگر عشق خدا بيايد اگر محبت خدا بيايد اين عبادتهايش عبادتهاى عاشقانه مى‏شود خوب است اگر هم وفا بيايد عبادت شاكرانه مى‏شود آن هم خيلى خوب است چنانچه بعضى اوقات هم عبادت حيايى ميشود استحيايى اسمش را مى‏گذارند اگر هم نه راستى خوديت باشد امّا مقام معنويتش بالا باشد اين آخرت است رفتن بهشت نرفتن جهنم و گاهى هم براى دنيا براى اينكه به مقامى برسد گفتم اينها همه صحتش در قرآن آمده است راستى پيامبران خدا ائمه طاهرين عليهم‏السلامبزرگان گاهى عبادت مى‏كردند براى دنيا يعنى اين جمله «اللهم اجعلنى وجيهة فى الدنيا و الاخره» اين در قرآن آمده كه ما حضرت عيسى را اين جورى اش كرديم يا عبادتش اين جورى بود يا نماز حاجت در دعاهاى ما در مفاتيح در فقه ما آمده است كه جايز است انسان عبادت بكند به عنوان داعى بر داعى براى اينكه حاجتش براورده بشود. چنانچه گفتم صد و نود ونه مردم عبادت مى‏كنند براى آخرت براى اينكه بروند بهشت براى اينكه به جهنم نروند قرآن مى‏گويد «فليعمل العاملون» يعنى مردم همين جورها عبادت مى‏كنند و بايد هم بكنند ولى اگر بخواهيم بپيمائيم راه را ديگر بايد از آن عبادت استحيايى شروع كنيم عبادت شاكرانه، عبادت محبانه، عاشقانه آن هم معلوم است لذت هم دارد خيلى پاداش هم دارد خيلى، يعنى قطعى است اگر كسى بتواند فقط خدا باشد در زندگى‏اش نه چيز ديگرى نه كس ديگرى اين هم دنيا پيدا ميكند هم آخرت و ما روايت هم زياد داريم كه هر كس بين خودش و خدا را اصلاح بكند خدا بين خودش و مردم را بين خودش و دنيايش را اصلاح مى‏كند به تجربه هم اثبات شده همين جورها است راستى اگر ما بين خودمان و خدا يك اصلاحى بكنيم اهل دل مى‏گويند كه يك خانمى را ديدند كه گوسفندهايش را گرگ مى‏چراند بهش گفتند كى بين گوسفند و گرگ را آشتى دادى گفت وقتى كه خودم و خدا را آشتى دادم و راستى اگر انسان با خدا رفيق شود با خدا بشود رفيق آن طرفش درست است يعنى اين كه خدا عاشق ماست در اين باره هيچ اشكال نكنيد هم از نظر فلسفه، از نظر عرفان، از نظر روايات اين كه خدا از هفتاد پدر مهربان، مهربان‏تر است اين يعنى عاشق صد در صد ما همه كوتاهى‏ها اينجا است همه كوتاهى‏ها از اين طرف است كه بريده شده است مقام وصل مربوط است به ما، و اگر اين مقام وصل درست بشود هر چه درست‏تر دنياى ما، آخرت ما حتما آباد مى‏شود آبادتر مى‏شود مثال مى‏زنند مى‏گويند اين دنيا مثل سايه مى‏بينيد اگر ما دنبال سايه برويم سايه فرار مى‏كند هيچ وقت نمى‏توانيم به سايه برسيم امّا اگر پشت به سايه بكنيم سايه دنبال ما است بخواهيم هم سايه نيايد مى‏آيد هر چه بكينم مى‏آيد ما راستى اگر فرار بكنيم از دنياى حرام راستى رد بكنيم به خدا هيچ چيزى هيچ كسى در نظرمان نباشد جز او ديگر دنيا و ما فيها مى‏آيد بدون اين كه ما علاقه داشته باشيم بدون اين كه آن بت براى ما بشود بدون اين كه آن دل ما را ببرد بدون اين كه آن بخواهد مانع راه ما باشد مى‏آيد، مى‏آيد بدون اينكه مانع باشد بدون اينكه بت باشد مى‏آيد بدون اينكه محبوب ما باشد حالا آن مقام كه اميرالمومنين مى‏گويد نمى‏شود آن مقام عبادت عاشقانه مى‏شود امّا خيلى طول دارد كه انسان برسد به جائى كه بخواهد همه چيز را فداى خدا كرد مثل امام حسين  عليه‏السلاممثل بعضى‏ها همه چيز فداى خدا، با يك «سبوح قدوس ربنا و رب الملائكة و الروح» نه مالش را بدهد جانش را بدهد خودش را بدهد و اينها بعضى اوقات هم پيدا مى‏شود يادم نمى‏رود تو جبهه يك جوانكى بود كه همان وقت هم تير آمد و نابودش كرد، پاره پاره‏اش كرد، اين اين روايت را زمزمه مى‏كرد امّا حالى داشته راستى مى‏گفت كه «من طلبنى وجدنى و من وجدنى عشقنى و من عشقنى عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلى ديته و من على ديته فانا ديته» و مى‏گفت خدا، خودت را مى‏خواهم خدا خودت را مى‏خواهم و خدا خودش را بهش مى‏دهد مى‏ديد، ممكن است اين جور افراد راه پنجاه ساله راه صد ساله را هم بپيمايند ولى مرادم هم اينجا است اگر بشود آن محبت عاشقانه پيدا بشود خيلى خوب است اقلاً آن وفا اقتضا بكند آن عبادت شاكرانه، ما خيلى ناشكرى مى‏كنيم انصافا پروردگار عالم خيلى به ما چيز داده است امّا ما ناشكرى مى‏كنيم ديگر، خيلى، يك دفعه بهتون مى‏گفتم اين مرحوم آقا سيد حسين قاضى ايشان خدمت آقا امام زمان مى‏رسيد به من مى‏گفت كه جمكران خدمت آقا رسيديم آقا فرمودند كه اگر بخواهى دعايت مستجاب بشود خدا را قسم بده به جيره خواران من تا دعايت مستجاب بشود گفتم آقا جيره خواران شما كيا هستند گفت طلبه‏ها هيچ وقت شما گفتيد الحمد للّه‏ رب العالمين اين مقام را دارم اين منزلت را دارم به دوستش مى‏گويد خدا را قسم بده به اين طلبه. اقلاً نمازمان عباداتمان، منبرمان براى اين شكر باشد منيت ديگر كم است حيا، وفا اقتضا مى‏كند كه ما حيا داشته باشيم در مقابل خدا راستى در ملك خدا در محضر خدا روزى خدا بخوريم و مخالفت خدا بكنيم شبانه روز آخر خيلى بدبختى مى‏خواهد راستى بدبخت هستيم ما كه در محضر خدائيم. مى‏شود كسى در محضر خدا نباشد هر كجا چه خلوت چه جلوت ملك خدا، «لللّه‏ ملك السموات و الارض» خانه ما كه مال ما نيست ملك خداست روزى خدا مى‏خوريم ما از همه چيز بگذريم اين هوا الان هفتاد هشتاد تا نتيجه دارد من جمله نفس كشيدن ما اين هوا حالا در مقابل اين همه نعمتها يك كسى را شما دعوت كنيد بيايد خانه‏تان خيلى احترام بهش بكنيد خيلى شام خوبى برايش درست بكنيم نمى‏دانم وضع خوبى تا صبح يك دفعه كه مى‏آئيد برويد يك دفعه مى‏بينيد اين دارد از درز در نگاه مى‏كند به زن شما شما چه قدر ناراحت مى‏شويد در حالى كه كارى برايش نكرديد حالا يك شام بهش داديد يك احترامى بهش كرديد و اين معاصى اينها همه حرام است و ما حالا دل ما حريم خدا و كسى را جاى خدا نبايد راه بدهيم آن حرفى است آن مال اهل دل آن مال بزرگان ولى راستى با اين مخالفتها اينها جسارت به حريم خداست اين حرمات اللّه‏ است اصلاً حرام را حرامش گفتند از همين باب است اقلاً عبادت بكنيم براى استحياء ديگر خواه ناخواه عرض كردم هر كدامش اين معقول به تشكيك است هر كدام بيايد آن يكى را در بر دارد اگر براى آخرت باشد دنيا در بر دارد اگر استحيايى باشد آخرت در بر دارد شاكرانه باشد استحيا در بر دارد اگر عاشقانه باشد همه‏اش را در بر دارد اگر هم برسيم به جايى كه راستى خدا، آن هم ديگر مستجمع جميع صفات كمالات است همه‏اش جميع است همه اينها را در بر دارد مثل مقام عنداللهى است كه مقام عنداللهى كسى داشته باشد ديگر هم بهشت معمولى دارد هم بهشت عدن دارد هم بهشت رضوان خدا درباره شما طلبه‏ها مى‏گويد« ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر» يعنى بهشت معمولى هست هم بهشت عدن هست هم بهشت رضوان‏اللّه‏ هست آنكه مقام عند الهى دارد شما آن كس كه مقام عند الهى دارد همه چيز دارد ما هم اگر راستى بتوانيم هيچ چيزى هيچ كسى در دلمان نباشد جز خدا تو زندگى رنگ خوبى است من از شما تقاضا دارم اين آيه را هى تلقين كنيد به خودتان «صبقة اللّه‏ و من احسن من اللّه‏ صبغة» بعد هم معنا كنيد اين تلقين چيز خوبى است رنگ خدا چه رنگ خوبى، روزى صد مرتبه ما هى بگوئيم «صبقة اللّه‏ و من احسن من اللّه‏ صبغة» بعد هم معنا كنيم رنگ خدا چه رنگ خوبى است هم براى دنيامان براى آخرتمان براى سير و سلوكمان براى رسيدن به هدف و مقصود، براى دنيامان اگر كسى العياذ باللّه‏ اگر دنيا بخواهد در كارهايش.

خدا را قسم مى‏دهم به حق اميرالمومنين با آن خلوصش اين خلوص را ولو كمرنگ به همه ما عنايت بفرمايد.

وصلى اللّه‏ على محمد و آل محمد