عنوان: دروغ
شرح:

اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم. بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى و احلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

بحث روز چهارشنبه درباره رذيله دروغ بود اين گناهى كه خيلى بزرگ است امّا متأسفانه قبحش رفته است اين گناه بزرگ را منقسم كردند به اقسامى و سه قسم از آن اقسام را در دو سه جلسه عرض كردم اول تهمت به خدا به رسول خدا به ائمه طاهرين، به علماى دين به عبارت ديگر تهمت به دين دوم تهمت به مردم و سوم خدعه، تظاهر دو روئى. در باره اين سه قسم صحبت كردم قسم چهارم كه بحث امروز است راجع به ريا دروغ عملى حالا اين هم تفاوت نمى‏كند اينكه عملاً باشد يا قولاً و معناى ريا هم اين است دروغ است در حالى كه نماز مى‏خواند مى‏نماياند براى خدا امّا قصدش اين است كه ديگران ببينند بگويند بارك اللّه‏ ديگران بگويند اين هم نماز شب خوان است بارك اللّه‏ اين ريا گناهش خيلى بزرگ است قرآن در اين باره در حالى كه عمل را باطل مى‏داند گناه را در سر حد كفر مى‏داند مى‏فرمايد «لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى كالذى ينفق ماله رياء الناس و لا يومن باللّه‏ و اليوم والاخر» [1] آدم ريا كار مسلمان نيست ايمان به خدا ندارد ايمان به آخرت ندارد و الا ريا كارى نمى‏كرد صدر آيه عمل را باطل مى‏كند ذيل آيه بيان تكليفى، حكم تكليفى گناه را در سر حد كفر مى‏داند و راستى گناه خيلى بزرگ است وقتى هم برويم تو روايات مى‏بينيم كه روايات هم روى اين ريا خيلى حرف دارد علاوه بر اين كه در روز قيامت ريا كار اصلاً و ابدا اعمالش قبول نيست پروردگار عالم مى‏گويد من شريك خوبى هستم براى همان كه عمل را به جا آوردى، گناهان عجيبى هستند عذابهاى عجيبى هستند بار بر اين گناه شدند اين از يك طرف از يك طرف هم عمل خالص خيلى كار مشكلى است انسان بتواند عمل را خلوصا تحويل بدهد بشود مخلص، قرآن مى‏فرمايد اگر مخلص شد ديگر شيطان كاربردى روى اين ندارد «فبعزتك لا غوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين» راجع به مخلصش هم معلوم است كه خيلى راه را توانسته طى بكند امّا بتواند به مقام مخلصيت برسد خيلى كار مشكل است از يك طرف مى‏بينيم كه خيلى لازم است از يك طرف مى‏بينيم خيلى مشكل است حالا يك مثال بزنم اين مثال عوامانه ببينيد كه چه قدر مشكل است خيلى مشكل است مى‏گويند بهلول كه خيلى ملا بوده است رد مى‏شد يك كسى مسجد مى‏ساخت به صاحب مسجد گفت كه آقا اجازه مى‏دهى من هم شركت در اين مسجد كنم خيلى هم نه يك خشت گفت طورى نيست طولى نكشيد كه يك كاشى آورد توى آن نوشته شده بود مسجد بهلول و اين را نصب كرد سر در مسجد اين كه مسجد مى‏ساخت داداش رفت بالا اين كه صدمه را من مى‏كشم پول را من مى‏دهم مسجد بشود مال بهلول، بهلول بهش گفت اگر مسجد مال خداست چه فرقى مى‏كند بين اين كه اسم من باشد يا اسم تو. معلوم مى‏شود كه اين كار خراب است معلوم مى‏شود مسجد يعنى خانه خدا امّا خانه شيطان است مى‏سازد براى اين كه بهش بگويند بارك اللّه‏. خيلى مثال خوبى است مرحوم حاج شيخ عباس قمى يك مرد عجيبى بوده است و همين كه كتابهايش اين قدر ارزندگى دارد امّا مى‏بينيد كه مرحوم حاج شيخ عباس به قول يك كسى مى‏گفت مرحوم حاج شيخ عباس مى‏خواست برود راهش نمى‏دادند خيلى شلوغ بود روز چهلم اربعين بود ديدم خيلى ناراحت است من رفتم حرم و برگشتم ديدم اين پير مرد ايستاده نمى‏تواند حرم برود بهش گفتم حاج شيخ عباس نرفتى حرم گفت نه نمى‏شود گفتم بهت بگويم هر نفرى يك حاج شيخ عباس است براى اينكه هر نفرى يك مفاتيح زير بغلش است و مى‏رود حرم. اين مفاتيح خيلى كار كرده است، خيلى كار مى‏كند كتاب دعا خيلى نوشته شده است امّا خلوص اين مرد مفاتيح درست مى‏كند حالا اينجا مرادم هست مى‏گفت كه مرحوم حاج آخوند با اين حاج شيخ عباس قمى خيلى رفيق بودند هر دو شان منبرى بودند مرحوم حاج آخوند پدر مرحوم آقاى راشد بوده است امّا خيلى اهل دل بوده است انصافا بالا بوده است مى‏گفت مرحوم حاج آخوند روى منبر منازل الآخره شيخ عباس را آورده بود مى‏خواند و از رو مى‏خواند پدر آقا شيخ عباس قمى پا منبر بود خيلى پسنديده بود اين بَهْ چه كتاب خوبى است هى ذوق زد تا آمد خانه به حاج شيخ عباس گفته بود كه امروز حاج آخوند يا امشب حاج آخوند روى منبر يك كتاب خيلى زيبا مى‏خواند اى كاش تو هم يك همچنين كتابى نوشته بودى يك همچنين كتابى بنويس حاج شيخ عباس گفت هر چه خواستم بگويم اين كتاب مال من است ترسيدم ريا بشود نگفتم دو دفعه به ذهنم آمد كه بابام را راضى كنم ولى معمولاً وقتى شيطان مى‏آيد ملا است ديگر خوب بلداست توجيه گرى گفت كه حاج شيخ عباس گفته بود كه من از اين راه آمدم جلو كه خوب بابام است بابام را خوشحالش بكنم خيلى خوب است بگويم كتاب مال من است امّا باز هم شيطان نتوانست و بالاخره دو سه مرتبه كه مى‏خواستم بگويم كتاب مال من است با توجيه گريها كه شيطان برايم كرد ولى بالاخره نگفتم اين كتاب مال من است خيلى حال مى‏خواهد امّا از آن طرف هم بگويد كتاب مال من است خيلى خراب مى‏شود و اين ريا روايت داريم كه مورچه سياه در شبى كه مهتاب نيست شب تاريك اصلاً مورچه پيدا نيست ديگر روى سنگ سياه پيداتر نيست ريا اين قدر مخفى، و راستى هم مخفى است يعنى مخفى كه پرده‏ها عقب برود مى‏بينيم كه كار خراب است خيلى هم بايد رويش كار كنيم و معمولاً هم نمى‏شود براى اينكه معمولاً ماها روى اخلاق كار نمى‏كنيم و به جاهاى بد بدى مى‏رسيم اگر اين اهل علم از همان وقتى كه مى‏گفتند بدان «ايدك اللّه‏ تعالى اهم فى الدارين» كه كلمات سخت عرب بر چند گونه است همان وقت راستى راجع به درخت رذالت، راجع به حسد، راجع به تكبر، منيت راجع به اين ريا صحبت مى‏كردند برايشان اخلاق عملى مى‏گفتند يك كسى كه بلد بود اخلاق بگويد اخلاق نظرى برايشان مى‏گفت كه اخلاق نظريشان اخلاق عملى بشود و اين نبوده است الان هم نيست و يكى از كوتاهى‏هاى ما حالا دانشگاهها اين‏ها كه اون ديگر حالا هيچ. امّا ماها كه مربوط به دين و مربوط به تدين و اينها اين اخلاق خيلى كوتاه مى‏آئيم اصلاً زير بار نمى‏رويم همين الان مثلاً فقه خوب مى‏بيند فقهى‏ها رفتند حالا امروز يك قدرى جمعيت بيشتر است اصلاً زير بار نمى‏رويم و يك قدرى هم بازش بكنيم خودش را بهتر از آن مى‏داند كه اين چيزهائى است كه ما بلديم و مصيبت هم هست و اين خلوص را انسان بتواند تحصيل بكند خيلى كار مشكلى است خيلى مى‏گفتند دم مرگ استاد بزرگوار ما آقاى بروجردى گريه مى‏كرد آقاى بروجردى از نظر علم بالا بود از نظر عمل و فضائل انسانى هم انصافا خيلى بالا بود به قول آقاى داماد رضوان اللّه‏ تعالى عليه مى‏گفت من يك مسافرتى با ايشان كردم ديدم كه دين در عمق جان او رسوخ كرده است راستى آقاى بروجردى خيلى بالا بود مخصوصا از همين نظر خلوص و از نظر انسانيت و كار هم كرده بود آقاى بروجردى در اين باره خيلى كار كرده بودند آن كسانى كه بودند مى‏گفتند آقاى بروجردى خيلى گريه مى‏كرد يك كسى از اين اطرافيان مى‏خواست آقا را ساكت كند مى‏گفت آقا شما الحمدللّه‏ كار و بارتان خيلى خوب است مسجد اعظمتان، كارهاى دينى تان، اين حوزه تان انصافا آقاى بروجردى راجع به حوزه قم خيلى حق به حوزه دارد اگر الان در ايران حوزه هست قم آن حوزه مقدس را دارد مرهون آقاى بروجردى است ديگر گفت كه اين آقا هى شمرده بود آقاى بروجردى دم مرگ عصبانى شده بود به اين گفته بود آقا چى مى‏گوئى روايات مى‏گويد «خلص العمل فان الناقد بصير بصير» راستى اگر بخواهند مو را از ماست بكشند خيلى گير هستيم همه ما خيلى، مى‏دانيم كى گير نيست مرحوم شيخ انصارى مى‏آمد درس آقا سيد حسين كوه كمره‏اى يكى از مدرسين خيلى بالا بوده است در زمان بعد صاحب جواهر از شاگردهاى مرحوم صاحب جواهر بوده است آقا سيد حسين كوه كمره‏اى، سيد حسين كوه كمره‏اى درس مى‏گفته است درشس خيلى شلوغ بوده، اين شيخ انصارى هم درس ايشان آمده است امّا قبل از آن كه در س آقاى سيد حسين كوه كمره‏اى بنشيند به سه چهار تا شاگرد درس مى‏گفت يعنى اول شيخ انصارى يك درس خارج مى‏گفت نمى‏دانم حالا تقرير بوده يا درس خارج بوده است يعنى تقرير درس آقا سيد حسين بوده است يا اينكه نه مستقل بوده است درس آقا شيخ انصارى تمام مى‏شده مرحوم آقا سيد حسين كوه كمره‏اى منبر مى‏رفته است و اين شيخ انصارى را ما سيد حسين كوه كمره‏اى نمى‏شناختيم طلبه منعزلى بوده طلبه نا مشهورى بوده است آقا سيد حسين كوه كمره‏اى يك روز زودتر آمد مثلاً ديد نيم ساعت وقت دارد بخواهد برود خانه و بيايد نمى‏شود گفت خوب مى‏رويم توى مسجد مى‏نشينيم و تا موقع درسمان بشود آمد تو مسجد ديد يك شيخى است دارد درس خارج مى‏دهد نشست امّا دور دور درس را دور دور گوش مى‏داد ديد چه درس خوبى بهتر از درس خودش است ديد چه تقريرات خوبى، چه تحقيقات خوبى، چه بيان خوبى بالاخره تا آخر گوش داد آقا سيد كوه كمره‏اى ديد درس آقا شيخ انصارى بهتر از درس خودش است طلبه‏ها هم جمع شدند فضلا، مثلاً هزار نفر جمع شدند ايشان رفتند منبر قبل از آنكه وارد بحث بشوند گفتند آقايان من امروز آمدم زودتر آمدم اين آقا شيخ درس مى‏گفت درس خارج مى‏گفت من هر چه فكر مى‏كنم مى‏بينم اين مقدم بر من است درس اين بهتر از درس من است حق اين ضايع مى‏شود اگر كه من درس بگويم و از فردا ديگر من مى‏نشينم پا منبر ايشان و ايشان ميروند منبر براى همه مان درس مى‏گويند آقا شيخ انصارى از آن روز شد شيخ انصارى ايشان يك طلبه معمولى بود ناگهان شد شيخ انصارى. اين آقا سيد حسين كوه كمره‏اى شيخ انصارى را به اينجا رساند خود شيخ چه خب رساله نداشت به حاج شيخ گفتند آقا بايد رساله بنويسى گفت نه من مرجع تقليد نيستم هم مباحثه من اعلم‏تر از من است يك آقا زين العابدينى بود توى مازندران گفت برويد دنبال آن و بالاخره طلبه‏ها و فضلا را روى كار كردند رفتند آنجا كه شيخ انصارى مى‏گويد تو اعلم از منى و تو بايد بيايى نجف حوزه را دست بگيرى آن هم گفت سلام مرا به آقا مرتضى برسانيد بگوييد تو اعلمى براى اينكه من هفت هشت سال است رفتم تو مازندران آنجا متاركه كردم تو هفت هشت سال است دارى درس مى‏خوانى بنابراين تو اعلمى تو حتما بايد رساله بنويسى كه آن رساله را من دارم مرحوم شيخ انصارى نجاه‏العباد را يك مجمع رساله‏اى بود حاشيه زده است همه‏اش را هم احتياط احتياط. فتوا را مثل مرحوم شيخ انصارى خيلى زرنگ است نمى‏تواند فتوا را دست بدهد همه‏اش را احتياط احتياط بالاخره نجاه‏العباد را يك احتياطى احتياطى شد مرجع تقليد حاج سيد حسين كوه كمره‏اى آن هم شيخ انصارى آن هم زين العابدين و آنها همه او مى‏گويد او بهتر از من، او مى‏گويد او بهتر از من، او مى‏گويد او بهتر از من و بالاخره او مى‏گويد من خلوص دارم، آن هم مى‏گويد من خلوص دارم او هم مى‏گويد من خلوص دارم اينها را ما نبايد ساده بگيريم اينها ساده نيست ما رويش كار نكرديم چون كار نكرديم ساده مى‏گيريم و الا فرمايش آقاى بروجردى خيلى فرمايش خوبى است «خلص العمل فان الناقد بصير بصير» ما بايد راجع به نماز جماعتمان راجع به درسمان راجع به بحثمان راجع به منبرمان همه همين جورها باشيم دو تامنبرى مى‏خواهند بروند يك كدام هفت هشت دقيقه وقت او را مى‏گيرند دادش بالا مى‏رود راستى اگر آن بهتر از او منبر برود او بايد همه‏اش را بدهد به او براى خاطر ترويج دين است ديگر هر كسى بهتر مال او ولى معمولاً در اينجاها لنگيم و اين يكى از دروغهاى شاخ دار است حالا ما دروغش حساب نمى‏كنيم توجه بهش نداريم امّا بايد توجه بهش داشته باشيم كه اين نماياندن اينكه براى خدا است فقط معمولاً ما طلبه‏ها ديگر اين جورى هستيم همه مال خدا براى اينكه آن بازارى اگر رنگ ندهد عملش باطل نيست خريد و فروش مى‏كند اگر خريد و فروشش صحيح باشد اگر با انصاف باشد ثواب هم دارد امر توصلى هم هست ولى معمولاً امور ما همه‏اش تعبدى و تقربى هست و سر تا پاى ما قربى است بايد براى خدا باشد نماز مى‏خوانيم قربة الى اللّه‏ يعنى فقط براى خدا نه براى كس ديگر نه براى ديگرى نه براى چيز ديگر ما مقرم خوانديم پيش يك عالمى خدا بيامرزدش از ادباى خيلى بالا بود آقا زاده بود مسجد داشت مسجد نمى‏رفت تو بيد آباد مسجد داشت اسمش هم احمد آقاى مقدس بود اين خيلى مرد بالائى بود انصافا در ادبيت هم نمره اول بود ما ادبيت پيش ايشان خوانديم مقنى حاشيه خيلى هم مسلط بود خدا رحمتش كند امّا هر چه به ايشان گفتند مسجد آقا اين مسجد مال تو است مسجد نمى‏رفت آن وقت شوخى‏ها هم مى‏كرد يك روز به من مى‏گفت كه به ما من جمله من به ما مى‏گفت كه من هر وقت توانستم رو به قبله بايستم آن وقت مى‏روم تو محراب امّا رو به مردم ايستادن اين نماز را باطل مى‏كند حالا اين قدر سخت گرفتن نه امّا اين قدر شل گرفتن هم نه معلوم است بايد نماز جماعت بخوانيم معلوم است بايد منبر برويم معلوم است بايد درس بخوانيم معلوم است بايد تصرف در امور مردم داشته باشيم امّا فقط براى خدا، اگر يك دفعه شد غير، مى‏شود بت ما ديگر بت پرستى كه تفاوت نمى‏كند بين اين كه حالا بت باشد مثل آنها كه بت توى جيبشان است يك عروسك به اين عروسك سجده مى‏كند يا هوى و هوس باشد يا العياذ باللّه‏ يك نفر باشد بعضى اوقات انسان راستى گير مى‏كند كه اين جمله كه گفتم معمولاً اين جورى است كه ما بايد به فكر اين باشيم چى مردم اين مريض چى مى‏خواهد؟ و هر چه مى‏خواهد ولو اين كه برايش هم تلخ باشد برايش هم سنگين باشد بايد بگوئيم ولى اگر اين معنا نشد معنا اين شد كه از چى خوشش مى‏آيد ما بگوئيم از اين كه اين صاحب منزل خوشش بيايد همين‏ها است كه الان در آمده است كه ماها روى منبر چيز هائى نمى‏گوئيم كه صاحب الزمان خوشش بيايد چيزهائى مى‏گوئيم كه صاحب مجلس خوشش بيايد بعدا بگويد بارك اللّه‏ سال ديگر هم دعوتمان كند البته شماها نه، وقتى كه اين به قول آقاى بروجردى مو را مى‏خواهند از ماست بكشند يك بت از كار در مى‏آيد و اين دروغ يعنى دروغ ريا از آن قسم اول و دوم و سوم خيلى دقيق‏تر است امّا خيلى هم لازم‏تر است. مخصوصا براى ما طلبه‏ها و انصافا زشت هم هست يك كسى پايش لب گور باشد امّا بت پرست باشد يعنى وقتى كه پرده‏ها عقب برود ببيند كه يك عمر امّا براى غير خدا بعضى اوقات مشتبه هم مى‏شود بعضى اوقات مشتبه مى‏شود جهل مركب مى‏شود و ما خيال مى‏كنيم كه راستى براى خدا است حتى مشتبه مى‏شود به اندازه‏اى كه روز قيامت با خدا سر جنگ پيدا مى‏كنى نبايد ما از اين آيات بگذريم‏ها در آيات دارد بعضى اوقات ما با خدا سر جنگ داريم به خدا مى‏گوئيم خدايا تو اشتباه مى‏كنى من كارهايم خلوص داشته من آدم خوبى بودم من بهشتى بودم خدا به حق خودت قسم تو اشتباه مى‏كنى «يوم يبعثهم اللّه‏ جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم و يحسبون انهم على شى‏ء الا انهم هم الكاذبون» [2] در روز قيامت قسم مى‏خورد مى‏گويد خدايا به حق خودت من آدم حسابى هستم خدايا تو اشتباه مى‏كنى خدايا تو ظلم مى‏خواهى بكنى كه مى‏خواهى من را جهنم ببرى اين حساب و كتاب و اين‏ها اصلاً مال من نيست قرآن مى‏گويد ببين چه قدر دروغ گو معمولاً اين دو قسم است يك قسمت اين كه در اين جهان تقلب و حقه بازى بوده است در آنجا هم مى‏خواهد متقلب و حقه بازى يكى هم نه جهل مركب است يعنى ما در دنيامان هر چه هست در آخرت همان است در دنيامان آدم متقلبى، پشت سر اندازى آدم ريا كارى است همان مجسم مى‏شود در روز قيامت با خدا با ملائكه، مى‏خواهد كلاه سر ملائكه بگذارد اين جا كلاه سر مردم مى‏گذاشت آنجا كلاه سر ملائكه بگذارد قدرى مى‏رود بالاتر مى‏خواهد كلاه سر خدا بگذارد اين قسم است يك قسم هم اين جا جهل مركب بوده است روى اخلاق كار نكرده و جهل مركب در آنجا جهل مركب است در مقابل خدا عرض اندام مى‏كند مى‏گويد خدايا من خوب هستم تو اشتباه مى‏كنى و اينها را بايد رويش اهميت بدهيم چه جور مى‏شود كه راستى در روز قيامت به جاى اينكه تواضع كنيم التماس كنيم نه خيال هم بكنيد التماس‏ها پذيرفته نمى‏شود التماس‏ها دو قسم است يك التماس هائى است قرآن شريف در اين باره مى‏فرمايد نه اين كه التماس مى‏كند «ولو ردّ و لعادوا لما نهوا عنه»[3] دمش در تله گير كرده است دارد خدا خدا مى‏كند و اينها اگر در روز قيامت راستى اگر در جهنم راستى توبه بكند معنا ندارد توبه‏اش قبول نشود توبه‏اش قبول مى‏شود ان كه توبه‏اش قبول نمى‏شود حقه بازى‏اش است، جهل مركب اش است رسوخ كرده در اين شده است يك آدم ريا كارى در جهنم هم ريا كارى مى‏كند در دنيااش ريا كار بوده است آنجا هم ريا كار است و الا راستى معنا ندارد از نظر عقلى هم معنا ندارد مخالفت با لطف خدا هم دارد اين كه در قرآن هم دارد توبه گناه كار قبل از مرگش قبول نيست يا در جهنم توبه‏اش قبول نيست معنايش همين است «رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما تركت كلا انها كلمت هو قائلها» [4] اين دروغى توبه مى‏كند دم مرگ والا اگر راستى توبه بكند معنى ندارد توبه‏اش قبول نشود مسلم توبه‏اش قبول مى‏شود ما ديديم هم قبول شده است افرادى را داريم دم مرگ توبه كردند به درجه اولياء الهى رسيده‏اند مرحوم آخوند همدانى رد مى‏شد رسيدند به يك آدم دغلى اين سلام نكرد و نمى‏دانم چه جور شده بود يك عتابى، عتاب خوب معنايش همين است يك نگاهى كردند فرمودند سسمك اسمت چى است؟ گفت من عبد الفرار هستم گفت «افررت من اللّه‏ أو رسول» اين جمله حسابى اثر گذاشت روى اين رذل كه از آن داشهاى عجيبى بود هى «افررت من اللّه‏ أو رسول» رفت خانه «افررت من اللّه‏ أو رسول» دق كرد و مرد فردا مرحوم آخوند آمده بودند درس، درس مرحوم آخوند همدانى ملا حسين قلى خيلى درس مفصلى بود درس فقهى بود و شيخ انصارى از شاگردهاى شيخ است ايشان مى‏گفتند درس امروز تعطيل يكى از اولياء اللّه‏ از دنيا رفته است بيائيد برويد تشيع جنازه كه آمدند تشيع جنازه خيال كردند آخوند اشتباه كرده است بعد ديدند نه همين عبدالفرار از دنيا رفته است و مرحوم آخوند كفنش كردند دفنش كردند اگر راستى دم مرگ توبه كند معنا ندارد توبه‏اش قبول نشود امّا مى‏دانيد توبه كى قبول نمى‏شود توبه ريا كار، توبه متقلب، حقه باز، كه دم مرگ هم مى‏خواهد حقه بازى كند «انها كلمة هو قائلها» مى‏خواهد ريا كارى كند راستى توبه قبول مى‏شود امّا توبه نمى‏خواهد بكند «يوم يبعثهم اللّه‏ جميعا فيحلفون له كما يخلفون لكم» اين مى‏خواهد آنجا هم ريا كارى، حقه بازى و مى‏خواهد در مقابل خدا كلاه سر خدا بگذارد معلوم است توبه قبول نمى‏شود «ولو ردوا لعادوا لما نهوا» اگر بر گردد باز همان است حقه باز است دارد تو جهنم التماس با خدا مى‏كند و الا راستى اگر تو جهنم خدا خدا بكند لطف خدا معنا ندارد توبه‏اش قبول نشود بد چيزى است اين ريا خيلى بد است پيدا شدنش هم خيلى كار مشكلى است براى ما طلبه‏ها از اوجب واجبات خلوص است بدترين گناه ريا است رويش كار نكرديم خيلى بايد رويش كار بكنيم انشاء اللّه‏ بشويم يك آدم مخلصى كم كم بشويم مخلصى كه شيطان روى ما كاربرد نداشته باشد انشاءاللّه‏.

و صلّى اللّه‏ على محمد و آل محمد.

 



[1]- سوره بقره آيه 264.

 

[2]- سوره مجادله آيه 18.

 

[3]- سوره انعام آيه 28.

 

[4]- سوره مومن آيه 100.