عنوان: اهميت دادن به تحصيل علم
شرح:

 اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم. بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

قبل از آنكه وارد بحث بشوم يك جمله اخلاقى بگويم خيلى ارزنده است و آن اينكه دواعى راجع به تحصيل علم خيلى ضعيف شده است متأسفانه در دانشگاهها كه خيلى ضعيف است مدرك گرايى خيلى مشهور است در ميان ما طلبه‏ها هم داعى براى درس خواندن خيلى ضعيف شده است از همين جهت هم يك چيز فوق العاده جزيى موجب مى‏شود درس تعطيل شود مباحثه تعطيل شود مطالعه تعطيل شود و اين مرضىّ حضرت ولى عصر عج نيست اگر راستى يك كسى درس را فداى يك داعى بكند و لو داعى عقلايى اين مرضىّ امام زمان نيست يك چيز جزيى موجب تعطيلى درس بشود مباحثه بشود و داعى اگر ضعيف باشد كسى به جايى نمى‏رسد لذا با كمال شرمندگى ما افت علمى داريم ديگر مثل شيخ انصارى‏ها، صاحب جواهرها مثل ميرزاى شيرازى‏ها مثل مرحوم آخوند خراسانى‏ها و نايينى‏ها ديگر اين صد سال اخير تحويل جامعه داده نشده است وقتى ريشه يابى مى‏كنيم مى‏بينيم كه اين  افت علمى براى اينكه روى علم و تحصيل علم و طلبگى داعى ضعيف است اگر داعى قوى باشد حضرت امام «رضوان اللّه‏ تعالى عليه» آقا مصطفى مردند فردا صبح آمد درس، بعد هم رفت جلسه ختم. در همين اصفهان شما الآن ببينيد چند تاقطره باران آمده درس فقه خلوت بود. الان اين جا هم خيلى خلوت است در همين اصفهان مرحوم آقا ميرزا سيد حسن مدرس در مسجد رحيم خان البته درمسجد نه، در خانه شان كنار مسجد رحيم خان آنجادرس مى‏گفتند شاگردهاشان از جمله مرحوم ميرزاى شيرازى بوده آن هم رديفهاى مرحوم شيرازى هفت، هشت نفر اينجور شاگردى داشت درس ايشان اول اذان صبح بوده يعنى بعد از نماز حالا نمى‏دانم اينها نماز با مرحوم مدرس مى‏خواندند يا نماز را حجره مى‏خواندند بعد درس مى‏آمدند. بالاخره اول نماز صبح بوده، مرحوم آقا ميرزا سيد حسن مدرس اين آيت اللّه العظمى گفته بودند كه يك شبى به اندازه‏اى برف آمده بود كه من به زور در اتاق را باز كردم در اتاق تو صحن خانه بود من تو آن خانه رفته بودم و اين قدر برف آمده بود و رفتم براى تطهير و مستراح تو دالان بوده. آن وقتها چون چاه مستراح تو كوچه بود تو دالان بود مى‏گفت رفتم تو دالان ديدم صداى حرف مى‏آيد. ترسيدم كسى در برف گير كرده باشد در را باز كردم ديدم شاگردهايم هستند، زودتر آمده‏اند و گفتند ترسيديم يكدفعه توى برف گير كنيم لذا زودتر آمديم تا زانو برف بود از مدرسه صدر و مدرسه جده بزرگ اينها پياده آمدند بيد آباد مسجد رحيم خان براى درس مرحوم مدرس چون برف آمده بود يك ساعت نيم ساعت زودتر آمدند خب معلوم است اين ميرزاى شيرازى درست مى‏كند اين آميرزا حبيب اللّه‏ رشتى درست مى‏كند اين آشيخ محمدتقى ميرزاى كوچك درست مى‏كند اين آسيد محمد فشاركى تحويل جامعه مى‏دهد يا همين صاحب جواهر، تو جواهر هست حالا الان كجاش هست نمى‏دانم كه ايشان يك پسرى داشت عصاى زندگيشان، اين پسر مرد و ايشان بى عصا ماندند عصرى اين آقا را غسل دادند براى اينكه تشيع جنازه همه به آن برسند گذاشتند براى فردا. جنازه را آوردند تو منزل مرحوم صاحب جواهر. صاحب جواهر به قول حضرت امام يك خانه داشتند، خانه‏هاى نجف چهل پنجاه مترى است. همه خانه‏هاى نجف آن وقتها سرداب هم نبوده و توى آن گرماى هميشه پنجاه درجه بالاى نجف دو تا اتاق روى كف داشته و يك درى توى دالان داشته و اين كولر صاحب جواهر بوده كوران مى‏شده اين دو تا اتاق كوچك كه سه در چهار هم نيست يكى مال زن و بچه بوده و يكى هم مال صاحب جواهر كتابخانه و جاى مطالعه بوده جنازه را آوردند توى آن اتاق كتابخانه كه جاى مطالعه صاحب جواهر است. صاحب جواهر نماز مغرب و عشا را خواندند خوب موقع جواهر نوشتن است حالا پسرش مرد خب مرد ديگر كه بر نمى‏گردد آمدند نشستند سر تابوت، جواهرشان را مثلاً تا ساعت 12 نوشتند بعد هم گفتند خدايا اگر ثواب داشته باشد هديه كردم به روح اين پسر خب ديگر مى‏شود جواهر. به قول حضرت امام راستى صاحب جواهر كرامت كرده مگر مى‏شود صد جلد الان در چهل جلد خورده است چهل جلد كتاب آن هم در فقه هم تتبع، هم تحقيق، هم ابتكار، هم نقل مسلم است پيش بزرگان اگر كسى يك ورق جواهر را بتواند تحويل بدهد مجتهد است خب يك كسى بخواهد اين جور كتاب بنويسد با اين دواعى ما معلوم است نمى‏شود در جامعه مدرسين يك وقت آيت اللّه‏ مكارم همين را مى‏گفتند. مى‏گفتند دواعى ضعيف است لذا همه چيز ديگر جلو مى‏افتد از درس اما اگر دواعى قوى باشد همه چيز فداى درس مى‏شود ديگر مهمان باشد فدا مى‏شود عزا باشد فدا مى‏شود عروسى باشد فدا مى‏شود سرما و گرما باشد و همچنين تا آخر. طلبه‏ها معمولاً وضع ماديشان هميشه خيلى بد بود الآن به نسبت كه حساب بكنيم در حاليكه فقيرترين اصناف طلبه‏ها هستند اما وضع ماديشان خيلى خوب است وضع مادى طلبه‏هاى زمان ما. وضع مادى طلبه‏هاى شيخ انصارى، زمان ميرزا، زمان صاحب جواهر خيلى بد بوده است خيلى بد. همين آشيخ محمدتقى صاحب حاشيه خب اين بچه بازى كه نيست اين در درس مرحوم كاشف الغطاء بود مرحوم كاشف الغطاء به قول صاحب جواهر استادالاساتيد گاهى مى‏گويد الاستادالاكبر در درس مى‏گفت من يك دختر دارم هر يك از شما فضلا اگر من بشناسم متدين باشد فاضل باشد دخترم را به او مى‏دهم خب همين آشيخ محمدتقى پا شد گفت بيا خانه وقتى آمد خانه گفت چى دارى گفت هيچى، يك حجره، چند تا كتاب، گفت خيلى خب اين خانه ما چند تا اتاق دارد يكى مهمانخانه و امثال اينها و يكى هم زن و بچه در آن نشسته‏اند ما يكى از آن اتاقها را مى‏دهيم به تو همين امشب هم عروسى. همان شب هم عروسى كردند قبل از اذان صبح مرحوم كاشف الغطاء آمدند در زدند گفتند كه آب براى شما گرم كردم بلند شويد غسل كنيد نماز شبتان از بين نرود، خب معلوم است اين مى‏شود كاشف الغطاء معلوم است اين آشيخ محمد صاحب حاشيه مى‏شود حاشيه دويست سال است نوشته شده، هنوز كتاب روز است. اگر مقدم بر وسائل نباشد كمتر نيست خيلى بالاست صاحب حاشيه همين صاحب حاشيه براى ترويج دين آمدند اصفهان يك خانه‏اى اجاره كرده بودند خيلى محقر. دختر كاشف الغطعاء و اين آشيخ محمد تقى اين هم آقازاده بود. يك خانه فوق العاده محقر كه فتحعلى شاه آمد تو همين خانه و فتحعلى شاه خواست يك ده بدهد به اينها. گفت: نه بابا ماطلبه هستيم گفت: ما طلبه هستيم ده و مزرعه و اينها چيست وقتى رفت بيرون داد به پسرش كه اين مال مسجد شاهى‏ها از آنجا پيدا شد خب اين آشيخ محمد تقى در يك خانه محقر اجاره چهل پنجاه مترى زندگى كرد. حاشيه را در اين خانه نوشت در خانه اجاره‏اى در حاليكه آقاى مطلق هم بود يعنى آشيخ محمد تقى وقتى آمد تقريبا هزار طلبه درس ايشان مى‏آمدند كه اول اين درس مدرسه ملا عبداللّه‏ بود بعد از مدرسه ملا عبداللّه‏ رفت مسجد شاه كه ديگر اينها كم كم هم مشهور شدند به مسجد شاهى و ايشان امام جماعت مسجد شاه شد. اما امام جماعت مسجد شاه است، مرجع است، هزار طلبه زير دستش اما يك خانه اجاره‏اى چهل پنچاه مترى كه دو تا اتاق دارد آن هم دختر كاشف الغطاء. ما طلبه‏ها هميشه چنين بوده‏ايم. آن صاحب جواهرش آن هم مرحوم آشيخ محمد تقى. همچنين بياييد پائين. من يادم نمى‏رود اوائل انقلاب يك جلسه‏اى براى طلبه‏ها گرفته بودند، آيت اللّه‏ مشكينى و آقاى رفسنجانى سخنگو بودند آقاى مشكينى براى ماطلبه‏ها گفتند بابا ما وضعمان به اندازه‏اى بد بود كه من دو سه روز نان گيرم نمى‏آمد لذا يك مقدار انجير، يك مقدار خرما يك مغازه بود ترك بود مرا مى‏شناخت به من نسيه مى‏داد اينها را مى‏گرفتم در جيبم مى‏ريختم گاهى سد رمقى مى‏كردم تا اين اواخر هم آقاى مشكينى خانه نداشت ديگر اين اواخر نظام به او داد و الاّ ايشان هنوز خودش هم خانه ندارد يك خانه قديمى نظام به او داد آقاى هاشمى هم دم ايشان را گرفت و گفت در زمان طلبه‏گى با اينها هم حجره بوديم هم مدرسه بوديم و همديگر را حسابى مى‏شناختيم گفت ما وضعمان به اندازه‏اى بد بود كه مجبور بوديم محرم و صفر و ماه رمضان بدون دعوت اين طرف و آن طرف برويم. براى اينكه اگر نمى‏رفتيم گير بوديم تا يك جايى را پيدا كنيم يك پولى بگيريم و هيچ كدام ما خانه نداشتيم. آقاى نورى مى‏گفتند من در يك سال سه مرتبه خانه اجاره كردم دستگاه من هم اين بود اثاثيه خانه را در يك گارى دستى مى‏ريختم من به جلو و زن بچه‏ام عقب اين گارى دستى از اين خانه به آن خانه  مى‏رفتم بعضى از اين موجرها هم خيلى آدمهاى بدى بودند  خدا رحمت كند آيت‏اللّه‏ آقاى زنجانى را خيلى بالا بود انصافا بالا بود پدر آقاى شبيرى كه الان از مراجع است اين آقا مى‏گفت كه من در خانه نشسته بودم اجاره نشين بودم آن وقت صاحب منزل به من مى‏گفت باباجان اين آفتابه را پر نكن ببر مستراح. هم مستراح را پر مى كنى هم حوض را خالى مى‏كنى با اين وضع آيت اللّه‏ زنجانى شد درس خواند همه چيز را فداى درس مى‏كرد ولى حالا چيزى كه مهم بود اين بود كه همه ما به اينها اهميت نمى‏داديم شاد، يك نشاط عالى، من بعضى اوقات كه آن نشاط و شادى اول عروسى را آن چند سال اول در قم را به ياد مى‏آورم مى‏بينم كه چه نشاطى ما طلبه‏ها داشتيم چه شادى داشتيم. نداشتيم بخوريم اما خيلى شاد بوديم همه ما و يك كسى نبود در ميان ما خانه داشته باشد يك كسى نبود در ميان ما وضع خوبى داشته باشد و اينها بعضى اوقات مجبور بودند بعضى‏ها هم قصد قربت داشتند حالا همه قصد قربت بود اما همه‏اش قصد قربت بود ولى حالا قصد قربت اين جورى. راستى مى‏خواستند ترويج كنند از اين ده به آن ده، از آن ده به آن ده . يكى از بزرگان مى‏گفت رفتم كاشان نشد رفتم قمصر گفتند ما آقا داريم رفتم نطنز گفتند ما آقا نمى‏خواهيم دو دفعه پياده دو سه روز از كاشان برگشتم قم يك شوخى عجيبى هم مى‏كرد خوب اين جورى بود همه ما،اما داعى قوى بود آقاى اراكى «رضوان اللّه‏ تعالى عليه» مى‏گفت من با آقاى خمينى مى‏رفتيم ميدان كهنه آنجا هيزم مى‏گرفتيم به دوش مى‏گرفتيم مى‏برديم براى زن و بچه آبگوشت بپزد. همه اين جور بودند كارى به اين و آن ندارد همه، آقاى گلپايگانى در يك خانه فوق العاده محقرى در كوچه‏ها در بازار كه حالا اين در ميان آقايان چوى بازارى بود بهتر از همه بود از نظر پول گرفتن و به ديگران دادن. حالا اين آقايشان بود يك خانه محقر در بازار به او داده بودند. اما هيچ كدام ما نگران ماديت نبوديم اما نگران درس بوديم من دوازده سال درس حضرت امام رفتم حتما دوازده روز تعطيلى نداشتم قطعا نبود اصلاً تعطيلى نداشتم بله يك وقتى عروسى كرده بودم اصفهان، وقتى آمدم اصفهان يك هفته بيشتر باقى نماند مى‏خواستم برگرديم ديديم دو سه روز بيشتر نيست دو سه روز را درس تعطيل كرديم بعد يك نامه تندى هم مباحثه به من نوشته بود كه درس را فداى عروسى كردى واى به تو صد واى به تو. دوازده دقيقه كم و زياد نداشتيم من الآن مى‏توانم بگويم 14 سال درس آقاى داماد رفتم حتما 14 دقيقه كم و زياد آقاى داماد نداشتند يك وقتى دو سه دقيقه دير كرده بودند وقتى واردشدند خنديدند گفتند اشكال وارد است و آمدند نشستند بعد گفتند يك پيرزن ما را نگه داشت و نتوانستم، مرتب حرف مى‏زد مجبور بودم جوابش رابدهم. اما راستى مثل آقاى داماد، اين آقاى داماد، داماد به ايشان مى‏گويند براى اينكه دختر آن مرجع تقليد مؤسس حوزه علميه قم را گرفته بود اما وضع ماديش به اندازه‏اى بد بود كه گفتند اين ديگر در زمان ما نبوده، در زمان طلبگى حتى براى بعضى كار مى‏كردند و پول مى‏گرفتند خب مرحوم آشيخ ديدند راستى يك مرد اهلى است درس خوان است متدين است دخترش را دادند به او. اما حالا حاج شيخ كى است حاج شيخ آن است كه به قول حضرت امام وقتى كه مرد يك مرجع يك موسس حوزه علميه قم وقتى مرد زن و بچه‏اش شام شب نداشتند شام شب را يكى از همين شاگردها ديگر حضرت امام نگفتند كى، يكى از شاگردها شام براى حاج آقا مرتضى و حاج آقامهدى بردند آن مرجعشان و آن طلبه شان و آن مدرسشان مى‏شود حوزه علميه قم. خب انصافا حوزه علميه قم كرامت كرده، كرامت كرده. اين همه مراجع اين همه بزرگان تحويل جامعه داده و ديگر حالا به اينجا رسيده به شما بگويم دواعى ما راجع به علم ضعيف است شما نه اما صدى نود طلبه‏ها مى‏روند طلبه مى‏شوند خيال مى‏كنند دانشگاه است يك مدرك بگيرند بعد به دنياشان برسند براى دنيا خب معلوم است اين قصد قربت نمى‏تواند ميرزاى شيرازى تحويل جامعه دهد. دختر فتحعلى شاه رفت منزل شيخ انصارى فرش ايشان يك حصير بود كه نصف اتاق را گرفته بود نصف اتاق هم خاك بود ديگر آن وقتها موزائيك كه نبود خاك بود آب پاشيده بودند يك منقل گلى هم آن وقت نجف سرد بوده در مقابل شيخ انصارى بوده، اين دختر ماتش برده اين مرجع تقليد كه دردنيا صدا كرده، شيخ انصارى اين است و شيخ انصارى فرمودند بله من بايد از نظر زندگى پست‏تر از همه طلبه‏ها باشم. خب مى‏شود شيخ انصارى شاگردهايش مى‏شود ميرزاى بزرگ، ميرزاى كوچك و آخوند خراسانى، همه اين هستند همين در زمان ما مرحوم صدر يكى از مراجع خوب است انصافا خيلى خوب است كه مشهور است وقتى مرحوم حاج شيخ مردند رو كردند به سه نفر كه بالاى سرشان بودند گريه كردندو گفتند من حوزه را به شما سه تا سپردم يكى مرحوم آقاى حجت بودند يكى مرحوم آقاى خوانسارى بودند يكى مرحوم آقاى صدر. انصافا همه اينها خوب حوزه را ترگل و ورگل دست آقاى بروجردى دادند يك دسته گل دادند دست آقاى بروجردى، خيلى زحمت كشيدند اين سه تا آن هم زمان رضاشاه. زمان جنگ اول و دوم حالا اين آقاى صدر، آوردنشان اصفهان، اصفهانيها قدرشان را ندانستند يك قدرى اصفهان ماندند نه طلبه‏ها قدرشان را دانستند نه مردم. لذا دو دفعه ديدند نمى‏شود برگشتند قم از مراجع بودند خيلى خوب بودند حالا اينجا مرادم است يك خانم با شوهرش، شوهر از تجار تهران بود مى‏خواسته خدمت آقا برسد سهم امام بدهداين خانم گفته است آقا مرا هم ببر من هم خدمت خانم آقاى صدر برسم آقا آمدند، تاجر رفت پيش آقاى صدر آن زن هم رفت در زد زن آقاى صدرآمد پشت در، در را كه باز كرد اين خيال كرد اين كلفت آقاى صدر است از نظر لباس و وضع به كلفت مى‏خورد اين سؤال كرد گفت خانم كجاست زن آقاى صدر، خدا رحمتشان كند خيلى خانم خوبى بود دروغ گفته بود گفته بود خانم تشريف ندارند. گفته بود خيلى خب آمده بود صبر كرده بود تا آقا كارش با مرحوم صدر تمام شده بود آمدند رفته بودند. ظهرى مرحوم آقاى صدر آمده بودند خانه، ديده بودند اين خانم ناراحت است گفته بودند چرا ناراحتى، گفت راستش اين جور شد ما يك دروغ هم گفتيم مرحوم آقاى صدر گفته بودند نه دروغ نگفتى خانم آن كسى است كه چادر او سه تا وصله داشت در حاليكه فدك زير دستش بود تو خانم نيستى و راستى مرحوم صدر زنش اين است كه آن زن تاجر خيال مى‏كند كلفت است و وقتى هم يك مقدار ناراحت مى‏شود مرحوم صدر مى‏كوبد او را، حسابى مى‏كوبدتو خانم نيستى اگر خانم بودى نبايد ناراحت شده باشى. لباس كه ارزندگى نمى‏دهد لباس كه شخصيت نمى‏دهد همه آنها اين جور بودند و اين افت علم از اين جا سر چشمه گرفته داعى ضعيف است ضعيف، و شب را براى مطالعه. داعى ضعيف است اقلاً بايد 16 ساعت كار بكنيد قطعا 6 ساعت كار نمى كنيد شماها خوابتان 5، 6 ساعت بايد باشد خورد و خوراك و تفريح و امثال اينها به همان اندازه 10 الى 16 ساعت هم بايد كار كنيد از اول شب تا ساعت 12. آقاى بروجردى «رضوان اللّه‏ تعالى عليه» مى‏گفتند من از اول شب تا به صبح مطالعه مى‏كردم يك دفعه مى‏ديدم صبح شد نماز شبم هم رفت اصلاً اين قدر منقمر بوده درمطالعه كه براى يكى از بزرگان نقل كرده بودند شامش را گذاشته بودند پهلوش بعد گربه آمده، خورده بود نفهميده بود گربه شام را خورد و زياد اتفاق افتاده،  استى تو مطالعه به اندازه‏اى منقمر است كسى مى‏آيد و مى‏رود نمى فهمد كسى آمده است و رفته است خب شما به جاى اينكه از اول شب تا ساعت 12 مطالعه كنيد تلويزيون مى‏بينيد اگر از شما بپرسند اخبار تلويزيون، حسابى جواب مى‏دهيد عالى. اما حالا مطالعه چه شد بعضى اوقات آقاى داماد به من مى‏گفتند فلانى فقه مشكل است من ديشب 8 ساعت روى اين مطالعه كردم حضرت امام هم داشتند اگر نوشته نداشتند كه نمى‏شد. نوشته داشتند و حضرت امام حالشان هم بد بود. نتوانستم گفته بودند نمى‏توانم از خانه مان بيايم مسجد امام نمى‏توانم، همان مسجد سلماسى، مى‏خواهيد بياييد مى‏خواهيد نيايد مريض هم بود پول درشكه هم نداشت اما خب اول شب تا ساعت 10،12 مطالعه مى‏كرد احدى را هم راه نمى‏داد ديگر موقع مطالعه كسى را راه دادن اينها در كار نيست مى‏شود حضرت امام. راستى ايشان در فقه عمر پر بركتى داشتند على كل حال از اينها زياد است همه نگرانى براى ماست و اين است كه داعى ما راجع به طلبگى فعلاً ضعيف است بايد داعى قوى شود جورى كه همه چيز فداى تحصيل علم شود ديگر خواه نا خواه به هر كجا كه بخواهيم مى‏رسيم و لو استعداد هم نداشته باشيم و لو ذهن و حافظه نداشته باشيم و لو استاد خوب هم نباشد مى شود كه راستى همان استادى  كه خيلى خوب نيست آدم خودش با بررسيها الحمدللّه‏ كتابهاى خوب هست ديگر در زمان ما الحمد للّه‏ نوارهاى خوب هست وانسان مى‏تواند با بررسى، بشود يك عالمى كه مبان باشد در جامعه، افتخار باشد براى اهل علم و اين كم پيدامى شود كم پيدا مى‏شود. خدا را قسمش مى‏دهيم به حق آقا امام زمان، آقا امام زمان يك نظر لطفى به همه حوزه‏ها من جمله اين حوزه مقدس اصفهان بنمايد.

و صلّى اللّه‏ على محمد و آل محمد.