عنوان: غرور
شرح:

اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم. بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

هفته گذشه بحث لازمى، بحث مبتلابهى جلو آمد و يك مقدارى درباره‏اش صحبت كردم و آن بحث متابعت از هوى و هوس و گفتم گناه به اندازه‏اى بزرگ است، رذالت به اندازه‏اى بزرگ است كه پروردگار عالم اورا بت پرست حساب كرده «افرأيت من اتخذ الهه هويه و اضله اللّه‏ على علم» اگر كسى هوى و هوس پرست شد، متابعت از هوى و هوس كرد، اين هوى و هوس را خداى خود قرار داده است، در واقع بت پرست است، دانسته گمراه است و آيه خيلى طمطراق دارد انصافا. چنانچه گفتم آن روايتى كه نبوى است و هم علوى است، از پيغمبر اكرام روايت شده، در نهج البلاغه آمده و در روايات اهل البيت باز هم آمده، تقريبا يك استفاضه اجمالى، آن هم لفظى دارد «انّ اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتباع الهواى و طول الامل فاما اتباع الهوى فيصد عن الحق و اما طول الامل فينصرف الاخرة» پيامبر گرامى، اميرالمؤمنين و ائمه طاهرين عليهم‏السلامبراى ما خيلى ترسيده‏اند از اينكه ما هوى و هوس پرست باشيم و يك كسى هم پيدا كنيم كه هوى ندارد، خيلى مرد مى‏خواهد، هوس ندارد، خيلى مبارزه مى‏خواهد مبارزه چهل ساله تا اينكه بتواند اين صفت رذيله را ريشه كن بكند، ديگر توحيدش بشود، توحيد عبادى و الا اگر متابعت كرد، آن توحيد عبادى ندارد و قرآن گاهى مى‏گويد شيطان پرست است، «الم اعهد عليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدو مبين» گاهى هم مى‏فرمايد: هوى و هوس پرست است «افرايت من اتخد الهه هويه و اضله اللّه‏ على علم». و اين در همه تكاليف مى‏آيد گاهى واجب است به جا بياورد، هوى و هوس مشوقش مى‏شود مكه مى‏رود براى تفريح، اما مكه هم برايش واجب است مكه مى‏رود، اين مكه هايى كه امروز مى‏روند، صدى نود منافات هم ندارد، مكه‏اش صحيح باشد، رفع تكليف باشد و اين كه عبادت ما، يكى در هزار هم پيدا نمى‏شود كه مقبول باشد، از همين جا سرچشمه مى‏گيرد، عبادات معمولا رفع تكليف مى‏كند، كم پيدا مى‏شود، كه باطل باشد، فاسد باشد رفع تكليف مى‏كند، صحيح است اما مقبول است يانه؟و آن يكى در ميليون هم پيدا نمى‏شود و حتى مى‏رسد به آنجا كه بزرگان، اهل بيت، آنهايى كه به جايى رسيده‏اند در واجباتشان ببينند كه اگر دلشان مى‏خواهد، ببينند شيطان دارد وسوسه اشان مى‏كند، خب آن موقع، آن واجب را به جا نمى‏آورند، گفت دم مرگ به او مى‏گفتند بگو «لااله الا اللّه‏» نمى‏گفت و مى‏گفت هم نمى‏گويم ،بعد كه به هوش آمد، گفت كه شيطان آمده بود و مى‏گفت بگو «لااله الا اللّه‏»، مى‏گفت چون تو مى‏گويى، نمى گويم، خيلى مرد مى‏خواهد. گاهى مستحب است ولى مشهوب است به يك خانمى مى‏گفتم كه اين عمره‏اى كه مى‏خواهى بروى بده به من و من ثواب ده حج را و ده عمره مقبول را به تو مى‏دهم و اين 400 تومان، 500 تومان را بدهيم به اين قوم و خويش‏ات، براى اينكه دخترش را مى‏خواهد شوهر بدهد، مى‏گفت نمى‏دهم مكه‏اش را مى‏خواهم، يك، دو، سه، هر چه به او مى‏گفتنم و راستى انسان وقتى كه برود توى حرفها، برود توى كارها، مى‏بيند كه هر سال عمره مى‏رود براى چه؟ نه مى‏شود جلويش را گرفت، آدم مى‏ترسد، نه مى‏شود علنا از اين حرفها زد، انسان مى‏ترسد، برويم توى روايات هم مى‏بينيم، آن عمره‏ها، هوى و هوس است اينكه عمره نشد، همين هم كه در روايات دارد در دوره آخرالزمان مكه مى‏روند، عمره بر جاى مى‏گذراند، حج بر جاى مى‏آورند لتنزه، يعنى هوى و هوس خمس نمى‏دهد، اگر هم بخواهد خمس بدهد، مى‏بيند اگر خمس ندهد و عمره برود، مى‏بيند زن به او حرام مى‏شود يا زن مى‏بيند شوهر به او حرام مى‏شود، شوهرش را برمى دارد به زور مى‏رود پيش آقا، هى چك چك چك، تا اينكه مثلا 100 تومان بخواهد بدهد، 50 تومان بدهد، اما همين براى خودش، براى بچه‏اش، براى زنش 10 الى 19 تا بليط عمره گرفته، خب معلوم است اين هوى است، مستحب است اما سرتا پا هوى، سر تا پا هوس، حالا راستى رسيدن به فقراء مهمتر است يا عمره رفتن، يا خمس دادن مهمتر است يا عمره رفتن. خمس را زورش مى‏آورد بدهد، عمره را دل مى‏پرد، پرپر مى‏كند براى خدا نه، اما دلش پرپر نمى‏كند براى امام زمان و پول امام زمان دادن، خب معلوم است اين خراب است، لذا اين هوى و هوس، گاهى مى‏آيد در محرمات يعنى معصيت‏ها، گاهى مى‏آيد در واجبات، گاهى مى‏آيد در مستحبات، گاهى هم در مباحات. علماء علم اخلاق سير و سلوكى‏ها، خيلى روى اين جمله پافشارى دارند، اياكم ثم اياكم، ثم اياكم و التوغل فى المشتبهات، اين جمله را مرحوم قاضى، قاضى بزرگ، آقا سيد على، براى شيخ انصاريها زياد مى‏فرموده، شاگردهاى مرحوم قاضى، مثل مرحوم همدانيها، زياد مى‏فرموده، و اساتيد ما هم در كلماتشان زياد بوده، اياكم ثم اياكم ثم اياكم و التوغل فى المشتبهات مواظب باش يك وقت هوسى نشود كه اگر هوسى شد، ديگر در همه جا پدر در مى‏آورد. گاهى در محرمات، گاهى در واجبات، گاهى در مستحبات و گاهى هم در
مباحات. اين مشتبهات نفس، كم كم انسان را مى‏كشاند به محرمات بالا بالا، يك معنا در رواياتى كه ما در اصول مى‏خوانيم و مى‏خواهيم برائت درست بكنيم، نكته دقيقى آن‏جا خوابيده «حلال بين حرام بين شبهاتٌ بين ذلك فمن ترك الشبهات نجى من المحرمات و من ارتكب الشبهات وقع فى المحرمات و هلك من حيث لايعلم» خب اين را اصولى‏ها معنا كردند به اين كه مستحب است انسان مشتبهات را به جا نياورد. اخباريها معنا كرده‏اند حرام است مشتبهات رابه جا بياورد. اما يك معناى اخلاقى در آن است و هيچ كدام نگفته‏اند و آن اينكه همين هوى و هوس در مباحات مى‏كشاند به محرمات و نفس را جرى مى‏كند، وقتى نفس جرى شد، ديگر هلك من حيث لايعلم وقع فى المحرمات و هلك من حيث لايعلم لذا ما بايد از اول جلوى اين اسب سركش را بگيريم، دهنه دم دهن او بگذاريم، كى مى‏توانيم اين كار را بكنيم؟ وقتى كه مشتبهات نفس ما را نبرد، هوسى نباشيم. زندگى انسان، زندگى هوسى است. انسان وقتى كه توى روش و منش بزرگان برود مى‏بيند كه راستى راستى به يك مقام‏هاى خيلى بالايى رسيده‏اند.  اين مرحوم حاج شيخ مؤسس حوزه علميه قم به مقام‏هاى بالايى رسيده بوده است و خودسازيها در عراقش، انصافا موجب شد كه يك معلم اخلاقى بو د كه موسس حوزه علميه قم بوده است. خيلى حرفها از ايشان نقل مى‏كنند، خيلى كارها از ايشان ديده مى‏شود و انسان وقتى مقايسه بكند با ما طلبه‏ها، ما طلبه‏هاى فعلى، مى‏بيند زمين تا آسمان فرقش است. يك خانم متموّل جوانى كه شوهرش مرده بود، پيغام داده بود به مرحوم حاج شيخ كه آقا من دلم مى‏خواهد كه دست عنايت شما روى سر من باشد و من خيلى هم پول دارم و همه‏اش مال شما و مى‏توانيد حوزه اداره كنيد، مى‏توانيد زندگى خودتان را اداره كنيد، مرحوم حاج شيخ جوابشان را داده بود كه بابا، من يك زن كورى داشتم در كربلا و من پرستار او بودم، الحمدللّه‏ توانستم پرستارى كنم تا مرد و اين خانم من عصاى دست من است، خيلى به من خدمت كرده، حيف است، مشكل است و اشكال دارد كه من هوو سر او بياورم و يا يك كلفت به قول تو بياورم بالاخره اين زن من راضى نيست، من نه پول تو را مى‏خواهم و نه جوانى و زن بودن تو را، خب خيلى مرد مى‏خواهد، خب اگر كه آدم هوس باشد، خب خيلى توجيه مى‏كند، مى‏گويد مرحوم شيخ بدكارى كرد، ميليون‏ها از دست داد، خب اين زن خيلى التماس كرد، اين زن مى‏خواست كمك به حوزه بكند، خب وقتى بدهند به عقل ما، خب اين جورى درستش مى‏كنيم، اما بدهند به حاج شيخ كه زيردست مثل آقا سيد ابراهيم قزوينى بزرگ شده، آقا سيد ابراهيم قزوينى از مراجعى بوده كه آن هم در كربلا بوده، مى‏گويند: دختر فتحعلى شاه اين از شوهرش طلاق گرفته بود، آمد در كربلا مجاور شد، آنوقت فرستاد پيش اين مرجع تقليد كه آقا من مى‏خواهم دست عنايت شما روى سر من باشد، مرحوم آقا سيد ابراهيم جواب داد كه بابا، من كجا تو كجا، تو جوانى و من پيرم، تو دختر پادشاهى و من يك طلبه، ديد هى اصرار مى‏كند، گفت من خيلى پول دارم، از شما چيزى نمى‏خواهم، شمارا اداره مى‏كنم حسابى، پول دارم، دختر شاهم و آقا سيد ابراهيم بعد از رفت و آمد آب پاكى را روى دست اين دختر ريخت، گفت بابا من يك زنى دارم كه از اول تا حالا با طلبگى من ساخته، حالامن بخواهم هوو سر اين بياورم، خب نمى‏شود، وجدان اخلاقى من اجازه نمى‏دهد من اين كار را بكند و پاداش اين خدمت هايش هوو يك دختر شاهى بياورم توى زندگيش نه، من حاضر نيستم به اين كه تو زن من بشوى، خب حالا راستى يك دختر، زيبا، پول دار، آن هم دختر شاه، يك طلبه بگويد نه برو دنبال كارت، مرد مى‏خواهد، اما بايد باشد و الا تو امتحان‏ها رفوزه مى‏شويم، حالا مثل مرحوم شيخ، مثل مرحوم آقا سيد ابراهيم قزوينى امتحانشان آن است، ماها يك قدرى امتحانمان پايين‏تر است، ناگهان اگر هوسى باشيم مى‏بينيم دو طايفه را به هم ريختيم، اصلا روحانيت را به لجن كشيديم، يك زنى، يك تمايل به ما، صيغه‏اش مى‏كنيم، همه را ريختيم به هم. بعد هم مى‏گويد اين هم ثواب دارد تو دارى چى مى‏گويى، تو هم كه مثل مردم شدى كه مى‏گويند صيغه بد است راستى اگر آدم هوسى نباشد ازدواج كه هوس معنا ندارد، ازدواج براى چيست؟ ازدواج براى اين است «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكونوا اليها» ازدواج براى اين است اطفاء غريضه جنسى، خب يكى هست، بس است، از سرت هم زياد است، حالا هى برويد توى صيغه بعد هم بگوييد بر خلاف گفته عمر است، خيلى عالى خيلى خوب. خب بله، پس چه كار مى‏كند چه خبرهاست. توى امتحانها گير مى‏كنيم حسابى و نمى‏شود كه امتحان نباشد «احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنا و هم لايفتنون و لقد فتنا» امتحان هر كسى به يك چيزى است و شيطان صدى نود ما را مى‏برد با هوى هوس، هر كس را جورى آن خوب بلد است، در زمان اين خواب كه روايت هم داريم، من روايتش را ديده‏ام، روايتش اين است كه شيطان آمد پيش حضرت موسى، يك كلاه رنگ و وارنگى سرش بود، حضرت موسى پرسيد اين كلاه رنگ و وارنگ ديگر چيست؟ شيطان گفت به هر رنگى كسى را گول مى‏زنم. در زمان سيد مرتضى يك كسى خواب ديد كه شيطان يك دسته طناب روى شانه‏اش است، طناب‏ها رنگارنگ است، يك زنجير هم دارد، گفت آقا شيطان اين طناب‏ها چيست؟ گفت كه افسار مى‏كنم و به جهنم مى‏برم، گفت چرا رنگارنگ است؟ گفت كه هر كسى را به يك رنگى، همه را كه به يك رنگ نمى‏شود، گفت كه طناب من كو؟ گفت كه تو و امثال تو كه طناب نمى‏خواهيد، جلو جلو مى‏دويد، اينها مال آنهاست كه به جايى رسيده‏اند، مال آنهاست. تو جلو جلو مى‏روى، گفت اين زنجير مال كى است؟ گفت مال سيد مرتضى، گفت كه ديشب سه بار زنجيرش كردم، هر سه بار پاره كرد، بارك اللّه‏ به اينها، بعد معلوم شد سيد مرتضى، خب اين خيلى بزرگ بوده، حكام وقت احترام به اين خيلى مى‏گذاشتند تا سيد مرتضى همين صاحب نهج البلاغه كه يك افتخارى شده براى ايشان كه بايد بگويم از كلينى هم افتخارش بيشتر ـ اين نهج البلاغه ـ زنش درد زاييدن داشت، چراغ متعدد نداشت، اين‏ها را ما نمى‏توانيم بپذيريم، براى اينكه هوى و هوس توى ذات همه ما رسوخ كرده، لذا اين چيزها پيش ما خب، چراغ متعدد نداشت، گفت برويم از راه سهم امام چراغ متعدد تهيه كنيم، خب اول شيطان نگذاشت، دفعه دوم ديد وضع خيلى بد است، اين زن مى‏خواهد بزايد، اين هم مى‏خواهد مطالعه كند و بالاخره دو سه مرتبه تصميم گرفت، چراغ را تهيه كند، شيطان زور نشد و اين هر وقت اين زن دردش تند مى‏شد چراغ را مى‏آوردند براى او وقتى دردش ساكت مى‏شد چراغ را مى‏آوردند براى مطالعه.  بالاخره مطالعه هايشان را كردند و اين زن هم زاييد، درست شد ديگر، بعد حاكم وقت فهميد كه بچه پيدا كرده، بهانه مى‏خواست اينها معمولا اين جورى هستند، دنبال بهانه هستند ما را گول بزنند، يك طبق درهم و دينار آورد در جلسه درس، سيد مرتضى گفت اينها چيست؟ گفت اين چشم روشنى بچه‏هايتان، گفت نه، بچه‏هاى ما چشم روشنى احتياج ندارند، برد، برگرداند و گفت اين مال ماما، گفت نه، ماما نداريم براى اينكه زنها همديگر را مى‏زايانند، گفت مال طلبه‏ها، گفت خيلى خوب، آقايان طلبه‏ها هر كدام مى‏خواهيد پاشويد برداريد، احدى پا نشد، يك كسى پا شد و يك درهم برداشت كه همه هم نگاهش كردند، آن موقعى كه برد به اين گفتند كه چرا يك درهم برداشتى، اين مال حرام، اين مال حاكم، حاكم ظالم، گفت براى اينكه مقروض بودم، نفت نداشتم، مجبور بودم قرض كردم، من آمدم از جلوى مغازه‏اش بروم خجالت مى‏كشيدم، درهم را برداشتم بدهم به او. آنوقت شيطان به خواب او آمده بود و گفته سيد مرتضى را سه مرتبه زنجير كردم، نشد اين‏ها براى ما سنگين است قبول كردنش، اينها پيش بعضى‏ها يك خرافت است، اما هست، مخصوصا توى ما طلبه‏ها زياد از اينها هستند، زياد، همين مرحوم حاج شيخ دم مرگ، اين يك مقدارى پول بود مرحوم آقاى بهجت، مرحوم آقاى خوانسارى، مرحوم آقاى صدر را خواست، گريه هم مى‏كرد، براى اينكه حوزه در مخاطره بود، رضاشاه مى‏خواست حوزه را از بين ببرد از مرحوم حاج شيخ مى‏ترسيد و مرحوم حاج شيخ مى‏ديد حوزه در مخاطره است، گريه كرد و به  اين سه نفر حوزه را سپرد، خدا رحمت كند همه شان را، آن سه نفر هم راستى مردانگى كردند و حوزه را حفظ كردند، حالا اينجا، يك مقدار سهم امام بود همان وقت سهم امام در مقابل اينها سهم امام را قسمت كرد، يكى گفت اين سهم امام را بدهيد به بچه‏ها گفت نه، مال من كه نيست، مال اين بچه‏ها كه نيست، مال طلبه‏هاست، خب بدهيد به طلبه‏ها، چرا بدهيد به بچه هايم. مرحوم آقاى صدر «رضوان اللّه‏ تعالى عليه» يك مقدار پول آورد در همان روزهاى آخر، فرمود آقا اين سهم امام است، مال شماست اجازه دهيد من بدهم به آقا مرتضى، فرمودند نه من وقتى كه به دنيا آمدم بابام مرد، يك بچه يتيم بودم كه هيچى هم نداشتم، اما خدا ما را حفظ كرد و تا اين جا رسيديم، آقا مرتضى هم خدا را دارد، چه داعى كه دارد كه سهم امام به او بدهيم و به قول حضرت امام، اين ديگه از حضرت است حضرت امام مى‏فرمودند: مرد، بچه‏ها شام شب نداشتند، يك مرجع تقليد بچه‏هايش شب شام نداشتند و اين جورى بود، مرحوم حاج شيخ مرد، يك شاهى به ارث نگذاشت، در زندگى خودش خانه برايش مى‏خريدند خانه را مى‏فروخت براى طلبه‏ها، آن وقت‏ها سهم امام را نمى‏توانست بدهد، خانه را مى‏فروخت براى طلبه‏ها، كه يك خانه ديگر به نام آيت اللّه‏ آقاى حائرى خريدند كه ديگر مرحوم حاج شيخ نتواند بفروشد و اين خانه هم من مى‏رفتم، منزل مرحوم همين آقاى حاج آقا مرتضى مثل باباش مى‏ديدم، اين خانه سياه، و نمى‏گذاشت اين خانه را رنگش كنند برايشان، تعميرش كنند، خب نمى‏گذاشت ديگر، مى‏گفت حالا خب سياه باشد يا سفيد، بالاخره زندگى مى‏گذرد، توى ما از اين‏ها خيلى بودند كه راستى توانستند هوى و هوس را لگدمال كنند، توانستند دماغ شيطان را به خاك بمالند، و على كل حال به هر كه به اندازه وسعش اين‏ها مى‏خواهند كه هوى و هوس نباشد و متأسفانه همه جاى هوى و هوس هستيم حالا گاهى اوقات هوى و هوس در محرمات توى شما نيست، اما گاهى هوى و هوس توى مستحبات، توى واجبات، توى مباحات و همين هم پدر انسان را در مى‏آورد ديگر، توى امتحانها آدم را رفوزه مى‏كند، بحث خوبى است اجازه بدهيد يك مقدار اين بحث را دنبال كنيم. همين گفتن‏ها خيلى تأثير دارد. اميد دارم كه پروردگار عالم لطف كند علاوه بر گفت و گو بتوانيم عمل هم بكنيم.

و صلى اللّه‏ على محمد و آل محمد.