عنوان: قاعده اصاله الصحه 2
شرح:

دیروز عرض کردم که این اصاله الصحه اماره است نه اصل برای این که کاشفیت دارد کشفش ناقص است عقلا این کشف راتام کرده اند برای این که اختلال نظام لازم نیاید برای مردم آسان باشد لذا تیمم کشف شده و گفتم فرق بین اماره و اصل این است که اگر کاشفیت داشته باشد مثل این که اگر کاشفیت داشته باشد مثل این که 70 درصد بنمایاند واقع را و مثل علم 100 درصد است این 70 درصد است آن 30 درصد را 20 درصد را عقلاء یا شارع مقدس الغاء خصوصیت می کند بگوید الغ احتمال الخلاف و با آن الغ احتمال الخلاف می شود کشف تام می شود علمی لذا می گفتم اصاله الصحه چون چنین است یعنی معمولاً مردم که کار را می خواهد انجام بدهد می خواهند انجام بدهند می خواهد کارهای صحیح انجام بدهد و که ظهور حال مسلم هم می گویند ظهور حال مسلم یا حتی ظهور حال کافر این است که کاری که دارد انجام می دهد انحراف در آن باشد کم کم است احتمالش هست اما کم است چون کم است عقلاء می گویند که بگو تام است بگو درست الغ احتمال الخلاف لذا این جمله مرحوم شیخ انصاری که در حجیت خبر واحد می فرمایند که تیمم کشف یا الغ احتمال الخلاف معنایش همین است که یک چیزی که ظنی است علمش می کند علمی اش می کند از این جهت هم تعبد هم اسمش را می گذاریم می گوییم علم تعبدی علم نفسی علم واقعی علم تعبدی علم علمی و اصاله الصحه این جوری است اصل کدام است تعیین وظیفه در ظرف شک آن که اصلاً ننمایاند واقع را مثل برائت حتی مثل استصحاب واقع نمی نمایاند برای این که معنایش این است که من شک در واقع دارم شک در واقع یعنی ایم تعیین سابق شک لاحق نمی نمایاند واقع را نمایش واقع نمی‌دهد شارع مقدس گفته که نه یقین داری که مرحوم نائینی اسمش را می گذاریم اصل محرز اصل محرز معنایش این است که در دلیل که برویم می گوید یقین است لا تنقض الیقین بالشک تو یقین داری و حالا تفاوت نمی کند بگوید تو یقین داری یا بگوید که وقتی شک لاحق باشد و یقین سابق بگو که آن متیقن هست لا تنقض متیقن بالمشکوک حالا آن خیلی الان بحث ما نیست حالا اصلاً محرز یا اصل مطلق آن که هست این است که فرق بین اصل و اماره این است اماره می نمایاند واقع را ناقص و عقلاء یا شارع تامش می کنند و اما اصل نمایش ندارد اصلاً سنگ است هیچ صورت را نمی نمایاند آب هم نیست که صورت را بنمایاند اما شارع مقدس تسهیلاً للامر می گوید رفع ما لا یعلمون می گوید کل شیء طاهر حتی تعلم می گوید کل شیء طاهر حتی تعلم می گوید کل شیء بک حلال حتی تعلم خب این حرف دیروز ما بود در مقابل آن کسانی که می گویند اصل است مه اماره ما گفتیم اماره است نه اصل.

الا این که دو سه تا حرف هست اینها را چه کارش بکنیم؟

حرف اول این که این اصاله الصحه مربوط به جاهل و عالم و متقی و فاسق و مسلمانان و کافی نیست از هر که عملی سر بزند اگر متهم نباشد عقلاء می گویند عمل این درست است بچه دارم حرام زاده نیست قاعده ید دارد حالا ولو کافر هم هست لذا می گفتم الان ما صادرات داریم واردات داریم خب این ها هخه درست است با صاله الصحه و قاعده ید همه اینها را درست می کنیم لذا عالم است جاهل است همه اینها درست است.

آن وقت این اشکال می آید جلو و آن است است که اگر کسی مسئله نداند اصلاً لاابالی در مسائل باشد کاری را انجام بدهد جهلاً امجام بدهد می نمایاند واقع را توی این گیر هستیم لذا اگر نمایش واقع نداشته باشد باید بگوییم اصل است هست نمی شود بگوییم نیست یعنی احدی هم نگفته این که مثلاً بعضی تشکیک کرده اند اصاله الصحه مال علماست مال مسئله دان هاست اصلاً قاعده را حمل بر شانه کرده ایم همیشه نه حالا مردم هیچ وقت مسئله بپرسند و مسئله بلد نیستند دیگر از همین جهت شما هم مسئله بلد نیستیمخب است توی شما که مسلط بر رساله باشید و مسئله بلد باشید خب درخت کمبوزه الله اکبر دیگر بروید توی بازار ببین چه خبرهاست کی مسئله بلد است لذا ما بخواهیم بگوییم که اصاله الصحه مال مسئله دان ها است لازم می آید قاعده تخصیص بخورد تخصیص بخورد تخصیص مستهجن یعنی حمل بر فرد نادر خب در آن جاها که مسئله دان ها باشید خب این حال عقلا مسائل خودشان را مسلمانها مسئله دان باشند حالا عقلاء مسائل خودشان را خب خوب است بگوییم که کاشفیت دارد اما آن جا که مسئله داان نباشد اصاله الصحه داریم کاشفیت هم ندارد این اصلاً نمی داند واقع چیست تا این که عملی که انجام می دهد واقع نشد رشوه شد نشد کم فروشی شد نشد اجحاف شد نشد لذا بازار همیشه زمان پیامبر اکرم هم همین بوده زمان ائمه طاهرین هم همین بوده الان هم همین بوده اگر این جور باشد باید بگوییم اصل محرز است ما گفتیم اصاله الصحه واقع نماست واقع را می نمایاند خب باید یک واقعی داشته باشیم آن فاعل علم به آن واقع باشد ما شک کنیم آیا این شرط را که ما این دانسته شرط است به جا آورده یا نه اصاله الصحه می گوید بگو شرط را به جا آورده و اما اگر اصلاً نمی داند شرط است یا شزط نیست شما باید این جور بگویید اصلا اصاله معجزه می کند خود به خود می نمایاند واقع را نمی شود که گفت مگر این که بگوییم اصل است آن حرف دیگری است به قول آقا سید محمد باقر درچه ای رضوان الله تعالی رضوان الله تعالی علیه روزی یک تن نجاست شارع به خودم مردم می دهد باطل شی طاهر حتی تعلم طوری نیست شارع برای این که مردم توی آن نمانند کل شی لک حلال دارد در حالی که کجا می شود بگوییم که بازار مسلمانها حلال فروشند ولی حالا با کل شیء حلال می گوید بگو حلال است از همین جهت هم خبر واحد خطایش کم است دیگر و حتی این قدر خطا کم است که مرحوم نائینی با شک و شبهه و ترس می گوید اصلاً خبر واحد واحد علمی است علم عادی است و راستی هم خبر ثقه این جوری است الا شاذاً امارات همه همه اطمینان آور است ظن متأخم با علم است علم عادی است می نمایاند واقع را لذا عقلاء یا غیر عقلاء برای ما طلبه ها می گویئ الغ احتمال الخلاف تتمیم کشف الکشف تام تعبد آن حالا یا تعبد عقلاء یا تعبد شارع در اصاله الصحه اگر مسئله دان باشد آن وقت اصاله الصحه خوب هست می گوییم که نمی دانیم آیا مطابق با واقع است یا نه آری برای این که اگر بخواهی نه باید بگویی غفلت کرده اصاله عدم غفلت عقلایی داریم بخواهیم بگوییم که عمداً این کار را کرده یک مسلمان یک انسان از این کارها نمی کند و امثال اینها لذا در اصاله الظهور ده شانزده تا اصل جاری می کنید تا اصاله الظهور درست شود همه اش اصول عقلایی است این االان کتابی که شما دارید می خوانید خب اصاله عدم خطا باید جاری کنید تا ظهورش بشود حجت خب همه اینها این طوری است که عقلاء می گویند بله اما اصاله عدم غفلتش خوب است اما بخواهی بگویی اصاله التطابق این کار با واقع ما این چنین اصلی نداریم این مسئله التطابق بله یک وقتی دارد حرف می زدند جد دارد روی حرفهایش اما اگر کسی غافل باشد باز هم جد دارد روی حرفهایش اما اگر کسی غافل باشد باز هم جد دارد؟ اگر کسی جاهل باشد باز هم جد دارد اگر بخواهی بگویی مطابق با واقع است باید تصادفاً مطابق با واقع بشود یا معجزتاً مطابق با واقع بشود وقتی این جور باشدنمی توانیم بگوییم می نمایاند واقع را فرض ما این است که این جور نیست این جا فرض ما این است که این 90 درصد مردم مسئله بلد نیستند قاعده یدش هم همین است گفتم الان تکرار کردم دیروز اگر متهم باشد هیچ نه ید دارد نه ظهور دارد نه اصاله الصحه دارد متهم نیست یعنی بازار اگر بازار می گشت روی مسئله دان ها این طوری نبود اصاله الصحه حمل بر نادر نمی شد اما در بازار می گردد روی مسئله ندان ها اگر بخواهد فعل این مطابق با .واقع بشود گسترده ای باید بشود نه عمدی آن جا که مسئله بلد است واقع شود گسترده ای باید بشود نه عمدی آن جا که مسئله بلد است این نماز که می خواند این ماز خود به خود مطابق با واقع می شود برای این که این علم دارد اگر شک کنیم مطابق با واقع شد یا نه می گوییم چرا اما کسی که جاهل به نماز است جاهل به حمد و سوره است ما بگوییم نماز این درست است یعنی این تصادفاً این گفتار و کردار این از الله اکبر تا السلاک علیکم تصادفاً مطابق با واقع شده نمی شود گفت وقتی گفت یک جور دیگر می شود گفت و آن اصل تعیین وظیفه در ظرف شک اگر شک کردی نمازش درست است یا نه بگو درست است نه این که بگو واقع است بگو درست است چرا فضولی موقوف در کل شی طاهر حتی تعلم چه می گویی می گویی فضولی موقوف می گفت رفتم خدمت میرزای بزرگ رضوان الله تعالی علیه گفتم آقا 16 سال است این خب توی این دالان شماست وسواس بوده این عربهای آن چنانی 16 سال است عرب ها، عجم ها می آیند از این آب می خورند هنوز یقین نداری خب نجس است؟ مرحوم میرزا مودب گفتند که فکرش را نکن معنایش این است که بابا فضولی موقوف، شارع مقدس گفته فضولی موقوف، تفحص هم نکن در موضوعات است تفحص هم لازم نیست، خیلی خوب چشم، این خیلی خوب است ولی اگر بخواهیم بگوییم که نه فضولی نه موقوف، اصاله الصحه هم اماره است می گوییم خب آن جاها که بدانی اماره است آنجاها که ندانی چه جور اماره است؟ چه اماره ای؟ این اصلاً نمی داند واقع چیست؟ چه جور اماره می شود؟ فرض ما این است که بازار نمی داند، شما می خواهید قاعده ید جاری کنید توی بازاری که 90 درصدشان نمی دانند حالا اگر ما شک کردیم آیا می داند یا نمی داند؟ آنها طوری نیست بگویید می داند، باز هم اصل می شود برای این که باز هم ما اصل نداریم بگوید می داند اماره کاشفیت هم داشته نمی گوید این می داند ما نمی دانیم یا نه؟ شارع مقدس می گوید بگو می داند طوری نیست می شود اصل، عقلاء می گویند بگو درست است می شود اصل، تعیین وظیفه در ظرف شک اما عقلا یا شارع بگوید نمی دانی می داند یا نه؟ بگو می داند این چه اصلی است؟ من که نمی گویم اصل جاری نیست، اماره است یا اصل است؟ مسئله ما این است در دیروز حرف من است دیروز می گفتم این اصاله الصحه اماره است یا اصل است مسئله ما این است رد دیروز حرف من است دیروز گفتم این اصاله الصحه اماره است اماره است یعنی چه یعنی نمی نمایاند 100 درصد است یا نه شارع مقدس تتمیم کشف کرده گفته است که نمی دانی خوب به جا آورد یا نه بگو خوب به جا آورد و چون که ظهور هر کسی ظهور حالش چیزی را که بخواهد انجام بدهد می خواهد کار خوب انجام بدهد شارع مقدس می گوید که این ظهور را تو بگو حجت است می شود اماره خب این حرف دیروز مابود حرف امروز چه می گوییم می گوییم آقا این حرف خوبی بود دیروز خیلی جاها همین طور است که تو می گویی اما یک دو سه تا مثال داریم این دو سه تا مثال داریم این دو سه تا مثال همین طور است که می گویی اما یک دو سه تا مثال را باید جواب بدهیم یک کسی که مسئله اصلاً بلد نیست یک سرسری می خواند و تمام می شود و پدر و مادرش نماز خوانده اند این هم یک نماز می خواند و تمام می شود و ÷در و مادرش نماز خوانده اند این هم یک نماز می خواند اصلاً رسانه ندیده مصل 90 درصد کردم گفتم حتی مثل طلبه ها و دیگر دانشگاه همان که وامصیبتا مسئله بلد نیست حالا این یک نماز خوانده نمی دانیم که مطابق با واقع است یا نه خب بگو مطابق با واقع است طوری نیست آن هم اصاله الصحه می گوید بگو مطابق با واقع است اما این طوری نیست آن هم اصاله می گوید بگو مطابق با وافع است طوری نیست آن هم اصاله الصحه می نمایاند واقع را که مطابق با واقع باشد یا نه خب نه نمایش ندارد برای ایم که این فاعل اصلاً واقع را نمی داند چیست اگر این ماز این بخواهد مطابق با واقع باشد باید تصادفی باشد تصادف یک درصد است از همین جهت هم این نمازها باطل است این نمازهای مردم 90 درصدش باطل است حالا قاعده اجزاء و این چیزها که در رساله ها نوشته یک قواعدی بیاید درستش بکند در روز قیامت هم خدا اگر گویند شتر دیدی ندیدی ببردش بهشت اینها یک حرفهای دیگری است خوب اما اصله الصحه را که شما می خواهید جاری کنید این جا جاری هم می شود اگر اصلا باشد خوب است طوری نیست می گویید عقلاء گفته اند اصاله الصحه فضولی موقوف چشم شارع مقدس می گوید اصاله الصحه کاری به این نداشته باش که بلد است یا بلد نیست مطابق با واقع می شود همین که عوام مردم می گویند انشاء الله درست است این هم خوب جاری است اصاله الصحه جاری است اصله الصه جاری است اما بگویی اماره است حجت است نمی شود گفت لذا در خبر واحد هم همین اگر خبر واحد هم شریک داریک این اصلاً بلد است واقع رایانه که دارد خبر می دهد خب حجت نیست فرق که نمی کند شما تکثیر مثال می کنید هر کجا این جور باشد همین است همین را جواب بدهید نپرید از این جا به آن جا باز هم یک دو سه تا مثال دیگر هم هست حالا روی این یک مثال فکر بکنید بنابراین اگر نتوانیم جواب بدهیم باید حرف مشهور حرف شیخ انصاری را بزنیم بگوییم که این اصاله الصحه یک اصل است نه اماره بلخ بعضی اوقات اماره است بعضی این جا اوقات اماره است یک حجت است حالا بگویید مثبتاتش حجت نیست ما هم قبول نداریم که مثبتاتش حجت نباشد در باب اصول نتیجه ندارد فقط نتیجه علمی دارد که آیا اماره است یا اصل است حالا روی آن فکر کنید دو سه تا مثال دیگر هم برای فردا انشاء الله.

و صلی الله علی محمد و آل محمد.