عنوان: قاعده الاعانة على الاثم/ فروعاتى كه بر اين قاعده بار كرده ‏اند
شرح:

اعوذ باللّه‏ من الشيطان الرجيم. بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم. رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.

مرحوم شيخ و همچنين افرادى كه در قواعد فقهيشان درباره اين قاعده صحبت كرده‏اند، يك فروعى را بر اين قاعده بار كرده‏اند. كه اين مربوط به قاعده فقهى هم نيست و مربوط به فقه است و تفريع فروع بر اصلى از اصول. اما ظاهرا چون كه چيزى نداشته‏اند جز آن حرفهايى كه ما اين دور روزه زديم، لذا براى اينكه اين قاعده يك قدرى طولانى بشود، يك فروعاتى را در اينجا آورده‏اند، يعنى يك فروعاتى كه مصاديق قانون اعانة على الاثم است و همه اين فروعات در مكاسب محّرمه مرحوم شيخ انصارى آمده است و اينجا هم اينها جمع كرده‏اند.

اولين فرعش راجع به اين است كه اگركسى انگور بفروشد به شرابخور، يا شراب درست كن، خب معلوم است اين اعانت آن وقتى كه انگور را مى‏فروشد بعنوان اينكه آن آقا شراب كند، گفته‏اند اين اعانت على الاثم است؛ براى اينكه هم مقدمه قريب بوده هم قصد روى آن داشته است.

اگر واسطه مى‏خورد؛ آنها آمده‏اند در باغش انگورها را مى‏خرند، اما اين مى‏داند كه اينها مى‏روند مى‏فروشند به كارخانه شراب سازى، حالا اين چى؟ اختلاف است.

بعضى‏ها گفته‏اند: اعانة على الاثم است؛ بعضى‏ها گفته‏اند نه، اين ديگر اعانة على الاثم نيست؛ براى اينكه اين انگور فروشى است، نه اينكه به شرابخوار، يا شراب درست كن كمك كرده باشد. آن وقت از اين پايينتر، رسانده‏اند به آنجا كه اگر درخت مو مى‏كارد براى اينكه شراب درست بكند، حالا خودش، يا بفروشد به غير؛ گفته‏اند آنجا كه خودش شراب درست كند، اعانة على الاثم است، اما آن‏جا كه خودش نمى‏خواهد شراب درست كند، بلكه درخت را مى‏كارد، براى اينكه بفروشد براى تخمير؛ انگورهايى كه الان بالقوه است، بالفعل مى‏شود تخمير مى‏شود. لذا در اينكه اين اعانة على الاثم است يانه، گفته‏اند نه.

اما روايت داريم كه پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم همه اينها را لعن كرده‏اند.[1] پس معلوم مى‏شود همه اينها اعانت بر اثم است. لذا ديده‏ايد با اعانة على الاثم اين صورت آخرى را نمى‏شود درستش كرد، تمسك كرده‏اند به روايت و گفته‏اند: روايت مى‏گويد همه اينها اعانة على الاثم است.

و ظاهرا فرمايششان درست نيست. يك حرف در اين است كه اينها حرام است يانه؟ همه صورش را مى‏گوييم حرام است، براى اينكه اين كار اگر تجّرى هم باشد، قبح عقلى و حرمت شرعى دارد. نه از باب اعانة على الاثم، اصلاً ذاتا اين هم قبح عقلى دارد، هم حرمت شرعى. مرحوم شيخ انصارى اينجا در مكاسب، بعدش هم در تجرّى خيلى بحث مى‏كند و خيلى از روايات را مى‏آورد. مرحوم صاحب وسائل هم در دو سه جا روايات رانقل مى‏كند. ديروز مى‏گفتم بيش از 100 تا روايت داريم و خيلى اين روايتها - مثل اينجا - از باب اعانة على الاثم نيست، از باب اين است كه خود اين مفسده دارد؛ خود اين قبح عقلى دارد و اينكه كسى باغ درست كند، كه بعد كارخانه بسازد و در كارخانه شراب درست بكند، خب معلوم است كه اين قبح عقلى دارد، حرمت شرعى دارد، مى‏خواهد اعانت باشد، مى‏خواهد اعانت نباشد. حالا همين فرمايش ايشان كه مى‏فرمايند اعانت آنجاست كه دو نفر باشند، خب همين جا يك نفر است، اعانت نيست، اما مسلّم حرمت هست. يا روى عقيده ما، اگر مقدمات بعيده باشد، اصلاً اعانت نيست، اعانت آنجاست كه مقدمات قريبه باشد. «و من رضى بفعل كفاعله» يك امر عقلى است، روايت هم خيلى روى آن داريم، اما عقيده ما اين است كه همه اين روايات هم ارشادى است. مسلّم است خيلى چيزها به خيلى چيزها نياز دارد، به قول مرحوم شيخ انصارى كه مثال مى‏زنند - از خودشان، يا از مقدس اردبيلى - به اينكه نانوايى به زن فاحشه نان مى‏فروشد و مى‏داند اين زن فاحشه اين نان را مى خورد، قوى مى‏شود براى زنا دادن. حالا اين اعانة على الاثم است؟ خب نه، ممكن است گناه باشد، يعنى آن تجرّى آن طغيان على المولى، آن قصد معصيت حرام است. آنجاها اين جور است و اما بخواهيم بگوييم اعانة على الاثم، خب همين جور كه نانوايى، لبنياتى و قصّابى مى‏داند كه اين گوشتها را مى‏دهند به اينها، اينها مى‏روند غيبت مى‏كنند. خب نمى‏توانيم بگوييم اينها اعانة على الاثم است و كار اين نانوايى حرام است. اما اگر قصد همين نانوا، ياهمين قصّاب جلو آمد، يا العياذ باللّه‏ به زبان هم آورد، گفت: يااللّه‏ بببينم! من گوشتش را مى‏دهم، نانش را مى‏دهم، تو قوى شو، آدم بكش. خب اين اعانت على الاثم نيست، اما خودش گناه است. آن وقت اگر از آن گناهانى باشد كه خطور باشد، مى‏گوييم عفو شده است و الا «و ان تبدوا مافى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به اللّه‏ يغفر لمن يشاء و يعذّب من يشاء»[2] كه از آيه شريفه معلوم مى‏شود از آيه شريفه استفاده مى‏شود همه خطورات را بگوييم آمرزيده مى‏شود، اين جور نيست؛ گناه صغيره‏اى باشد، خيلى اهميت دار نباشد. اما اگر مثلاً تصميم بگيرد فردا برود آدم بكشد، شب خوابش نبرد، هى براى آدمكشى توطئه كند. مسلّم است اين گناه است. حالا فردا حتى اگر هم نتوانست، مى‏گوييم تجرّى است، گناه دارد. اگر هم توانست، اين فكرها اعانة على الاثم نيست، اما گناه است. لذا بايد برويم ببينيم كجا اعانت است و اما اينكه فقهاء را مى‏بينيم همه اينها را اعانة على الاثم مى‏دانند، حتى آنجا كه انگور را مى‏كارد، براى اينكه بدهد براى شراب - يا خودش شراب كند، يا بدهد به شرابخوار - بله ممكن است يك جايش اصلاً مقدمات بعيد به مقدمات قريب برگردد، مثل اينكه كارخانه شرابسازى باغ درست مى‏كند براى اينكه احتياج نداشه باشد برود انگور بخرد، انگورهاى باغش را خمر كند، كه بعضى‏ها اين جورند. اين را ممكن است انسان بگويد اعانة على الاثم است، چون هم قصد هست و هم اين مقدمه، اصلاً از نظر عرفى مقدمه قريب است. ممكن است كسى اين جور بگويد، اما ما بخواهيم همه اينها را بگوييم اعانة على الاثم، ظاهرا اين جورى نيست.

بله منافات ندارد كه هم حرمت ذاتى داشته باشد، هم اعانت على الاثم باشد و بعنوان ثانوى حرام باشد، آن هم طورى نيست. كه بعضى اوقات اين مقدمات، مقدمات محرّمه نيست، مقدمات، مقدمات محلّله است، اما قصد مى‏آيد محرّمه‏اش مى‏كند. يا قريب است، محرّمش مى‏كند، اما من حيث هو هو اين محرم نيست، مى‏شود اعانة على الاثم. بعضى اوقات اينجورى است كه ذاتا محرّم است، اعانة على الاثم هم است و اين جورى مى‏شود. گاهى محرّم است، اعانة على الاثم نيست، گاهى عرفا اعانة على الاثم است، محرّم نيست و گاهى هم محرّم است، اعانة على الاثم نيست، گاهى عرفا اعانة على الاثم است، محرّم نيست و گاهى هم محرّم است و هم اعانة على الاثم است. طورى نيست، به هر سه قسم ملتزم مى‏شويم و اما اينكه ما يك كاسه آن كسى كه قصد دارد انگورهايش را شراب كند را بگوييم اين قصد، اعانة على الاثم درست مى‏كند، ظاهرا نمى‏شود اينها را گفت. لذا ما در اعانة على الاثم علامت نشان داديم، گفتيم بايد 2 چيز باشد: يكى مقدمه، مقدمه قريب باشد، يكى هم قصد باشد؛ اگر مقدمه قريب نشد، اعانة على الاثم نيست، اگر هم قصد نشد، اعانة على الاثم نيست. و در اين كاشتن انگور براى تخمير، بعضى اش حرام است ذاتا ولى اعانة على الاثم نيست، بعضى اش اعانة على الاثم است، بعضى اش هم اعانة على الاثم است و هم ذاتا حرام است. ديگر اين يك مثال است و مثالهاى ديگر تكرار است، مثل بحث فقهمان است كه امروز تكرار داشتيم - فروعات تكرارى -. حالا اينها 7، 8 تا مثال زده‏اند؛ معمولاً مثل مرحوم آقاى بجنوردى يك فرع را، 7، 8 تا فرع كرده‏اند، الا اينكه اسمش با هم فرق مى‏كند. اين راجع به شراب بود، حالا راجع به چوب، مثل اينكه چوب را مى‏دهد آلات موسيقى درست بكنند. آيا اين اعانة على الاثم است؟

باز در همين جا گفته‏اند: اگر قصد آمد، همه‏اش اعانة على الاثم است و حتى رسيده به آنجا كه بعضى چوبها مختص به آن است كه آلات موسيقى درست بكنند. حالا اينكه درختش را مى‏كارد، اعانة على الاثم است؛ پرورشش مى‏دهد، اعانة على الاثم است؛ درخت را مى‏كَند و چوبها را مهيّا مى‏كند، اعانة على الاثم است ؛ مى‏فروشد، اعانه‏على الاثم است. آن هم مى‏دهد به آن آقايى كه مى‏خواهد صنم درست بكند، يا آلات موسيقى درست بكند، آن هم ديگر خودش اثم است و ديگر اعانة على الاثم نيست.

ولى در همين جا مثل آنجا مى‏گوييم: همه اينها حرام است، در حرمتش حرفى نيست؛ حرمت ذاتى دارد، براى اينكه آن قصد شى‏ء را محرّم مى‏كند، آن آب را بعنوان ثانوى حرام مى‏كند. حتّى مثلاً خودش مى‏داند آب است، الا اينكه بعضى اوقات در تلويزيون ديده مى‏شود، كارشان حرام است ؛ مثلاً فيلم درست مى‏كند و آب مى‏ريزد در ظرفهايى كه مختص به شراب است، آن وقت آن بازيكن - آن مزخرف - مى‏آيد آب مى‏خورد، اما بعنوان شراب. اين فيلم حرام است، اين تلويزيون حرام است، نگاه كردن حرام است، همه كارها حرام است. چرا؟ براى اينكه به قصد شراب - در روايات هم داريم - خوردنش حرام است ولو آب باشد. آب را مى‏خورد، پير پير مى‏كند، اينكه بعضى جوانها شوخى مى‏كنند، خب مسلّم اين كار حرام است.اما اعانة على الاثم است يانه؟ ما مى‏گوييم خير، اينها اعانة على الاثم نيست. كجا اعانة على الاثم است؟ آنجا كه آن فروشنده چوب را بفروشد به او به قصد اينكه اين حالا صنم يا آلات موسيقى درست كند. هم مقدمه قريبه است، هم بايع و مشترى هر دو قصدشان از اين مبايعه اين است كه صنم درست بشود، آلات موسيقى درست بشود. شما كه پاى منبر مى‏نشينيد، حرفهاى مرا هم گوش مى‏دهيد، چرا حرفهاى مرا نمى‏شنويد؟ براى اينكه من همان روز اول بحث كردم، گفتم: اگر ذى المقدمه بار بر مقدمه نشد، آن مقدمه واجب است، آن مقدمه حرام است و اينكه ذى المقدمه بار برآن نشده، مى‏شود از باب تجرّى ووقتى از باب تجرّى شد، ما مى‏گوييم معناى تجرّى يعنى همين، فعل ما يُتجّرى به بعنوان ثانوى حرام است، تجرى هم به قول مرحوم آخوند قبيح است و قبح عقلى دارد، خب معلوم است اين كار حرام است.

حالا اگر هم حرفهاى مرحوم آخوند و حرفهاى مرا نشنويد و قبول نداشته باشيد، روايات اهل بيت عليهم‏السلام خيلى فراوان است و همه اينها را حرام كرده است و حتّى ديروز روايت صفوان[3] را خواندم، آن روايت را هم ممكن است كسى بگويد امام عليه‏السلام كه فرمودند، راستى اخلاقى نيست، فقهى است. صفوان از اصحاب اجماع هم است، خيلى بالاست، سواد ندارد، يك ساربان است، اما از نظر تقوى بالاخره به آنجا رسيده كه امام عليه‏السلام خيلى مواظبش هستند. اين شترهايش را به هارون كرايه مى‏داد، نه براى ظلم، بلكه براى اينكه رسم خلفاء اين بود كه براى اينكه كلاه سر مردم بگذارند، 100 نفر از مستضعفين و غير مستضعفين و علماء و امثال اينها را در ايّام حج، مجّانا مكه مى‏بردند. لذا شتر كم مى‏آوردند، از ساربانها شتر كرايه مى‏كردند، من جمله از اين آقا شتر كرايه مى‏كردند، اين رفت خدمت امام صادق عليه‏السلام، امام  عليه‏السلام فرمودند: تو آدم خوبى هستى اما اين ساربانى تو خيلى بد است. گفت: يابن رسول اللّه‏ من كه نمى‏دهم براى اينكه اين گناه بكند، براى مكّه مى‏دهم. خب معلوم بوددر اين باره‏ها اعانة على الاثم نبود، لذا حضرت جور ديگر اعانة على الاثم اش كردند، فرمودند: راضى هستى اين زنده بماند تا برگردى كرايه شترهايشت را بگيرى؟ گفت: بله، فرمودند من رضى بعمر ظالم فهو ظالم. اين اعانة على الاثم نيست، اين خود گناه است يعنى ركون الى الظالم، زير يوق ظالم رفتن گناه است. لذا در زمان طاغوت همه فقها مى‏گفتند: رفتن در اداره‏ها حرام است. لذا مثلاً مرحوم آسيد عبدالهادى شيرازى - اين مرد بزرگ - يك دفعه فتوى داده بودند، يا حكم كرده بودند كه آقايان بروند توى آموزش و پرورش. يك سر و صداى عجيبى در ايران پيدا شد كه بارك اللّه‏، چه كار خوبى! البته حكم حاكم بود كه حالا رفتن در آموزش و پرورش طورى نيست. مرادم اينجاست كه رفتن در اداره‏هاى طاغوت حرام است. اين نه اينكه اعانة على الاثم باشد، نه من باب اعانة على الاثم هم نه من باب ركون الى الظالم، از باب تقويت ظالم، يا بقول ايشان در روايتى كه الان خواندم، خود ظالم است. كسى در زمان طاغوت لباس نظامى مى‏دوخت رفت خدمت امام صادق عليه‏السلام، امام صادق عليه‏السلام فرمودند، تو خودت ظالمى، اما شاگردانت كه نخ در سوزن تو مى‏كنند، اينها اعانة على الاثم است. خب درست است، حرف حسابى است ديگر. تو خود ظالمى، آن كسى آب برايش مى‏آورد بخورد، آن كسى كه شاگردش است، اعانة على الظالم است. همچنين مثال مى‏زنند ؛ مرحوم شيخ مثال زده‏اند، ديگران هم در باب اجاره مثال مى‏زنند، ما هم وقتى اجاره مى‏گفتيم يك بحث مفصّلى رويش كرديم، اينكه مغازه را براى شراب فروشى اجاره مى‏دهد، يا در زمان ما مغازه‏اش را مى‏دهد براى لباس زنانه‏فروشى. اين هم اين عروسكهايى را - كه حرام است ديگر -  پشت ويترينش مى‏گذارد، لباس تنگ زنها را هم به آنها مى‏پوشاند، حسابى از دور يك زن با لباس تنگ مى‏بينيم. خب معلوم است شهوت‏انگيز است، همه اينها حرام است. حالا اين مغازه را براى اين كار مى‏دهد. خب اجاره باطل است، خود كار هم حرام است، كار آن آقا هم حرام است، اعانة على الاثم هم اينجا هست؛ براى اينكه مقدمات هم قريب است. لذا اعانة على الاثم است، كارهاى خود آن مغازه دار هم حرام است و علاوه بر اينكه اعانه‏على الاثم است، خود اين كار هم حرام است؛ اجاره هم باطل است؛ براى اينكه منفعت غير محللّه است، كار هم حرام است، اعانة على الاثم هم است. هم كار حرام است، هم اعانة على الاثم است. اما حالا يك قدرى برو عقب‏تر و آن اينكه آن كسى كه لباسها را مى‏دوزد، خب باز هم اعانت على الاثم است، الا اينكه شما مثلاً وجه مشترك درست بكنيد، كه هم براى شوهرش مى‏خرد وهم براى غير، پس در اينجا از آلات مشتركه است. در اينجاها معلوم نيست آدم بتواند اين حرف را بزند، كه آلات مشترك است. براى اينكه صدِ نودش قضيه نامحرم است و فساد اخلاقى.

وعلى كل حال اين مثالهايى كه آقايان مى‏زنند و بعضى را شبهه مى‏كنند، بعضى اش را مى‏گويند نه، اين مسائل، همه همه ذاتا حرام است، هم حرمت وضعى دارد، هم حرمت تكليفى دارد. بله ممكن است بعضى اش كه حرمت ذاتى دارد، حرمت مقدّمى هم داشته باشد. و منافات ندارد، مثلاً مثل غسل – يا به عقيده ما وضو- اينها استحباب ذاتى دارند، وجوب مقدمى هم دارند. منافات ندارد. چنانچه بعضى هم وجوبش وجوب ذاتى باشد، مقدمه‏اش هم مقدمه وجوبى باشد، هم ذاتا واجب است، هم ذاتا اعانة على الاثم است، يعنى مقدميّت دارد. چنانچه بعضى‏اش مستحب است، اما مقدميّتش واجب است، و بعضى واجب است، مقدمه‏اش نه، مثل آن كسانى كه مى‏گويند وضو استحباب نفسى ندارد، اين مى‏گويند، مى‏گويند: وضو را بايد براى نماز گرفت. ما مى‏گوييم، نه وضو را اگر هم براى نماز نگرفت و گفت وضو كه ذاتا مطلوب است؛ «الوضوء نورٌ على نور»، ديگر خواه ناخواه استحباب ذاتى دارد. روى فتواى آقايان استحباب ذاتى ندارد و ديگر وقتى استحباب ذاتى نداشت، خواه ناخواه بايد براى نماز باشد، يعنى مقدمه باشد. در ما نحن فيه هم، اين 7، 8 تا مثال همين جورهاست؛ بعضى اش حرام ذاتى است، بعضى اش حرام مقدّمى است، بعضى اش هم حرام ذاتى است، هم حرام مقدمى است و اما اينكه برويم روى اينكه اعانة على الاثم است يانه، كه اگر مطالعه كرده باشيد آقايان، من جمله آقاى بجنوردى رفته‏اند روى اين قاعده كه آيا اين اعانة على الاثم است يانه؟ اگر اعانة على الاثم است بگوييد حرام است، اگر نه، نه. به مرحوم آقاى بجنوردى مى‏گوييم اين حرف درست نيست؛ براى اينكه ممكن است خيلى از اينها اعانة على الاثم نباشد، اما ذاتا حرام باشد.

لذا اين جور مى‏شود: آنجا كه حرمت ذاتى نداشته باشد و مقدمه قريب باشد، اين اگر نيت داشته باشدبراى اينكه گناه بكند، اينجاست كه اعانة على الاثم است و گناه است فقط. اما آنجاها كه حرمت ذاتى هم داشته باشد،هم حرمت ذاتى دارد،هم حرمت مقدمى دارد. وضعش چه جورى است؟ بقول صاحب فصول تداخل مى‏شود، يعنى گناهش شديدتر مى‏شود، يا وجوبش شديدتر مى‏شود. آنهايش اشكال ندارد، كه اشكال كرده‏اند: مگر مى‏شود يك معصيت دو تا گناه داشته باشد؟ مى‏گوييم نه، دو تا گناه نه، كه يكى توى سرش بزنند براى اين، يكى براى آن، شديدا توى سرش مى‏زنند، مثل اينكه مثلاً بايد 70 تا تازيانه بخورد، 80 تا مى‏خورد.

بعضى جاها اين جور است كه مقدمه قريب است و گناه نيست، مثل همين جاها كه مثال مى‏زنند، كه چوب را مى‏دهد براى اينكه از خودش دفاع بكند، چوب را مى‏دهد براى اينكه با آن راه برود و امثال اينها، كه اينجاها اعانة هست، اما اعانة على الاثم نيست. اگر بخواهيم اعانة على الاثم باشد، اين مقدمه قريب بايد قصد هم رويش بيايد. لذا عناوين قصديه اين جورى است كه گاهى بواسطه عنوان حرام مى‏شو، گاهى بواسطه عنوان حلال مى‏شود و گاهى بواسطه عنوان واجب مى‏شود. مثلاً ايستادن در مقابل كسى؛ خب يك عالم جليلى وارد شده، اگر درمقابلش بلند نشوند، توهين است، حرام است؛ اگر بلند بشوند و مسخرگى بكنند؛ نيم خيز شوند و بنشيند و يك لبخند بزنند، شايد حرمتش بيشتر از آن موقعى است كه اصلاً بلند نشوند. يك دفعه هم به عنوان احترام به آقا بلند مى‏شود، هم واجب است، هم خيلى پاداش دارد.

قصد اين آقا آن فعل خارجى را حرام كرد آن فعل خارجى را مستحب كرد، آن فعل خارجى را واجب كرد.

اگر فردا هم وقت داشتيم يك مقدارى در اين باره‏ها صحبت مى‏كرديم، اما ديگر چيزى ندارد. بنابراين در اعانة على الاثم اگر اين دو عنوان صادق باشد، حرمت تكليفى دارد، مربوط به وضع هم نيست و اينكه حرمت وضعى دارد يانه، ديگر بايد برويم روى بحث خودش و كارى به اعانة على الاثم نداريم.

ديگر بحثمان هم تعطيل مى‏شود؛ ان شاءاللّه‏ اگر زنده باشيم، اگر خدا توفيق عطا كند، شنبه بعد از عاشورا بحث مى‏كنيم.

و صلى اللّه‏ على محمد و آل محمد



[1]-وسائل الشيعه، پيشين  ج 12، ص 165، باب55، از ابواب ما يكتسب به، ح 4.

[2]-سوره بقره2،آيه 284.

[3]-«... فقال لى: يا صفوان كلّ شى‏ء منك حسن جميل ما خلا شيئا واحدا، قلت جعلت فداك اىّ شى‏ء؟ قال: كراؤك جمالك من هذا الرجل... فقال لى: أتحب بقاءهم حتّى يخرج كراؤك؟ قلت: نعم، قال: من احب بقاؤهم فهو منهم». وسائل الشيعه، پيشين، ج 12، ص -132 131، باب 42 از ابواب ما يكتسب به، ح 17.