عنوان: تقوا، تسلیم و رضا در برابر مقدرات الهی
شرح:

بحث هفته گذشته درباره تسلیم و رضا در مقابل مقدرات الهی و در مقابل اوامر و نواهی الهی بود ، از نظر علمای علم اخلاق بحث ارزنده ای است و شاید در اخلاق بحثی ارزنده تر از این بحث نداشته باشیم و اگر کسی بتواند این مقام تسلیم و رضا را به دو معنا بدست بیاورد ولکن کمرنگ سعادت دنیا دارد، سعادت آخرت دارد، حتی در آخرت مقام عند الهی دارد ، اما بدست آوردنش کاری است بسیار مشکل و چون بحث ارزنده است ، امشب را هم درباره این بحث صحبت می کنم ، اما معلوم است صحبت یک مقدار دقیق است لذا توجه بیشتری را می طلبد ، هفته گذشته می گفتم تسلیم و رضا منقسم می شود به دو قسم . یک قسمت اینکه انسان راضی باشد به رضای خدا ، راضی باشد به مقدرات الهی و می گفتم از نظر علمی پذیرفتنش کار آسانی است . اما از نظر باور کردن ، از نظر عمل بسیار کار مشکلی است ، معنای دوم در رضا وتسلیم این بود که انسان در مقابل اوامر و نواهی الهی تسلیم باشد ، تعبد در مقابل آنچه خدا فرموده است ، تعبد در مقابل آنچه قرآن ، پیامبر اکرم ، ائمه طاهرین فرموده اند ، و این معنای دوم از معنای اوّل بدست آوردنش مشکل به عبارت دیگر عملش بسیار مشکل است.ممکن است انسان بپذیرد.از نظر عقلی ،ممکن است انسان قبول داشته باشد از نظر فکری،اما باور داشته باشد،عمل بکند برآنچه می داند .بسیار مشکل است وکم پیدا می شودکسی که این حالت برای او باشد امشب هم راجع به هر دوقضیه ،یعنی راجع به هر دو قسم تسلیم ورضا یک مقداری صحبت می کنم.همه مخصوصاً جوان های عزیزم باید توجه به این مطلب داشته باشند که تسلیم در مقابل مقدرات الهی در عمق جان همهموجودات خوابیده است.این کره زمین ما ،این منظومة شمسی ما،این کهکشان ها همه وهمه عالم ناسوت عالم ملکوت عالم جبروت،همه وهمه در مقابل خدا،درمقابل مقدرات پروردگار عالم صددرصد تسلیم اند.به قول قرآن شریف می فرماید که وقال لما والارض ائتیا طوعاً اوکرها قالتا اتینا طائعین ما خلق کردیم عالم وجود را به او گفتیم بخواهی،نخواهی باید در مقابل مقدرات ما صددرصد تسلیم باشی،عالم وجود حیات علم،قدرت،شعور خوابیده است .یسبح لله ما فی السموات والارض سبح لله ما فی السموات و الارض ،هر چه موجود است به اندازه وجودش علم دارد،حیات دارد،شعور دارد،قدرت دارد،اراده دارد.از این آیه شریفه فهمیده می شود که عالم وجود همه وهمه حیات دارد،قدرت دارد.می شود امر به او بشود.آنها در مقابل اوامر خدا مطیعند.فهمیده مطیعند با حیات وقدرت وشعور مطیع اند.لذا این آیه می فرماید ما به عالم وجود گفتیم ،به زمین گفتیم،به آسمان گفبیم،به همه کرات گفتیم که بخواهد ونخواهد در مقابل مقدرات ما باید تسلیم باشید،عالم وجود گفت تسلیمیم،صددرصد تسلیمیم.اتینا طائعین.یک مثال ساده ای بزنم،این کره زمین 16حرکت دارد،یکی از حرکاتش مثل چرخ اتومبیل به دور خود می گردد.شبانه روز از آن پیدا می شود.یکی از حرکاتش به دور خورشید می گردد سال از آن پیدا می شود.یکی هم به دنباله خورشید وخورشید به دنباله ستاره وگا در حرکت است .حرکت سرسام آور،کجا؟قرآن می فرماید معلوم نیست .والشمس تجری لمستقرلها ،در حرکت آنجا که برایش مقدر شده  است که هنوز علم نمی داند این منظومه شمسی ما به دنبال ستاره وگا در حرکت است،کجا می رود معلوم نیست از وقتی که من با شما صحبت را شروع کردم تا الان اقلاً ما 100هزار فرسخ رفته ایم اما کجا؟ معلوم نیست.این سه حرکت 16 حرکت این زمین دارد چیزی  که باید توجه داشته باشیم،این حرکات بسیار منظم،بسیار مرتب که اگر یک ثانیه این حرکت کند شود یا این حرکت تند شود،عالم به هم می خورد.اصطکاک عجیبی پیدا می شود.این کره ها ،منظومه شمسی مثل دو تا اتومبیل که سرعت 200 بهم بخورد چه می شود؟اینها وقتی اصطکاک کردند پرت در فضا آب می شود.پشه ای اگر در این عالم یک بال کتر زند یا یک بال از عالم هستی کم کند.عالم به این چنانی مضمحل خواهد شد .اگر این زمین ما که به دنباله خورشید وخورشید به دنبال ستاره وگا در حرکت است اگر یک مقدار کمی ،یک ثانیه،کندی کند از قافله عقب می ماند،پرت در فضا می شود،آب می شود،نه آب می شویم،اصلاًکره زمین مذاب می شود.آب می شود.این وضع عالم است ،این قدر مقدر ،این قدر منظم .به قول قرآن شریف این تقدیر را این کره زمین پسندیده است،تسلیم شده است،رضایت به آن داده شده است.به او گفته اند به این اندازه حرکت کن به همان اندازه حرکت می کند،نه یک سانتیمترکمتر ،نه یک سانتیمتر بیشتر .همه عالم وجود چنین است،اتینا طائعین،مطیع پروردگار عالم.آنچه برای او مقدر شده است،صددرصد راضی به او،آنچه مقدر برای او شده است صددرصد مطیع او.و ما نداریم در عالم وجود چیزی،کمی غیر از این انسان که در مقابل مقدرات الهی تسلیم نباشد.این انسان از نظر جسمی هم صددرصد مقدر الهی ،صددرصد تسلیم خدا.گلبول های سفید،گلبول های قرمز در خون ما این ها چندین میلیارد موجودند .شاید نشود شماره کرد.شما اگر یک حسابگر حسابی،یک ریاضی دان حسابی باشید و بخواهید تا گلبول های سفید را مخصوصاً گلبولهای قرمز در خون را شماره کنید.تا روز قیامت هم نمی توانید شماره کنید.این گارد نگهبان برای ما ،این گارد پخش ارزاق برای ما،اما چندین میلیارد نظامی در بدن ما صددرصد تسلیم خدا وصددرصد  آنچه برعهده او راضی وعمل می کند.درست عمل می کند.این گلبولهای قرمز کارشان این است که پخش ارزاق می کند.یعنی به تمام سلولهای بدن اکسیژن می رساند،گاز کربن را می گیرد،برمی گرداند به ریه،این نفسی که ما می کشیم نفس می رود ممد حیات است ،نفس برمی گردد مفرح ذات است.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است خدا رحمت کند سعدی را .این گارد پخش ارزاق این چندین میلیارد به اندازه چندین برابر افراد دنیا ،این گارد پخش ارزاق یک ذره کوتاهی کند،تبعیض قائل بشود مثل این انسان بدبختی که مصیبتش این است که تبعیض قائل می شود،کندی کند ،رشوه بازی کند.به بعضی از سلولها بیشتر اکسیژن بدهد.به بعضی کمتر بدهد به روسای اعضا بیشتر رسیدگی کند مثل چشم وگوش ومغز به دست وپا کمتر رسیدگی کند.این ها نیست،یک عدالت اجتماعی صددرصد دربدن ما بدون اینکه ذره ای کوتاهی کند،ذره ای تخلف کند ،ذره ای ظلم کند.به عبارت دیگر یک مقدر صددرصد آنچه پروردگار عالم برای او تقدیر کرده است عمل می کند،راضی هست به تقدیر الهی ،تخلف ندارد.این انسان از نظر روحی هم باید چنین باشد.یعنی باید همسو باشی با عالم وجود،همگام باشیم با عالم وجود.عالم وجود همه وهمه راضی اند به مقدرات خدا،ما هم باید راضی باشیم به مقدرات خدا.چنانچه عالم وجود می فهمند،اگر هم بگویید نمی فهمند اما آنکه تقدیر برای اوشده است صددرصد عمل می کنند.راضی اند به مقدرات ماها هم باید بدانیم خدا عالم است به حال ما ،خدا قادر است برای رفع مشکل ما ،خدا تبارک وتعالی رحیم است ،جواد است برای ما وبالاخره پروردگار عالم حکیم است صددرصد.وقتی انسان بداند اما بیاید دیگر خواه ناخواه راضی می شود آنچه پروردگار عالم برای او تقدیر کرده است.راضی می شود به رضای خدا،راضی می شود به مقدرات خدا برای اینکه آنچه برای او می آید با این تئوری فلسفی حل اش می کنند.خدا حکیم است پس درست واقع شده است.خدا عالم است پس درست واقع شده است،خدا قادر است برای رفع مشکلات برای آنچه من می خواهم به من بدهد.پس اینکه نداده است درست واقع شده است وبالاخره خدا جواد است ،خدا رئوف است.آنچه هست صددرصد مصلحت تامه ملزمه دارد.اگر نمی رسد به من.اگر دعا کردم ونشد صددرصد نرسیدنش مصلحت تامه ملزمه دارد.رسیدنش مفسده تامه ملزمه دارد.اما مثل عالم وجود که دانستن تقدیر واطاعت در تقدیر در عمق جان او نهفته شده است،اگر ما هم چنین شود ،یعنی از دانستن بیاییم به یابیدن،به وجدان ،به باور کردنیک زندگی سالمی پیدا می کنیم.در یک آیه ای در قرآن می فرماید که اگر انسان راضی باشد به مقدرات خدا یک زندگی صددرصد سالمی،امنیت دل،لکیلا تاسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما اتاکم.آن کسی که باور کرده است مقدرات الهی را،آن کسی که می داند آنچه برای او هست ،صددرصد درست است،صددرصد مصلحت است  این دیگر غم وغصه ای نداردوغم وغصه مال کسی است که راضی نباشه به مقدرات خدا،زندگی با تشویش،زندگی با اضطراب خاطربا چه کنم چه کنم.انسان برسد به آنجا که اصلاً زندگی را پوچ بداند مثل بعضی از جوانهای امروز.مثل دنیای غرب،دنیای غرب الان زندگی را پوچ می داند.گله دارد از خدا چرا آمدم؟برای چه آمدم؟! در جلسه ما نیست از این حرف ها ،دیدی بعضی وقت ها که انسان هجوم می آورد بر او بلا ،هجوم می آورد برای او یک مشکلاتی به خودش می گوید ای کاش نیامده بودم.برای چی آمدم؟این آمدن من چه فایده وامثال این ها .یعنی اظهار پوچی ،یعنی زندگی من پوچ است،این از کجا پیدا می شود؟اگر انسان راضی بشود به مقدرات الهی باورکند اینکه آنچه برای او تقدیر شده است صددرصد مصلحت است وفق حکمت الهی است. لکیلا تاسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما اتاکم دیگر یک زندگی پیدا می کند منهای غم وغصه ،یک زندگی منهای اضطراب خاطر ،یک زندگی با امنیت دل و به عبارت دیگر یک زندگی صددرصد سالم.قرآن می فرماید بهشتی ها نعمت بزرگ شان این است که وقتی وارد بهشت می شوند ،غم وغصه و این ها دیگر نیست.اول حمدشان همین است.الحمدالله الذی اذهب عنّا الحزن ان ربنا لغفور شکور این اولین جمله ای است که بهشتیان وقتی وارد بهشت شدندمی گویند.که این جا زندگی منهای غم وغصه است و راستی در همین دنیا انسان می تواند قبل از آنکه آن بهشت موعود برود برای خودش بهشت درست بکند.ولوفقیر است زندگی زاهدانه ای دارد.ولو کوخ است ولو عیال بار است،ولواینکه لذت های اهل دنیا را ندارد،اما چون راضی است به مقدرات الهی،زندگی برای او صددرصد سالم است.یعنی زندگی منهای غم وغصه-خوشا به حال اینها-لذا این رضایت به تقدیر انسان راضی باشد،تسلیم باشد در مقابل مقدرات الهی این به علاوه بر اینکه لازم است،واجب است،علاوه بر اینکه عالم وجود این حالت را دارد ما باید همسو با عالم وجود باشیم،ما باید همسو اقلاًبا گلبولهای قرمزمان با گلبولهای سفید در خونمان باشیم ما لااقل همسو با این کره زمین که روی آن زندگی می کنیم باشیم و بالاخره کم کم برسیم به آنجا همسو همگام با ملائکه با عالم ملکوت با عالم جبروت برسیم کم کم به آنجا که اراده ما مندک در اراده خدا –این رضایت به مقدرات الهی کم رنگ و پر رنگ دارد.مراتب دارد.اقسام دارد.بعضی اوقات راستی انسان می رسد به دیگه اصلاً اراده در مقابل پروردگار عالم ندارد.دیگر اراده او مندک در اراده خداست،ابورافع می گوید:من 10سال با پیغمبر اکرم بودم.خدمت به پیغمبر اکرم می کردم.نوکر پیغمبر اکرم بوده است.می گوید 10 سال من خدمت پیغمبر اکرم بودم-در خلوت بودم،در جلوت بودم در آنجایی که مشکلات زیاد بوده بودم در آنجایی که رفاه بوده بودم-در این 10 سال یک جمله تقلَّ یک جمله لیتَ از پیغمبر نشنیدم-به چه حالتی-که پیغمبر اکرم بگوید ای کاش چنین شده بود.ای کاش چنین بشود.این نبود.چه می گفت؟می گفت انشاءالله-چه خوب خواست خدا چه خوب می خواهد خدا-قرآن همین را در رابطه با پیغمبر اکرم وائمه طاهرین (علیهم السلام)می فرماید.یعنی ابورافع می گوید من 10 سال خدمت پیغمبر بودم  قران می گوید نه اصلاً وما تشاون الاّ ان شاءالله نمی خواهند جز آنچه خدا می خواهد.یعنی اراده در مقابل خدا ندارد.مرده در مقابل غسل دهنده،این اراده دارد؟نه!صددرصد اختیارغسل دهنده است.انسان کم کم می رسد به آنجا که این شاعر چقدر رسیده به آن اما شعر خیلی بالاست می گوید:

یکی درد و یکی درمان پسندد                                 یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان ودرد ووصل وهجران                            پسندم آنچه را جانان پسندد

دیگه کم کم می رسد به اینجا در کتاب های ذوقی بعضی اوقات یک جملاتی هست نمی دانم تا چه اندازه برای آن کسانی که نیست به ایشان می دهند واقعیت دارد.مجنون در زد.لیلی گفت کیست؟گفت تو.چقدر عالی انسان برسد به آنجا کیست؟تو!دیگه من در مقابل خدا این دیگه نباشد،دیگر پسندد آنچه را جانان پسندد.دیگه راستی بتواند بگوید این اشعار خیلی اشعار خوبیه،ولی من خیال نمی کنم آن شاعر راستی به این مقام رسیده باشد.غالب این شاعرها اشعر خوبی می گویند .اما خودشان هم به آن مقام رسیده باشند،حتی بعضی از این شاعرها جداً یک اشعار بالایی می گویند.وقتی می گویی معنا کن نمی توانند معنا کنند.یعنی پروردگار عالم الهام به ایشان می کند یک چیزهایی دارند حالا این شاعر هم می گوید:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست    عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به ارادت بخورم زهر که شاهد ساقی است      به ارادت بکنم درد که درمان هم از اوست

چقدر عالی است .همه شما که اینجا نشسته اید می دانید این ها را.هفته گذشته هم می گفتم مسلم خانم ها ،آقایان ،پیرها ،جوان ها،به ایشان بگویند که خدا حکیم است،می گوید مسلّم! خدا عالم است،قطعاً! خدا قادر است،مسلّم،خدا رئوف ومهربان ورحیم وجواد است،قطعاً خب وقتی چنین است نتیجه بگیر آنچه برای تو مقدر است صددرصد مطابق با حکمت وعلم وقدرت ورأفت خداست.جود خداست چرا؟دیگر اینجا می ماند .معنایش این است که می دانم دانستن الا باور است ،اگر باور داشتم راستی می گفتم،یعنی عملاً یکی درد ویکی درمان پسندد                                  یکی وصل ویکی هجران پسندد

من از درمان ودرد ووصل وهجران                             پسندم آنچه را جانان پسندد

ما الحمدلله در دعاهایمان از ائمه طاهرین زیاد داریم،ما از اولیاءالله مان از این حرف ها زیاد دازیم،ما زینب داریم که در مقابل ابن زیاد می گوید:ما رأیت الا جمیلا .این جمله یک افتخار است برای ما شیعه ها که زینب در مقابل دشمن بگوید ما رأیت الا جمیلاً به این می گویندرضا،تسلیمدر مقابل مقدرات الهی .ما افرادی را سراغ داریم که راستی در مقابل مقدرات الهی خوشحال ،صددرصد خوشحال.خبر مرگ مصطفی را به حضرت امام دادند فرمود انا لله وانا الیه راجعون مرگ مصطفی یکی از الطاف خفیه خدا.باید برسیم به اینجا ،رسیدن مشکل است .مثل حضرت امام معلومه 60سال 70سال،غوطه ور در علو فقه وفلسفه وعرفان 70 سال غوطه ور در تقوا .معلومه می رسد به اینجا که مرگ مصظفی یکی از الطاف خفیه خدا .بعد هم درست می شود ،همان مرگ مصطفی این نظام را به عالم تشیع داد،نه به ایران ،به عالم تشیع داد.این نظام را،یعنی پیاده شدن اسلام را به ایران داد.استاد حضرت امام،استاد در عرفان،استاد در اخلاق این مرد بزرگی بوده است،سید بزرگواری بوده است.این در قم معلم اخلاق بودند.این آقا فقط یک پسر داشت واین پسر پیش این آقا خیلی محبوب بوده است.مثل حسین، علی اکبرش را چقدر دوست داشت.مثل حضرت امام ،مصطفی را چقدر دوست داشت؟مرحوم آیه الله آقای حاج آقا مصطفی  ایشان مجتهد بود.مجتهد بالایی بود.ایشان متقی بود،تقوای بالایی داشت .ایشان از نظر اخلاق،از نظر عرفان به جاهایی رسیده بود ومن تماس کاملی با مرحوم حاج آقا مصطفی داشتم .من به غیر تقوا،به غیر اخلاق از ایشان چیزی ندیدم.محبوب بود پیش حضرت امام .این پسر هم پیش این معلم اخلاق محبوب بود .همین یک پسر را هم داشت ،عصای زندگی ،عصای دست این آقا ،این پسر بود.روز عید غدیر این آقا نشسته بود مردم دیدنش می آمدند،فوج فوج می آمدند،استکان ونعلبکی ها کثیف شد .این آقازاده نشسته بود در میان مردم دید چای به مردم می دهند،استکان ونعلبکی ها آبخو که باید تمیز باشد،تمیز نیست ،خود این آقازاده بلند شده بود استکان ونعلبکی ها را گرفته بود،برده بود لب حوض که بشوید .آن خانة خلوت ،آب این حوض پایین رفته بود ودر پاشوره ایشان نشسته بود بشوید،لیز خورده بود،ایشان افتاده بود در حوض،کمر به حوض وچون کمر خورده بود به حوض ایشان افتاده بود در آب خفه شده بود.زن ها از پشت پنجره دیدندآقازاده روی آب افتاده ،دادشان رفت بالا ،آقا دیدند زن ها دارند داد می زنند ،بلند شدند از جلسه آمدند در اندرون دیدند که آقازاده روی آب افتاده ،اول حرف که از زنها نقل می کنند.ایشان فرمودند که عید مردم را عزا نکنید ،داد نزنید ،بعد دستور دادند این پسر 25ساله عالم با جمال عصای دست آقا را بردند در یک اتاقی ،اینجا مرادم است با یک وقار وطمانینه ایشان آمدند نشستند پیش مردم.یکی سوال کرد آقا چه خبر بود؟آقا فرمودند که خدا امروز عیدی به ما داده است،زن ها نمی فهمند.راستی انسان می رسد به اینجا،دیگه غم وغصه پوچ است.دیگه غم وغصه کسی است که بتواند به این اذیت کند ؟!دیگه مصیبت چیه که بتواند به او اذیت بکند،نیست اینجور .برای اینکه می گوید مرگ مصطفی از الطاف خفیه خدا،می گوید مرگ بچه ام عیدی روز عید غدیر ولو اینکه بعضی نمی فهمند اما من که می فهمم این مرگ صددرصد مصلحت تامه ملزمه دارد.موافق با حکمت خداست والانمی مرد.مطابق با علم و قدرت ورأفت خداست والا واقع نمی شود واینکه واقع شده است،ان الله عزیز الحکیم ،خدا هم عزیز است هم حکیم است.ما خدا را عزیز نمی دانیم ،ما خدا را حکیم نمی دانیم والا راستی ما برای خدا اجر قائل می شویم ما خدا را پربها می دانستیم ما خدا علیم وقدیر وجواد می دانستیم وبالاخره ما خدا را حکیم می دانستیم،این حکمت در فلسفه در عرفان خیلی روی آن بحث شده،استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی «رضوان الله تعالی علیه» در بحث ها در المیزان روی این حکمت بحث ها کرده اند.راستی ما باور کنیم خدا حکیم است ،دیگر غم وغصه چیست؟قرآن می گوید دیگر غم وغصه نیست لکیلا تاسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما اتاکم.نمی خواستم اینجور صحبت کتنم.می خواستم راجع به هر دومعنای تسلیم ورضا صحبت بکنم.اما بحث ما منحصر شد به قسم اول از تسلیم ورضا .ان شاءالله هفته آینده راجع به تسلیم ورضا در مقابل اوامر ونواهی خدا که او مشکل است.