عنوان: شرح اخلاقی برخی آیات قرآن کریم
شرح:

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي‏.

 

بحث امروزمان راجع به جملۀ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ * صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ * وَ لَا الضَّالِّين* است.

هدایت را  منقسم کردند به سه قسم؛ یکی هدایت تکوینی که در قرآن این هدایت تکوینی در خیلی جاها آمده است و یکی از ادلّۀ عوامانه برای اثبات وجود خداست. لذا وقتی که فرعون از حضرت موسی پرسید که: من ربّکُما؟، گفت: رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى. خدای من آنست که خالق همۀ اشیاست اما بعد از خلقت به آن هدایت داده است، و این هدایت برای عالم وجود است. مثلاً دانۀ گندم را در خاک می­اندازیم، بعد از مدتی شکفته می­شود و ریشه زیر می­رود و ساقه بالا می­آید. تا حال نشده که ساقه زیر برود و ریشه بالا بیاید. به این هدایت تکوینی می­گویند. در عمق جان این دانۀ گندم و یا شکفتگی آن یعنی ریشه و ساقۀ آن خوابیده است که باید چنین کند. برای بقای وجودش باشد ریشه پایین برود و ساقه بالا بیاید. که بزرگان نظیر سدرالمتألهین، یک جملۀ شیرینی دارند که می­گویند هرچه موجود است به اندازۀ سعی وجودیش علم دارد و قدرت و اراده دارد. لذا می­گویند وجود مصابق با علم است و مُصابق با قدرت است و مُصابق با اراده است و حتی می­گوید مُصابق با حیات است، لذا این دانۀ گندم، علم دارد که باید ریشه پایین برود و دانه بالا بیاید، یا علم دارد که باید برای حفظ خودش اینطور شود. وقتی علم دارد،قدرت دارد که ریشه پایی برو و ساقه بالا بیاید. اراده می­کند که ریشه پایین برود و ساقه بالا بیاید و شعور دارد به این کار و حیات دارد به این کار، لذا يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ، را سدرالمتألهین همینطور معنا می­کنند. می­گوید گوش نداری، چشم نداری و الاّ وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ. مرحوم آقانجفی (رضوان الله تعالی علیه) که این چند روزه یک همایشی برای ایشان گذاشتند که انصافاً خیلی مرد بالایی بوده است. گفته بود که ریاضتها کشیدم و در سُرّمن رآه کسی را پیدا کردم و با او رفتم سرداب مطهر، و نمی­گوید که آقا امام زمان زیرا مرحوم آقا نجفی خیلی در حرفهایش مودب است. می­گوید ناگهان دیدم که این می­گوید لا اله الاّ الله و دیدم که در و دیوار می­گویند لا اله الاّ الله. آن آقا رو به من کرد و گفت شکر کن، گوش پیدا کردی و این شعور در و دیوار است و علم در و دیوار است و تسبیح در و دیوار است. يا جبال او بي معه والطير، حضرت داود وقتی زبور می­خواند، می­شنید که عالم وجود با او همصداست. هم جنبده­ها و هم به حساب ظاهر هم جمادها. يا جبال او بي معه والطير. این مُسبّحات در قرآن و یا آن آیه که شاید بهتر از مسبحات هم باشد که وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ. آقا به آقانجفی گفته بود فهم پیدا کن و بعد گفته بود این فهم است و این تسبیح موجودات است. به این می­گویند هدایت تکوینی.

هدایت تکوینی را اگر بخواهیم برای عوام مردم بخواهیم معنا کنیم همین است که حضرت موسی به آن عامی یعنی به آن فرعون و فرعونیان که از او پرسیدند خدای شما کیست؟ گفت: رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى. بعد خلقت یک هدایت برای اینکه این موجود، این مخلوق باقی بماند. علت مبقیه برای عالم وجود. لذا این هدایت بخواهیم یا نخواهیم برای عالم وجود و من جمله برای ما هست. عمق جان ما، پوست و گوشت و استخوان ما می­گوید لا اله الاّ الله. گلبول­های سفید و قرمز یک گارد نگهدار، یک گارد پخش ارزاق و اگر بخواهید شمارش کنید، ممکن نیست یعنی ریاضی دانان ولو با حساب احتمالات بخواهند گلبولهای سفید یا گلبولهای قرمز ما را بشمارند، نمی­شود. یه استکانش یا یک قاشق چایخوری آن، میلیاردهاست. اینها زنده­اند. به قول سدرالمتألهین، این حیات مصابق شعورشان است. خدا یک کاری روی شانۀ اینها گذاشته است. گلبولهای قرمز پخش ارزاق می­کنند و آن هم می­دانید که دوکاره هستند. اکسیژن را می­گیرد و یک عدالت حسابی هم در عمق جانش است، به اندازۀ احتیاج در تمام بدن ما، در سلولها پخش می­کند. بعد هم گاز کربن را می­گیرد که اگر پنج دقیقه یا کمتر این گاز کربن در جان این سلولها باشد، این سلولها می­میرند و انسان می­میرد. گاز کربن را برمی­گرداند و در ریه می­آورد و از راه دماغ یا دهان بیرون می­ریزد. آن گارد نگهبانش که می­دانید که مرتب میکروب وارد بدن ما می­­شود و آن هم نه یکی دو تا بلکه میلیون میلیون از راه منافذ وارد بدن ما می­شود. مثلاً از راه چشم و دهان و گوش. حال اگر هوا کثیف باشد مثل هوای اصفهان و اما بالاخره اگر هوا صاف هم باشد، مرتب میکروب وارد بدن می­شود و این گلبول های سفید جلوی آنها را می­گیرد. یک دفعه هم اگر نتوانست، یک زنگ یا یک تلگراف به مغز ما که نمی­توانم و همین است که تب می­کند. گلبول های سفید آدم را به تب وامی­دارد و آن تب یک تلگراف به مغز ماست که گلبولهای سفید نمی­توانند جلوی میکروب را بگیرند، پس برایش نیرو بفرست که باید دارو بخورد تا اینها تقویت شوند. این در بدن یک مورچه میلیونها هست و در بدن ما هست، ما خوابیم اما اینها حسابی برای ما کار می­کنند. حتی کافر است، او لااله الاّ الله می­گوید و این جهد می­کند و حتی منکر خدا می­شود و علیه خدا کتاب می­نویسد. اما آن گلبولهای سفید و قرمز نفرینش می­کنند که خدا به تو جهنم بدهد که ما اینقدر به تو خدمت می­کنیم و تو منکر خدا هستی. خدا ما را خلق کرده که ما اینگونه به تو خدمت کنیم و تو کتاب علیه خدا می­نویسی و سخنرانی علیه خدا می­کنی. اگر هم شما حرف را قبول نکنید که سدرالمتألهین می­گوید این گلبولهای قرمز شعور دارد و اراده دارد و علم و قدرت دارد که اگر اینها را هم قبول نکنید، بالاخره قرآن می­گوید: وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ که به خوبی دلالت دارد که اینها علم و قدرت دارند و اراده دارند. ما خیلی به خودمان ننازیم که مائیم که علم داریم و قدرت داریم و امثال اینها، بلکه نه، باید بدانیم که آن هدایت تکوینی برای همۀ موجودات هست.

دوـ هدایت تشریعی

این هدایت تشریعی مختص به انسان است. لذا من عقیده دارم که عالم وجود تکلیف دارد اما نه تکلیفی که ما داریم یعنی تکلیف استکمالی، اما تکلیف دارد. یعنی گلبولهای سفید و گلبولهای قرمز تکلیف دارند و نمی­توانند به تکلیف عمل نکنند. از همین جهت هم معصون هم هستند. گلبولهای قرمز تنبلی کند و برای ما کار نکند، نمی­شود بلکه حتماً باید کارش را انجام دهد. لايعصون ما امرالله که راجع به ملائکه است، باید کارشان را انجام دهند. اما حالا تکلیف به معنای تکلیف استکمالی که یک کسی بیاید و دستش را بگیرد و او را بکشاند به جایی که به جز خدا نداند. این مختص انسان است. به خاطر اینکه دو بُعدی است. عالم وجود همه یک بُعدی هستند یعنی یا ماده یا روح هستند. مثل ملائکه که یک بعدی است یعنی بعد روحی است. عالم ماده یک بُعدی است یعنی بُعد ناسوتی است. اما این انسان دو بُعدی است. یکی بُعد مادی و یک بُعد روحی و استکمالش هم به همین خاطر است. لذا مثلاً گلبولهای قرمز و گلبولهای سفید، استکمال ندارند. وقتی انسان خلق شده تا الان و عالم وجود خلق شده تا الان، بلد هستند که چه کار کنند و یک کار انجام می­دهند و ترقی و تنزل و اینها هم در آن نیست. مثلاً اینطور نیست که گلبولهای قرمز سواره بیایند پیش سلولها و غذای آنها را بدهند. اما این انسان استکمال دارد. مثلاً بعضی از حیوانها از نظر استکمال خیلی بالا هستند و ظاهراً می­گویند انسانها از نظر مادی به بعضی از اینها نرسیده­اند. مثل موریانه، مثل مورچه. مترلینگ که کتابهایی در این باره نوشته که انصافاً کتابهای خوبی است، برای مورچه و برای موریانه و برای زنبور انسان.و به راستی انسان حیران می­شود در این شاهکاری که این برای خانه سازی دارد. خیلی بالاست و انسان هنوز به آنجا نرسیده است. ولی این استکمال ندارد. ده میلیارد سال قبل این همینطور خانه می­ساخته و الان هم همینطور خانه می­سازد و ده میلیون سال دیگر هم اگر نابود نشود و نسلش منقرض نشود، همینطور است. استکمال ندارد اما این انسان است که استکمال دارد. اگر بتوند این بُعد ناسوتی یعنی بُعد مادی را بُراق کند و سوار این بُراق بشود و برسد به جایی که به جز خدا نداند.

                                                رسد آدمی به جایی که به جز خدا نداند

آنگاه می­رسد به آنجا که به قول مثنوی که می­گوید:

                                    گفت جبریلا بیا اندر پی ام                             گفت رو رو من حریف تو نیم

 

این انسان هدایت تشریعی دارد. یعنی کمکش می­کنند برای اینکه بتواند بُراق درست کند و پرواز کند و آن صد و بیست و چهار هزار پیغمبر است. به قول حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) اینقدر خدا رأفت و مهربانی دارد که قبل از اینکه انسان به دنیا بیاید، پیغمبر را به دنیا آورده است. اول حضرت آدم آمده و بعد این بنی آدم آمده است. به قول حضرت امام که می­گفتند، ببین پروردگار عالم به راستی چقدر به حضرت موسی لطف کرد و بزرگش کرد. زیر دست پیغمبر اکرم (ص) دوازده سال شاگردی کرد و بالاخره تربیت شد و به رسالت رسید. آنگاه خطاب شد که برو و این فرعون را هدایت کن؛ اما به قول حضرت امام، آیۀ شریفه سفارش این فرعون را کرده است. اذْهَبَا إِلي فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طغَي‏(43) فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَّيِّناً لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يخْشي‏(44) (سوره طه). لیّن، در اینجا به معنای محبت است یعنی موسی دوست دارم که این هدایت شود. از تو تقاضا دارم برو و هدایت کن اما با تلطف و مهربانی و غضب نکن و سعۀ صدر داشته باشد و حسابی با بلاهایش بساز و خدا دوست دارد که این هدایت شود. پیامبرانش هم اینچنین هستند و این پیامبران که شماره هم ندارد. روایت دارد که چندین برابر انبیاء، اوصیاء دارند. حال اگر شما خودتان را نبی تبلیغی هم بدانید، یعنی این روحانیت نبی تبلیغی برای پیغمبر خاتم هستند. چنانچه آن انبیای بنی اسرائیل، نبی تبلیغی برای حضرت موسی یا حضرت نوح یا حضرت ابراهیم بودند. لذا در روایات دارد که چندین برابر آن انبیای تشریعی، انبیای تبلیغی هست. پیغمبر اکرم (ص) یک نفر است و اوصیایش سیزده نفرند اما روحانیت را از زمان پیغمبر اکرم (ص) تا روز قیامت اگر حساب کنیم، نمی­تواند شماره داشته باشد. همۀ اینها انبیای تبلیغی هستند. این هم ثواب هم خدا به ما داده است به خاطر تبلیغمان. ما مصداق الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ هستیم. لذا اگر از ما آخوندها بپرسند که چه کاره هستید؛ باید بگویید من نبی تبلیغی پیغمبر اکرم (ص) هستم. به قول حضرت امام این روایات "علماء امّتی کانبیاء بنی اسرائیل" معنای همین است. ایشان می­گفتند بعضی از روایات أفضل دارد و أفضلش هم درست است. به راستی اگر ما وظیفه شناس باشیم یا اگر مُبلّغ باشیم و اگر به راستی مصداق یَخْشَوْنَ الله، باشیم، وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ باشیم، باید هم بگوییم که افضل هستیم. از دو جهت هم افضل هستیم. یکی مثلاً حضرت لوط که ناگهان پیغمبر شد، پروردگار عالم علم لدنّی، قدرت لدنّی، عصمت لدنّی، به او داد. در میان ما یک کسی بخواهد مرجع تقلید شود، هفتاد سال باید زحمت بکشد تا مثل حضرت لوط شود. پس معلوم است که ما افضل از او هستیم. یکی هم اینکه لوط، نبی تبلیغی حضرت امام بود، اما ما نبی تبلیغی اسلام عزیز و پیغمبر اکرم هستیم. پیغمبر اکرم کجا و حضرت موسی کجا و پیغمبر اکرم کجا و حضرت نوح کجا. به همان اندازه که او فضیلت دارد، ما هم افضلیم.

ما چه کاره هستیم؟ هدایت تشریعی خدا. و این هدایت تشریعی از الطاف جلیلۀ خداست واگر کسی بگوید که تجلّی کون رحیمیّت خدا، که انصافاً اینگونه است. اگر از شما بپرسند که چه کاره هستید؟ بگویید من تجلّی کون رحیمیت خدا هستم. عالم وجود تجلّی کون رحمانیت و اما من یک امتیاز دارم که تجلّی کون رحیمیّت هستم. به این می­گوییم هدایت تشریعی که این هدایت تشریعی اختیاری است و مثل آن هدایت تکوینی نیست بلکه اختیاری است و اینکه إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (سوره دهر، آیه 3)؛ یعنی مائیم که با اختیار هدایت می­کنیم و مردم هم با اختیار این هدایت را قبول می­کنند، یعنی صد در صد اختیار. می­تواند بپذیرد و برسد به جایی که به جز خدا نداند و یا می­تواند قبول نکن و نرسد و معاند شود و عدوالله شود. نه اینکه عدو روحانیت شود بلکه عدوّ رسول الله شود و عدوالله شود و سقوط کند که این دست خودش است. این هم که ما برویم به شبهات و بگوییم که جبر است و

                                    می خوردن من حق ز ازل میدانست     گر می نـــخورم علــــم خدا جهل بود

و این مزخرفات هم با این حل می­شود. به قول مثنوی که چه خوش می­گوید:

                                    این که گویی این کنم یا آن کنم                      این دلیل اختیار است ای صنم

 

لذا ما صد در صد مختاریم. جبری در کار نیست. پروردگار عالم ما را مختار خلق کرده است. مائیم که می­توانیم برسیم به جایی که به جز خدا نداند و مائیم که قبول نکنیم و آنهم از نظر سقوط برسیم به جایی که به جز خدا نداند. این انسان یا سقوط می­کند و یاعروج می­کند. ظاهراً درجا و توقف در آن ممنوع است ویا سقوط است، یا عروج است. عروج، برسد به جایی که به جز خدا ندارند. سقوط، برسد به جایی که إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأسْفَلِ مِنَ النَّارِ (سوره نساء، آیه 45).

و بزرگان هم گفتند و روایت هم داریم که قارون هنوز به ته زمین می­رود. زمین که مقداری پایین برود به آمریکا می­رسد چون کروی است. یک معنا دارد که روز به روز و سال به سال و آن به آن، قارون و فرعون و هامان رو به سقوط هستند. چنانچه این انسان حتی در بهشت معنا ندارد که این انسان توقف کند. بلکه آن به آن، ولو برسد به مقام لقاء. آن هفت منزلی که بزرگان گفتند را طی کند و برسد به مقام لقاء یا برسد به مقام فناء. به قول حضرت امام(ره) که می­گفتند تازه اول کار است. اینها مقدمات است و رسیده به ذی المقدمه و ذی المقدمه، سیر من الحق الی الحق است. در بهشت هم این استمرار هست و توقف ممنوع است و رو به قرب خدا می­رود. خدا از هر جهت غیرمتناهی است و رسیدن به مقام قرب خدا هم متناهی است الی الابد و به قول عوام، تا خدا خدایی می­کند. همۀ اینها اختیاری است اما هدایتش را خدا داده است. از الطاف جلیلۀ خداست. اگر انبیاء نبودند و اگر اوصیا نبودند و اگر روحانیت نبود، یک روایت از آقا امام زمان است که اگر روحانیت در زمان غیبت من نباشد، تشیّع نابود است. چه روایت خوبی است. ما آخوندها از زمان پیغمبر (ص) و مخصوصاً از زمان امام صادق، تشیّع را تا اینجا آوردیم. الحمدلله خوب هم به وظیفه عمل کردیم و با هر سختی ساختیم تا زمان امام زمان، ما آخوندها حافظ تشیّع هستیم. من عقیده دارم وقتی آقا امام زمان آمدند، این طلبگی که از بین نمی­رود بلکه باز مدرسه هست و مدرّس هست و طلبه هست.

می­خواستم اهدنا الصراط المستقیم را معنا کنم، یعنی هدایت عنائیّه که یک هدایت خاصی است و مختص به مقرّبان خداست. ان شاء الله در جلسۀ بعد صحبت می­کنم.

و صلّی الله علی محمد و آل محمد