عنوان: سخنان معظم‌له راجع به فرهنگ تشیع
شرح:

أعوذ بالله من الشّیطان الرجیم بسم الله الرّحمن الرّحیم رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ يَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی يَفْقَهُوا قَوْلِي‏

 

بحث روزهای چهارشنبه ما به عقيدۀ من بحث مفيدی بود و شايد عقيدۀ شما نيز همين باشد. از نظر اخلاقي، بحث سيره‌ای است و بيان سير‌ۀ بزرگان تأثير خوبی در اخلاق عملی دارد. لذا روش خيلی از بزرگان در اخلاق همين نقل حالات علمای بزرگ بوده است. بعضی از بزرگان سفارش مؤکّد در اين باره کردند که درسهای اخلاق مخصوصاً برای اهل علم، سيرۀ بزرگان، سيرۀ فقها و علما باشد. در اين باره بحث رسيد به اينجا که اين تشيّع ساده به ما نرسيده است. اين فقه و اين حوزه ساده به ما نرسيده است. خون جگرها خورده شده است، کشته‌ها داده شده است، زندانها رفته شده است، محروميتها جلو آمده است، تا توانسته‌اند از نسلی به نسلی بدهند تا به اين نسل حاضر برسانند. چنانچه الان محرومترين همۀ جوامع، طلبه‌ها هستند. هميشه چنين بوده است و محرومترين جوامع طلبه‌ها بودند. اما چيزی که توانست اينها را ادامه دهد و از نسلی به نسلی حوزه را به ما برساند، اهميت ندادن آنها به محروميتهاست. اين خيلی مهم است و چيزی که ما را متوقف کرده، همين جاست، که آنها به محروميتها بی‌اهميت بودند اما نسل ما فوق‌العاده به اين محروميتها اهميت داده است، بنابراين متوقف شده است. اگر بخواهد اين محروميتها رفع شود بايد از طلبگی بيرون رود و اگر بخواهد اين محروميتها باشد، زن و بچه‌اش راضی نيستند و سرزنش می‌کنند. به قول پيغمبر اکرم: «يُعَيِّرُونَهُ بِضِيقِ الْمَعِيشَةِ». اين سرزنشها روی ما تأثير می‌گذارد. آنگاه هم چوب را می‌خوريم و هم پياز را. هم محروميتهارا کشيديم و هم منتقل کردن اين امانت به نسل آينده مشکل شده است و اين درد خيلی بزرگ است که به محروميتها اهميت دهيم و بخواهيم اين امانت را از نسلی به نسل آينده بدهيم. اين جمع بين ضدّين است و نمی‌شود. آنها که توانستند حوزه و فقه تشيّع و تشيّع را از نسلی به نسل ديگری دهند، به محروميتها اصلاً فکر نمی‌کردند و چه رسد به اينکه بخواهند غصه بخورند و تشتّت افکار پيدا شود و چه رسد که بخواهند جمع بين دنيا و آخرت کنند.

استاد بزرگوار ما علامه طباطبائی می‌گفتند هر روزی که ما يک شادی در مرحوم آقای قاضی ببينيم، می‌فهميم که امروز گرفتاريهايش زياد است. اگر اينها را مثل علامه طباطبائی نقل نمی‌کرد، آنگاه انسان نمی‌توانست بپذيرد. اما به راستی چنين بوده است و وقتی ديدند محروميتها از الطاف خفيه خداست و اين محروميتها بايد باشد تا اين بتواند اين امانت را از نسلی به نسل آينده دهد، آنگاه محروميتها هرچه بيشتر باشد شکرش بيشتر است ودرس خواندن بهتر و درس دادن و منتقل کردن اين امانت از نسلی به نسلی آسانتر است و همۀ ما خيلی بايد به اين اهميت دهيم و متأسفانه انسان يک توقّفی در دادن امانت از نسلی به نسل آينده می‌بيند. اما بدی آن به اينست که آن محروميتها هم از بين نمی‌رود. غم و غصه و دلهره و اختلاف خانوادگی و به قول پيغمبر اکرم «يُعَيِّرُونَهُ بِضِيقِ الْمَعِيشَةِ» برساند به آنجا که ديگر نمی‌شود.

مرحوم آيت‌الله شيخ محمدحسن نجف‌آبادی از علمای خوب اصفهان بود و انصافاً خيلی خدمت به عالم اسلام کرد. مورد تأييد عوام و خواص بود. ايشان برای اينکه از وجوهات استفاده نکند، منبر می‌رفت. از پول منبرها استفاده می‌کرد. سختگير بود اما بالاخره توانست خود را حفظ کند. ايشان نقل می‌کردند و می‌گفتند مرحوم مامقانی صاحب رجال، از مراجع و از بزرگان بوده است. هروقت پولی پيدا می‌کرد در کيسه می‌ريخت و دور می‌افتاد و در اطاقها می‌رفت و می‌گفت هرکدام از شما احتياج داريد، من پول دارم. زمانی به حجرۀ ما آمد و پولها را گذاشت و گفت هرچه احتياج داريد، ‌برداريد. من گفتم من از وجوهات استفاده نمی‌کنم. گفت بارک‌الله، من هم از وجوهات استفاده نمی‌کنم. بالاخره اينها اينگونه توانستند محروميتها را ناديده بگيرند و اصلاً محروميتها را نمی‌ديد تا روی آن غصه بخورد. خواه ناخواه می‌توانست اين امانت را از نسلی به نسل آينده دهد. شما نمی‌توانيد از زمان امام صادق که تشکيل حوزه داده شده تا الان زمانی را پيدا کنيد که حوزه در رفاه باشد. اصلاً نمی‌خواستند در رفاه باشند و هميشه در مضيقه بودند اما مضيقه را نمی‌ديدند. خوراکی می‌خواستند که می‌رسيد و آنچه می‌ديدند درس و بحثشان بود. آنگاه می‌توانستند اين امانت را از نسلی به نسل آينده منتقل کنند. اما از زمان امام صادق تا الان، در اين ده سيزده قرن هروقت مطالعۀ حوزه کنيم، خواهيم ديد که حوزه خيلی محروميت داشته است. ما اينها را ساده می‌گيريم. مرحوم کاشف‌الغطاء خيلی بالا بود، مرحوم صاحب جواهر وقتی به اسم ايشان می‌رسد،‌می‌فرمايد «الاستاذ الاکبر». مرحوم صاحب جواهر مقداری نزد ايشان درس خوانده است. مرحوم کاشف‌الغطاء‌برای درس آمد و گفت اگر طلبۀ متدينی باشد، دخترم را به او می‌دهم. طلبه‌ای ايستاد و نشست. فرمودند به خانه بيا. اين طلبه شيخ محمدتقی بوده، طلبۀ باسواد و متدينی که بعد هداية المسترشدين را نوشته و رئيس مسجدشاهيها بود. دلش هم برای تشيع می‌تپيد و گاهی اينطرف و گاهی آنطرف می‌گشت و مدتی هم اصفهان بود اما عمده در نجف بود. مرحوم کاشف‌الغطاء به او گفتند چه چيز داري؟ گفت هيچ ندارم. اين لباسهايی که پوشيدم و چند کتاب هم دارم. فرمودند تورا می‌شناسم که هم محصل و هم متدين هستي. به دخترش گفت طلبه‌ای محصّل و متدين برايت پيدا شده، حاضری ازدواج کني. آنگاه دختر ساکت شد. گفتند همين امروز عروسی می‌کنيم و اطاقی دارم و می‌توانم اين اطاق را به تو دهم. يک جهيزيۀ ضروری هم آماده کردند و شب عروسی کردند. موقع نماز شب در زد و گفت برايتان آب گرم کردم، بيدار شويد و برای نماز شب غسل کنيد. آنگاه او شد کاشف‌الغطاء‌و او هم شد آقا سيد محمدتقی مسجدشاهي. کاشف‌الغطاء اصلاً نمی‌ديد که محروميت هست،‌ بلکه آنچه می‌ديد اين بود که اين طلبه محصل و متدين هست يا نه.

علامه مجلسی «رضوان‌الله‌تعالی‌عليه» دخترش را به کسی داد که الان در پيش علامه مجلسی دفن است. وقتی شب شد، اين طلبه شروع به مطالعه کرد. مثل اينکه در درس مانده بود و خانم به او کمک کرد و بالاخره مسئله را حل کرد.

ابن رشد اندلسی می‌گويد من در مدت عمرم فقط دو شب مطالعه نکردم. يک شب در شب عروسی‌ام و يک شب هم شبی که پدرم مرده بود. اما صاحب جواهر شبی که پسرش مرده بود، بر سر جنازۀ پسر جواهر را نوشته است. پسرش که عصای دستش بود در عصر از دنيا رفت. او را غسل دادند و می‌خواستند دفن کنند. گفتند تشييع جنازه را برای فردا بگذاريد که مردم ثواب ببرند. از صاحب جواهر اجازه گرفتند و ايشان اجازه دادند و بعد جنازه را در منزل صاحب جواهر آوردند. من از حضرت امام شنيدم که خانۀ صاحب جواهر دو اطاق داشته است. يک اطاق برای زن و بچه و يک اطاق هم برای مطالعه بوده است. اين اطاق دری داشته در دالان و اين کولر صاحب جواهر بوده است. بالاخره جنازه را آنجا آوردند و ايشان نماز مغرب و عشا را خواند و بعد موقع نوشتن جواهر بود. آمد بر سر جنازۀ جوانش نشست و دو سه ساعتی جواهر نوشت و ثوابش را برای پسرش گذاشت. به قول حضرت امام کرامت کرده و به تنهايی يک دوره فقه جواهری نوشته که ما اگر اين فقه جواهری از دست نرود، می‌توانيم به جايی برسيم اما اگر اين فقه سنتی و فقه جواهری را از دست بدهيم، امانت هزارساله را از بين برده‌ايم. صاحب جواهر به تنهايی يک دوره جواهر نوشت و حتی بر سر جنازۀ پسر جواهر نوشت. اصلاً محروميتها و مصايب را نمی‌ديدند بلکه آنچه می‌بينند هدف است. هدف نيز ترويج تشيع است. هدف، ترويج حوزه‌هاست. هدف، منتقل کردن تشيع از اين نسل به نسل ديگر است. تشيعی که فقه نداشته باشد، تشيع ناقص می‌شود. مثل سنّی‌ها که فقه ندارند و ششصد روايت بيشتر ندارند که آن هم فقه ابوحنيفه‌ای و فقه قياسی و استحسانی است. اما فقه جواهري،‌که مردن پسر را از الطاف خفيه خدا می‌داند و بعد هم سر جنازۀ پسر جواهر می‌نويسد و ثوابش را به پسر می‌دهد و اين جواهر پربرکت از نسلی به نسل آينده رسيد و الان محطّ نظر مراجع تقليد و محطّ نظر طلبه‌های درس‌خوان خارج‌خوان است و اما اين در مخاطره است. عمده اينست که محروميتها برايمان ضعف عصب و نگرانيها درست کرده و محروميتها موجب شده که نمی‌توانيم مطالعه کنيم و کشش فکری نداريم. کسی که دلش پر از غصه باشد، مغزش نمی‌تواند جواهر را بکشد يا مغزش نمی‌تواند مدارک را رد کند يا اثبات کند. همۀ اينها از همين جاست که «من أصبح و کان همّهُ الدّنيا شطت الله أمره فی الدنيا و الاخرة»، «من أصبح و کان همّه الدنيا فليس من الله من شيء».مرحوم آقا ميرزا جواد تبريزی وقتی اين روايت امام سجاد را می‌خواند، در همان جملۀ اول می‌گويد اگر هيچ دردی نبود به غير «فليس من الله من شيء»، آنگاه بس بود که بگوييم دردی بالاتر از اين نيست. الان برای همۀ ما «من أصبح و کان همّه الدنيا» مصداق پيدا کرده است. لذا جواهرفهم و مطالعه کردن جواهر و مباحثه کردن جواهر و درست کردن ادبيت و امثال اينها،‌ کهنه شده است. ولی بايد اين را بدانيد و در اين چند جلسه بارها گفتم که منتقل کردن اين امانت به نسل آينده در دست ماست و انتقالش از اوجب واجبات است.

و صلّی الله علی محمّد و آل محمّد