بازخواني بخشي از کتاب «مظهر حق»، از تأليفات معظّمله
قبل از ورود به بحث ولادت و تربيت اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»، مناسب است به شکلگيري شخصيّت آن حضرت با نگاهي اجمالي به چهار قانون وراثت، تربيت، محيط و تغذيه بپردازيم.
مقدّمهاي در باب قانون وراثت
قانون وراثت، يک قانون مسلّم علمي است؛ به اين معنا که صفات خوب و بد فرزندان نظير صفات خوب و بد پدر و مادر و اجداد است، همانطور که از نظر شکل و قيافۀ ظاهري به همديگر شباهت دارند. مادر با فضيلت و با عفّت، زمينۀ سعادت فرزندش را فراهم ميکند و پدر با فضيلت و با غيرت هم زمينهساز سعادت فرزند خويش است. اين امر از نظر اسلام مسلّم است که اگر يک کودک از خانوادۀ با ريشه و با نجابت باشد، همين، زمينهساز بزرگواري و نجابت اوست. همچنان که اگر در خانوادۀ بي ريشه، بي عفّت و بي غيرت بزرگ شود، همين، زمينهساز براي بيعفّتي، بي غيرتي و بي نجابتي اين کودک است.[1]
به همين سبب پيامبراکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» سفارش ميفرمودند که در امر ازدواج، دقّت کنيد و فقط به دنبال امور ظاهري مثل ثروت، زيبايي و شهرت نباشيد. از جمله اموري که در ازدواج، بايد مراعات شود، مسألۀ نجابت خانوادگي است. اين روايت از پيامبر اکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» معروف است که فرمودند:
«إِيَّاكُمْ وَ خَضْرَاءَ الدِّمَنِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا خَضْرَاءُ الدِّمَنِ قَالَ الْمَرْأَةُ الْحَسْنَاءُ فِي مَنْبِتِ السَّوْء»[2]
بپرهيزيد از گياهان سبز و خرّمى كه در لجنزار پرورش يافته است. گفته شد: يا رسول اللَّه مقصود از اين سخن چيست؟ فرمودند: مراد، زن زيبا و خوبرويى است كه در خانوادۀ بد و محيط فاسد پرورش يافته باشد.
و از جمله اموري که پيامبراکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» در امر ازدواج، بر توجّه به آن سفارش ميفرمودند، مسألۀ اخلاق و دين است.
«إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبِير»[3]
اگر شخصي که اخلاق او و التزام وي به دين پسنديده است، از شما دختر خواستگاري کرد، به او دختر دهيد. و اگر اين قاعده را رعايت نکنيد فتنه و فساد بزرگ در جامعۀ انساني به بار خواهد آمد.
نظير اين دو روايت، در مجموعه روايتهاي معصومين«سلاماللهعليهم» فراوان است.
قطع نظر از روايات و قطع نظر از بحثهاي علمي، تجربۀ اجتماعي نيز همين موضوع را اثبات ميکند. فرزنداني که در خانوادههاي بيريشه و بيشخصيّت پرورش يافتهاند، معمولاً از نظر شخصيّت و صفات انساني پايين هستند و صفات ناشايست پدر و مادر به آنان منتقل ميشود و در اين صورت ديگر پيدا کردن راه سعادت براي آنان مشکل است حتّي يک معلّم خوب و يک مربي نمونه، کمتر ميتواند تمام اثرات قانون وراثت را خنثي کند. اگرچه نتيجۀ قانون وراثت جبر نيست، امّا زمينهسازي اين قانون براي شخصيّت انسان بسيار تأثيرگذار است. در روايت مشهوري آمده است:
«الشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّه»[4]
معناي اين روايت همين است که زمينۀ سعادت و شقاوت در دل مادر و نطفۀ پدر است و به تعبير ديگر، زمينههاي اصلي سعادت و شقاوت در خانواده شکل ميگيرد.
اين، مقدّمهاي بود در مورد قانون وراثت. اکنون درباره زوايا و تأثير اين قانون در شکلگيري شخصيّت اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»، به اختصار مطالبي بيان ميشود.
حضرت علي«سلاماللهعليه» و قانون وراثت
در زيارت حضرت ابي عبدالله الحسين«سلاماللهعليه»ميخوانيم:
«أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا»[5]
من شهادت ميدهم که شما نوري در صلبهاي عالي مرتبه و رحمهاي پاک بوديد و به هيچ وجه پليديهاي جاهليّت در شما وجود نداشت.
پيامبر اکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» در روايتي فرمودهاند:
«خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِد ... فَلَمْ يَزَلْ يَنْقُلُنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَصْلَابٍ طَاهِرَةٍ إِلَي أَرْحَامٍ طَاهِرَةٍ حَتَّي انْتَهَي بِنَا إِلَي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقَسَمَنَا بِنِصْفَيْنِ فَجَعَلَنِي فِي صُلْبِ عَبْدِ اللَّهِ وَ جَعَلَ عَلِيّاً فِي صُلْبِ أَبِي طَالِب»[6]
من و علي از نور واحدي خلق شديم و پيوسته خداوند توانا، نور ما را از صلبهاي پاک پدران به رحمهاي طاهر و با عفّت مادران (و از اين نسل به آن نسل) منتقل فرمود تا آنکه به عبدالمطّلب ختم شد. پس از آن، خداوند نور ما را به دو قسمت تبديل فرمود. مرا در صلب عبدالله قرار داد و علي را در صلب ابوطالب.
همچنين در زيارت «جامعۀ کبيره» خطاب به ائمّۀ طاهرين«سلاماللهعليهم» ميگوييم:
«خَلَقَکُمُ اللهُ أنْوَاراً فَجَعَلَکُمْ بِعَرشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّی مَنَّ عَلَيْنَا بِکُمْ فَجَعَلَکُمْ فِي بُيُوتٍ أذِنَ اللهُ أنْ تُرْفَعَ وَ يُذْکَرَ فِيهَا اسْمُهُ»[7]
خداوند شما را به شکل انواري آفريد و پس از آن شما را در گرداگرد عرش خود قرار داد، تا اينکه به وسيلۀ شما بر ما منّت نهاد و شما را (در قالب اين ابدان مطهّر)در خانههايي قرار داد که اجازه داده بود نامش در آن برده شود.
اين در مورد خود اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه» بود. امّا راجع به والدين گرامي ايشان، حضرت ابوطالب و حضرت فاطمه بنت اسد.
اين مرد و زن بزرگوار، داراي شخصيّت اجتماعي فوقالعادّهاي بودند. فاطمه بنت اسد کسي است که در ميان عرب جاهلي، از شخصيّت برجستهاي برخوردار بود و قبل از اسلام، به جاي مادر پيامبراکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» بود؛ حتّي خود پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» هم او را مادر خطاب ميکردند و ميفرمودند:
«کَانَتْ أمِّي بَعْدَ أمِّيَ الَّتِي وَلَدَتْنِي»[8]
او مادر من بود پس از مادري که مرا زاده است.
و به اندازهاي به اين مادر احترام ميگذاشتند که در روايات ميخوانيم: وقتي فاطمه بنت اسد از دنيا رفت، پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» پيراهن مبارکشان را بخشي از کفن او قرار دادند، بر او نماز خواندند و حتّي وارد قبر وي شدند و قبل از آن که بدن مطهّر او را در قبر قرار دهند، در آن جا خوابيدند.[9] همچنين در روايات آمده است که پيامبر اکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» هفتاد «الله اکبر» براي اين زن گفتند[10]که حتّي اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه» براي پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم»اين اندازه تکبير نگفتند.
عمر اعتراض کرد و گفت: يا رسول الله، شما براي اين زن کارهايي کرديد که تا به حال براي هيچ کس انجام نداده بوديد! پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم»فرمودند:
«إنَّ هَذِهِ الْمَرْأةَ كَانَتْ اُمِّي بَعْدَ اُمِّيَ الَّتِي وَلَدَتْنِي، إنَّ أبَا طَالِبٍ كَانَ يَصْنَعُ الصَّنِيعَ، وَ تَكُونُ لَهُ الْمَأدُبَةُ، وَ كَانَ يَجْمَعُنَا عَلَی طَعَامِهِ، فَكَانَتْ هَذِهِ الْمَرْأةُ تَفْضُلُ مِنْهُ كُلِّهِ نَصِيباً، فَأعُودُ فِيهِ، وَ إنَّ جَبْرِيلَ أخْبَرَنِي عَنْ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أنَّهَا مِنْ أهْلِ الْجَنَّةِ، وَ أخْبَرَنِي جَبْرِيلُ أنَّ اللهَ تَعَالَی أمَرَ سَبْعِينَ ألْفاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ يُصَلُّونَ عَلَيْهَا»[11]
اين زن، مادر من بود، پس از مادرم كه مرا به دنيا آورد. ابوطالب، احسان ميكرد و صاحب سفره بود و ما را بر خوراك و طعام، گِرد ميآورد. پس اين زن، همۀ سهمش را به من ميداد، و جبرئيل از سوي پروردگارم به من خبر داد كه او از اهل بهشت است، و جبرئيل به من خبر داد كه خداي متعال به هفتاد هزار فرشته فرمان داد تا بر او نماز بگزارند.
و امّا از نظر پدر، نيز اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»در درجۀ والايي قرار دارد، البته برخي از اهل سنّت بي انصافي کرده و حضرت ابيطالب را کافر ميدانند، در حالي که محقّقين از اهل سنّت و تمامي شيعيان عقيده دارند که او يک مسلمان واقعي بود،[12] حتّي قبل از بعثت هم يک مسلمان ابراهيمي بود[13] نه فقط ايمان آورد، بلکه کمککار و پشتوانۀ اسلام و مسلمين و پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» بود، تا حدّي که بعد از وفات او، ديگر پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» نتوانست در مکه زندگي کند. پس از رحلت او و ديگر پشتوانۀ اسلام ـ حضرتخديجه«سلاماللهعليها» ـ که به فاصلۀ چند ماه از دنيا رفتند، شکست عجيبي به مسلمانان وارد شد و به همين خاطر مجبور به هجرت شدند.
در مکّه درّهاي بود به نام «شعب ابيطالب». زماني که مشرکين، دست به تحريم اقتصادي مسلمانان زدند و فوقالعاده آنان را شکنجه ميدادند، حضرت ابيطالب آنان را در اين شعب جمع کرد و سه سال از آنان مواظبت نمود. اگر کمکهاي آن روز حضرت ابيطالب نبود، ما الآن به عنوان مسلمان از اسلام نميتوانستيم سخني بگوييم.
علاوه بر اينها، او پدر تربيتي پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» هم بود. پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» در کودکي تحت سرپرستي حضرت ابوطالب و فاطمه بنت اسد بودند و در خانۀ اين دو بزرگوار، رشد کردند؛ لذا اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»از نظر وراثت، انصافاً در مرتبۀ والايي قرار دارد. اگر نگوييم از اين نظر از پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» هم بالاتر است، لااقل با ايشان در يک سطح است. هر فضيلتي که براي پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» بود، براي علي«سلاماللهعليه»هم بود، تنها تفاوتشان در مرتبۀ پيامبري بود، همان گونه که پيامبراکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» در غار حراء به اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»فرمودند:
«إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَي إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ»[14]
آن چه من ميشنوم، تو هم ميشنوي. آن چه من ميبينم، تو هم ميبيني. تنها تفاوت من و تو اين است که من پيامبرم و تو پيامبر نيستي، (بلکه وزير و وصي من هستي).
و شيعۀ حقيقي بايد به همين عقيده، پايبند باشد که هيچ تفاوتي بين پيامبراکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» و اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»نيست، جز در پيامبري.
حضرت علي«سلاماللهعليه» و قانون تربيت
چنان که قبلاً نيز اشاره کرديم، قانون وراثت، منجر به جبر نميشود؛ زيرا قانون تربيت که فراتر از قانون وراثت قرار دارد، ميتواند آن را خنثي کند.
اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»از نظر قانون تربيت نيز در بالاترين سطح قرار دارد. شخصي مانند پيامبراکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» معلّم و مربي اوست. پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» از همان ابتدا، علي«سلاماللهعليه» را تحويل و سرپرستي تربيتي آن بزرگوار را بر عهده گرفتند و تا آخر، معلّم تربيتي او بودند و حضرت علي«سلاماللهعليه»از همان کودکي، مانند کودکي که به دنبال مادرش ميرود، به دنبال پيامبر«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» بودند.[15]
از اين نظر هم بايد بگوييم معلّم و مربّي حضرت علي«عليهالسلام»، افضل از همۀ مخلوقات، يعني خود پيامبراکرم«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» بودند. علاوه بر اين، پيامبراکرم«صلّياللهعليهوآلهوسلّم» براي علي«سلاماللهعليه»، مانند يک رفيق و مصاحب بودند. رفيق خوب نيز، در تربيت انسان به طور فوقالعادّه مؤثّر است. همچنان که رفيق بد هم ميتواند انسان را نابود کند. از اين جهت همۀ پدران و مادران بايد به اين تذکّر اخلاقي توجّه داشته باشند که مراقبت از رفت و آمدهاي فرزندانشان را جدّي بگيرند و ببينند که آنها با چه افرادي نشست و برخاست ميکنند، قبل از آن که پشيمان شوند.
حضرت علي«سلاماللهعليه» و قانون محيط زندگي
بر اساس قانون محيط، محيط آلوده، افراد آلوده تحويل جامعه ميدهد، و محيط شايسته، موجب تربيت افراد شايسته است. در واقع، يکي از زمينههاي شقاوت و سعادت انسان، محيط زندگي اوست. به همين جهت استعمارگران براي تسلّط هرچه بيشتر بر انسانها ابتدا محيط راآلوده ميکنند.قرآن کريم ميفرمايد:
«وَ إِذا تَوَلَّي سَعي فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَساد»[16]
و چون برگردد [يا رياستى يابد] كوشش مىكند كه در زمين فساد نمايد و كشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهكارى را دوست ندارد.
تبهکاران وقتي بر جامعهاي مسلّط شدند، افساد ميکنند. و در اثر اين فسادانگيزي هم نسل حاضر و هم نسل آينده را نابود ميسازند.
خلاصه آن که محيط آلوده، روح را بيمار ميکند. امّا اميرالمؤمنين«عليهالسلام» از اين نظر هم در وضعيّت برجستهاي قرار دارد. او در محيطي زندگي و رشد کرد که پيامبراکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» آن را ساخته بود.
حضرت علي«سلاماللهعليه» و قانون تغذيه
قانون تغذيه نيز از قوانين بسيار مهم و تأثيرگذار در ساختن شخصيّت انسان است. لقمۀ حرام تأثير عجيبي در شقاوت کودک دارد. همچنان که غذاي حلال زمينۀ سعادت فرزند را در آينده فراهم ميکند. به تعبير ديگر، همان گونه که ميوههاي خوب و غذاهاي لطيف در زيبايي ظاهري و لطافت کودک تأثير دارد، در مورد باطن او هم بدون شک، قضيّه به همين شکل است.
در اين جا با ذکر مثالي به اين بحث خاتمه ميدهيم. مرحوم آيت الله شيخ فضلالله نوري«قدسسره»شخصيّتي بود که براي اسلام و ايران زحمات فراواني کشيد، امّا مخالفان اسلام و ايران به دست ايادي داخلي خود، او را به دار کشيدند. نقل شده است که فرزند ايشان پاي دار از خوشحالي دست زده است. يکي از بزرگان با توجّه به اعمال ديگري که در زمان حيات مرحوم شيخ فضل الله نوري«قدسسره» از اين پسر سر زده بود، از خود مرحوم شيخ در مورد اين فرزند سؤال کرده بود که چرا اين پسر اينگونه شد؟ چرا کارش به اين جا رسيد؟ مرحوم شيخ گفته بود: اين بچّه وقتي به دنيا آمد، مادرش شير نداشت. مجبور شدم براي او دايه بگيرم. بعد از مدّتي فهميدم اين دايه شيعه که نيست هيچ، بلکه دشمن اهل بيت«سلاماللهعليهم» است. همان وقت متوجّه شدم که ديگر مشکل است اين فرزند روي سعادت را ببيند.
و امّا اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»از نظر قانون تغذيه هم رتبۀ اوّل را داراست. از روزي که پيامبر«صلياللهعليه وآله وسلّم» او را تحويل گرفتند، با انگشت مبارک خود، او را غذا ميدادند، حتّي غذا را در دهان خود ميجويدند و له ميکردند و در دهان او ميگذاشتند.[17] پس از آن نيز اميرالمؤمنين«عليهالسلام» با زهدي که داشتند تا آخر عمر شريف، به کمترين غذا و پاکترين آن بسنده کردند.
خلاصۀ سخن اين که، از نظر قانون وراثت، قانون تربيت، قانون محيط و مهمتر از همه قانون تغذيه، اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه» انصافاً در درجۀ اوّل قرار دارد و بايد گفت از زمان حضرت آدم«عليهالسلام» تا امروز و از امروز تا روز قيامت احدي از اين نظر مانند آن بزرگوار نبوده و نخواهد بود.
امّا سخن اصلي در باب ولادت اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه» و کيفيّت آن است.
ولادت اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»
حضرت علي بن ابيطالب«سلاماللهعليه»سي سال بعد از عام الفيل، روز جمعه سيزده رجب متولّد شدند. در ميان شيعه مسلّم و در ميان اهل سنّت مشهور است که ولادت اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه»در خانۀ خدا اتّفاق افتاده است؛ امتيازي که هيچ کس از زمان حضرت آدم«سلاماللهعليه» تا روز ولادت اميرالمؤمنين«سلاماللهعليه» و از آن روز تا به حال نداشته و از اين به بعد هم نخواهد داشت. مرحوم علّامۀ اميني در کتاب ارجمند «الغدير»، اين قضيّه را از پنجاه کتاب از شيعه و شانزده کتاب از اهل سنّت نقل کرده است. برخي از علماي اهل سنّت هم در اين زمينه ادعاي تواتر اخبار کردهاند.[18] به هر حال، اين قضيّه قابل ترديد نيست.
آن طور که در تاريخ نقل شده، فاطمه بنت اسد براي طواف به مسجد الحرام آمد. در هنگام طواف دچار درد زايمان شد و از خداي متعال براي آسان نمودن زايمان خود، درخواست کمک کرد. در آن هنگام کعبه شکاف برداشته و آن بانوي بزرگوار وارد کعبه شد و شکاف بسته گشت. بعد از آن، کساني که شاهد اين واقعه بودند، هر چه تلاش کردند نتوانستند در کعبه را باز کنند.
سه روز طول کشيد تا اميرمؤمنان«سلاماللهعليه»در کعبه به دنيا آمدند. در اين سه روز غذاي مادر علي«سلاماللهعليه»از طعام و ميوههاي بهشت بود. پس از سه روز، دوباره همان قسمت ديوار کعبه شکافته شد و مادر به همراه فرزند، بيرون آمدند و به فرمان خداوند نام اين کودک را «علي» گذاشتند.[19]
آن طور که مورّخين نوشتهاند، به نظر ميآيد که اين قضيّه به صورت اتّفاقي واقع شده است و فاطمه بنت اسد بدون آن که بداند قرار است چنين اتّفاقي بيفتد، به مسجدالحرام آمده و اتّفاقاً درد زايمان گرفته و از خداوند خواسته است که او را ياري دهد، امّا من فکر ميکنم قضيّه فراتر از اين است.
آن فاطمه بنت اسدي که فرزند در شکمش با او سخن ميگويد، آن فاطمه بنت اسدي که خداوند او را در خانهاش راه ميدهد، آن فاطمه بنت اسدي که خداوند با او صحبت ميکند و ميگويد:
«يَا فَاطِمَةُ سَمِيِّهِ عَلِيّاً فَأَنَا الْعَلِيُّ الْأَعْلَي وَ إِنِّي خَلَقْتُهُ مِنْ قُدْرَتِي وَ عِزِّ جَلَالِي وَ قِسْطِ عَدْلِي وَ اشْتَقَقْتُ اسْمَهُ مِنِ اسْمِي وَ أَدَّبْتُهُ بِأَدَبِي وَ فَوَّضْتُ إِلَيْهِ أَمْرِي وَ وَقْفْتُهُ عَلَي غَامِضِ عِلْمِي وَ وُلِدَ فِي بَيْتِي وَ هُوَ أَوَّلُ مَنْ يُؤَذِّنُ فَوْقَ بَيْتِي وَ يَكْسِرُ الْأَصْنَامَ وَ يَرْمِيهَا عَلَي وَجْهِهَا وَ يُعَظِّمُنِي وَ يُمَجِّدُنِي وَ يُهَلِّلُنِي وَ هُوَ الْامامُ بَعْدَ حَبِيبِي وَ نَبِيِّي وَ خِيَرَتِي مِنْ خَلْقِي مُحَمَّدٍ رَسُولِي وَ وَصِيُّهُ فَطُوبَي لِمَنْ أَحَبَّهُ وَ نَصَرَهُ وَ الْوَيْلُ لِمَنْ عَصَاهُ وَ خَذَلَهُ وَ جَحَدَ حَقَّه»[20]
اي فاطمه، او را علي نامگذاري کن که من علي اعلايم و او را از قدرت خود و از بزرگي و جلال خود و از ميزان عدل خود خلق نمودم و نامش را از نام خود گرفتم و او را به ادب خود تأديب نمودم و امر خود را بر او واگذاشتم و او را بر پيچيدگيهاي علمم واقف ساختم و در خانۀ من متولد شد و او اوّلين کسي است که بر بالاي خانۀ من اذان ميگويد و بتها را ميشکند و بر زمين مياندازد و مرا بزرگ ميدارد و تمجيد و تهليل ميگويد و او بعد از حبيب و پيامبر و برگزيدۀ خلق من و رسول من، محمد«صلياللهعليه وآله وسلّم»، امام است و وصي اوست. پس خوشا به حال دوستداران و ياران او و واي بر آنان که او را نافرماني کرده و تنها گذاشتند و حقّش را منکر شدند.
مطمئناً ميدانسته که زايشگاه او، خانۀ خداوند است و به اين عنوان وارد مسجد الحرام شده است.
بعد از سه روز که اميرمؤمنان«سلاماللهعليه» همراه با مادر از کعبه بيرون آمدند، ابتدا با پدر خود حضرت ابو طالب رو به رو شده، به ايشان سلام کردند. سپس به پيامبراکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» با جملۀ «السّلام عليک يا رسول الله و رحمة الله و برکاته» سلام و به اذن خدا شروع به قرائت آيات ابتدايي سورۀ «مؤمنون» کردند. بعد از آن پيامبراکرم«صلياللهعليه وآله وسلّم» نوزاد را تحويل گرفته و زبان مبارک خود را در دهان او قرار داده و سيرابش فرمودند.[21]
جهت دستيابي به متن کامل کتاب «مظهر حق»، اينجا را کليک کنيد.
پينوشتها:
===================
1.جهت ملاحظۀ تفصيل اين بحث، ن. ک: تربيت فرزند از نظر اسلام، صص 27 ـ 38.
2. الکافي، ج 5، ص 332؛ منلايحضرهالفقيه، ج 3، ص 391؛ تهذيبالأحکام، ج 7، ص 403.
3. الکافي، ج 5، ص 347؛ تهذيب الأحکام، ج 7، ص 394.
4. تفسير القمي، ج 1، ص 227.
5. تهذيب الأحكام، ج 6، ص 113.
6. معاني الأخبار، ص 56.
7. من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 613؛ تهذيب الأحکام، ج 6، ص 97.
8. کنزالعمالفيسننالأقوالوالأفعال، ج 13، ص 636. همچنين ن.ک: الکافي، ج 1، ص 453.
9. الکافي، ج 1، ص 453؛ بصائر الدّرجات، ص 287.
10. المستدرک علی الصحيحين، ج 3، ص 117.
11.همان؛ کنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال، ج 13، ص 635.
12.مرحوم علامۀ اميني در تحقيق مفصّلي ايمان ابوطالب را اثبات کرده است؛ ن.ک: موسوعة الغدير في الکتاب و السنة و الأدب، ج 8، صص 444 ـ 550 و ج 9، صص 11 ـ 45.
13. كمالالدين و تمام النعمة، ج 1، ص 174: عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ وَ اللَّهِ مَا عَبَدَ أَبِي وَ لَا جَدِّي عَبْدُ الْمُطَّلِبِ وَ لَا هَاشِمٌ وَ لَا عَبْدُ مَنَافٍ صَنَماً قَطُّ قِيلَ لَهُ: فَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ قَالَ كَانُوا يُصَلُّونَ إِلَى الْبَيْتِ عَلَى دِينِ إِبْرَاهِيمَ مُتَمَسِّكِينَ بِه.
14.نهج البلاغة، خطبۀ 192، ص 301.
15. همان، ص 300.
16بقره / 205.
17. نهج البلاغة، خطبۀ 192، ص 300.
18. موسوعة الغدير في الکتاب و السنة و الأدب، ج 7، صص 35 ـ 44. همچنين ن. ک: إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقات آن، ج 5، ص 56 و ج 7، صص 486 ـ 491 و ج 17، صص 364 ـ 372 و نيز ج 30، صص 175 ـ 178.
19. ن.ک: الأمالي(للصدوق)، ص 132؛ الأمالي(للطوسي)، ص 706.
20. همان، صص 707 و 708.
21. همان، ص 708.